کد مطلب:265165 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:173

مقدمه مؤلف
بسم اللّه الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُ للّهِِ رَبِّ الْعالَمِينَ عَدَدَ اللَّيالِي وَالدُّهُورِ وَ صَلَّي اللّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ مِنَ الْيَوْمِ اِلي يَوْمٍ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ.

در طول قرون متمادي، كتابهاي زيادي در باره حضرت مهدي موعود - صلوات اللّه عليه - نوشته شده است، ولي هيچيك از آنها به سبك اين كتاب نيست. [1] در اين كتاب با استفاده از منابع اهل سنّت اثبات مي شود كه شيعه و اهل سنّت در باره امام زمان عليه السّلام متفق القول هستند و وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر: اهل سنّت نيز مانند شيعه مي گويند: مهدي موعود عليه السّلام فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكري عليهم السّلام است و در سال 255 هجري در شهر «سامرّا» از مادري به نام «نرجس» متولّد شده است و در آخرالزمان نيز ظهور كرده و حكومت جهاني واحدي تشكيل خواهد داد.

من وقتي كه در اثر مطالعات به اين حقيقت، ملهم و واقف شدم، كتابهاي ديگر را در اين زمينه مورد بررسي قرار دادم تا ببينم كه آيا آنان اين سبك (وحدت نظر شيعه و اهل سنّت در باره مهدي موعود - عج اللّه تعالي فرجه الشريف -) را مستقلاً تعقيب كرده اند يا نه؟ تا كارم عمل تكراري نشود، ولي ديدم آنان - جزاهم اللّه خيراً - مطالب را از شيعه و اهل سنّت به صورت كلّي نقل كرده اند و سبك فوق را بالاستقلال در نظر نگرفته اند مانند كتاب «المهدي» تأليف آيت اللّه صدر - قدس سرّه - كه اكثر مطالب آن از كتب برادران اهل سنّت جمع آوري شده است. و همچنين كتاب شريف «الامام المهدي عند اهل السّنة» تأليف جناب «مهدي فقيه ايماني» كه مطالب 56 كتاب از كتب معتبر برادران اهل سنّت را در باره حضرت مهدي عليه السّلام عكسبرداري كرده و به صورت دو كتاب وزين، در آورده است - جزاهم اللّه خيراً -.

و اخيراً نيز پس از آنكه يادداشتهاي كتاب را فراهم نمودم و براي تكميل آنها به كتابخانه هاي آستان قدس و حوزه مقدسه قم سفر كرده و نوشتن كتاب را شروع نمودم، كتاب پرارزش «من هو المهدي عليه السّلام» تأليف جناب «ابوطالب تجليل» به دستم رسيد، بعد از مطالعه اين كتاب ديدم اكثر مطالب من به طور گسترده در آن گردآوري شده است. به همين خاطر ابتدا به فكر افتادم كه از كار خود منصرف شوم، ولي بعداً ديدم آن كتاب هم در عين حال كه خواسته هاي مرا در بر دارد، سبك مرا بالاستقلال تعقيب نكرده است؛ زيرا من مي خواستم كتابي نوشته شود كه در عين مختصر بودن، اتفاق شيعه و اهل سنّت را بالاستقلال در باره حضرت مهدي - صلوات اللّه عليه - اثبات نمايد و ديگر گفته نشود: فرق ميان شيعه و اهل سنّت آن است كه اهل سنّت مي گويند مهدي موعود را قبول داريم، ولي ايشان هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسي است فقط اينقدر مي دانيم كه از نسل حضرت فاطمه و حضرت حسين عليهماالسّلام خواهد بود. و شيعه مي گويد مهدي موعود - عجل اللّه تعالي فرجه الشريف - متولد شده و در قيد حيات است و هر وقت خداوند بخواهد ظهور مي كند.

اين كتاب، داراي سه فصل و مجموعاً در سه مطلب خلاصه مي شود. در مطلب اوّل اثبات مي شود كه منظور و مراد رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از حديث متواتر: «يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً» دوازده امام؛ علي بن ابي طالب و يازده فرزندش عليهم السّلام هستند و نمي شود گروه ديگري مراد باشد.

در مطلب دوّم اثبات مي شود: مهدي موعود - صلوات اللّه عليه - كه آمدنش به طور متواتر از رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده، فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسكري عليهم السّلام است و شخص مجهول و نامعلومي نيست.

و در مطلب سوّم، اقوال حدود چهل نفر از بزرگان اهل سنّت نقل مي شود كه همه آنان ولادت امام زمان عليه السّلام را نوشته و ولادت او را به طور قطع و يقين بيان داشته اند. بدين طريق شيعه و اهل سنّت در باره مهدي موعود عليه السّلام به توافق مي رسند و معلوم مي شود كه شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش، بي اساس ‍ است.

همه مطالب كتاب، بدون استثنا از كتب برادران اهل سنّت جمع آوري شده و نگارنده از اين كار دو نظر داشته است؛ يكي اينكه: برادران اهل سنّت موقع مطالعه آن عذري نياورند و بگويند كه اين مطالب در كتابهاي ما نيست، ديگر آنكه: سبب تحكيم اعتقاد مطالعه كنندگان شيعه شود و بدانند آنچه آنان عقيده دارند مورد تصديق اهل سنّت نيز مي باشد. اين مزيّت كتاب به نظر من سبب نزديك شدن اهل سنّت و شيعه نسبت به يكديگر خواهد گرديد و گر نه مي بايست مانند كتابهاي ديگر، با كيفيتي مخصوص ‍ تاءليف نمايم نظير: كتاب غيبت محمّد بن ابراهيم نعماني، معاصر مرحوم كليني و كمال الدين صدوق و غيبت شيخ طوسي و كفاية الاثر محمّد بن علي خزّاز رازي و عاشر بحار و منتخب الاثر آيت اللّه صافي - جزاهم اللّه خيرا - و دهها كتاب ديگر.

نا گفته نماند كه جوّ حاكم در دورانهاي بني اميه و بني عباس و نظير آنان سبب گرديد كه بسياري از حقايق اسلامي به دست فراموشي سپرده شود و در ميان مسلمانان گسترش ‍ نيابد و ترويج نشود و در مقابل، بسياري از چيزها كه هماهنگ با آنان بود به وجود آمد و تبليغ شد نظير مسأله «جبر، خلق قرآن» و امثال آنها.

جلال الدين عبدالرحمان سيوطي [2] در حالات يزيد بن عبدالملك بن مروان - كه بعد از عمر بن عبدالعزيز به حكومت رسيد - مي نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت گفت: مانند عمر بن عبدالعزيز رفتار كنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم درباري) را پيش او حاضر كردند و همه آنان شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابي نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا، به ظلم و بي بندوباري) برگشت. ببينيد حقايق را به چه وضعي در آوردند.

«موقعي كه منصور عباسي از مالك بن انس امام مذهب مالكي خواست كتاب «موطّأ» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط كرد كه بايد در كتاب خود از علي بن ابي طالب عليه السّلام حديثي نقل ننمايي [3] و نيز به او گفت: از شوّاذ بن مسعود و شدائد بن عمر و رخصتهاي ابن عبّاس اجتناب كن!». [4] .

به هر حال، در اثر جريانهاي اشاره شده و انزواي امامان عليهم السّلام، شهادت، تبعيد و زنداني شدن آنان و مخالفت صددرصدِ خلفا با مطرح شدن اهل بيت عليهم السّلام سبب گرديد كه «مسأله مهدويت» در ميان برادران اهل سنت به دست فراموشي سپرده شود و اين مقدار كه در كتابها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است حجت، بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض ‍ شده، اميد است دانشمندان اسلامي، اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهي خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند.

من اين كتاب را در حدّ سعه و امكانات خويش نوشته ام، اميدوارم محققين والامقام اسلامي كه امكانات و اطلاعات بيشتري دارند، اين هدف را تعقيب كرده و كتابهاي مفصّل و قانع كننده تري در اين زمينه تأليف نمايند. از خداوند متعال خواهانم كه كتاب من با اين سبك نوين، فتح البابي براي دانشمندان اسلامي باشد؛ بزرگاني كه در حوزه هاي علميّه زندگي مي كنند و به كتابهاي متنوع و بيشتري دسترسي دارند، بهتر مي توانند از عهده اين كار برآيند و خدمت ارزنده اي به اسلام و مسلمين بنمايند.

اكنون كه بحمد اللّه «مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي» به دستور مقام معظّم رهبري حضرت آيت اللّه خامنه اي در ايران تشكيل يافته و مي خواهد از اين راه با حول و قوّه الهي، وحدت اسلامي را آن مقدار كه امكان دارد تحقّق بخشد، لازم است نويسندگان محترم اسلامي از اين قبيل كتابها بسيار بنويسند و قطعاً در راه وحدت اسلامي اثر بس ‍ درخشاني خواهد داشت.

در گذشته كه «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» در مصر تشكيل گرديد، هر سه ماه يك مجلّه به نام «رسالة الاسلام» منتشر مي كرد. در شماره چهارم از سال دوّم، مقاله اي نشر شد كه در آن حديث «اِنّيِ تارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَعِتْرَتِي...» را «كتاب اللّه و سنّتي!!» نقل كرده بود. در همان وقت به امر مرحوم آيت اللّه بروجردي يكي از فضلاي قم به نام آقاي شيخ «قوام الدين قمي» رساله اي تحت عنوان «حديث الثقلين» نوشت و در آن رساله، مأخذ اين حديث را از كتب صحاح، مسانيد، سنن، تفسير و تواريخ حتي از كتب لغت كه به مناسبتي نقل شده بود، جمع نمود كه در حدود پنجاه كتاب معتبر بلكه بيشتر رسيد. آنگاه همان رساله را به «دارالتقريب» فرستاد و در باره آن نظر خواهي كرد، دارالتقريب آن را با هزينه خود چاپ و نشر كرد و در مقدمه آن چنين نوشت: «امّا بعد، اين رساله مختصري است در رابطه با حديث ثقلين كه آن را علامه فاضل شيخ محمَّد قوام الدين وشنوي تأليف كرده است».

اين رساله در عين مختصر بودن، همه روايات و اسانيد اين حديث را شامل است. مؤلف در تأليف آن، راه حكمت و اعتدال را رفته و از مجادله و عداوت احتراز جسته است ومطالب خويش را بادلايلي استدلال كرده كه شيعه واهل سنّت آن را مي پسندد. دارالتقريب اين رساله را بدان جهت نشر كرد كه مورد اتفاق دو طايفه بزرگ مؤ منين در اصول تشريع است. سنت پاك رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از ثابت ترين اساسهاست كه اهل اسلام، دين خود را بر آن پايه گذاري مي كنند. هر روايتي كه از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم از هر طريقي كه باشد وقتي صحيح بودن آن معلوم شد، بر مؤ منين است كه از صميم قلب آن را قبول نمايند و به حكم آن گردن نهند و امتثال نمايند: (فَلاَ وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتّي يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي اَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً). [5] .

اين كتاب، همه احاديث وارده در باره مهدي موعود عليه السّلام را از پراكندگي رهانيده و آنها را در يك رديف قرار مي دهد و مصداق احاديثي را كه به طور مطلق وارد شده اند تعيين مي كند به طوري كه خواننده بعد از مطالعه آن، هر جا حديثي در رابطه با آن حضرت ببيند فوراً نظرش به امام زماني كه فرزند نهم امام حسين عليه السّلام و فرزند بلافصل حضرت عسكري عليه السّلام و مولود سال 255 ه. ق سامرّاست، منصرف خواهد شد. و همچنين در نقل مطالب و ذكر اسامي، كاملاً جانب احترام مراعات شده است و هرگز به فكر مبارزه طلبي، مجادله و تشديد تفرقه نبوده ايم بلكه با حسن نيت و ملاحظه برادري و رسيدن به توافق به مضمون:(اُدْعُ اِلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوعِظَةِ الْحَسَنَةِ...) [6] قدم برداشته ايم؛ زيرا راه صحيح و مورد رضاي خدا و طريقي كه بتواند در قلوب، اثر بگذارد همين است.

از خداوند متعال خواستاريم زحمتي كه در تأليف آن كشيده شده به منّ و كرم خويش ‍ قبول فرمايد و براي مؤ لّف، ذخيره آخرت قرار دهد و اهل اسلام را از آن بهره مند گرداند:(اِنّهُ نِعْمَ الْمُجِيبُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلي كُلِّ شَي ءٍ قَدِيرٌ).

نا گفته نماند كه يادداشتهاي كتاب قبلاً تهيه شده بود ولي نوشتن آن در سوّم صفرالخير 1411 مطابق 3/6/69 شروع شد و در 23 ربيع الثاني 1411 مطابق 21/8/69 به پايان رسيد.

اروميّه - سيّد علي اكبر قرشي


[1] تا آنجا كه من مي دانم.

[2] جلال الدين عبدالرحمان سيوطي، تاريخ الخلفاء، ص 246.

[3] امام الصادق والمذاهب الا ربعة، ج 2، ص 555 به نقل از: مقدّمة النص ابن عبدالبرّ، ص 9.

[4] مقدمه موطّأ، ص 12 از: عبدالوهّاب و عبداللطيف.

[5] «نه چنين است، قسم به خداي تو كه اينان به حقيقت، اهل ايمان نمي شوند مگر آنكه در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاكم كنند و آنگاه به هر حكمي كه (به سود و زيان آنان) كني هيچگونه اعتراضي در دل نداشته و كاملاً از دل و جان تسليم فرمان تو باشند»، (سوره نساء، آيه 65).

[6] «(اي رسول ما) خلق را به حكمت و برهان و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن...»، (سوره نحل، آيه 124).