کد مطلب:265168 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:199

نظري به تأويلهاي سه گانه
نا گفته نماند كه حديث:

«يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً»

متواتر و يقيني است و در آن شكي وجود ندارد؛ چنانكه از صواعق نقل شد. از طرف ديگر رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم - نعوذباللّه - قصد معماگويي نداشته تا ما با استحسان يا با پاره اي از مرجّحات، گروهي را تعيين كرده و به رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نسبت بدهيم. و انگهي اين محدّثان و مورّخان هر سه تأويل را به صورت «احتمال» و «شايد» گفته اند؛ لذا بجاست مورد ارزيابي و بررسي و نقد قرار گيرد. با توجه به اين مطالب، نظر خويش را در رابطه با هر سه تأويل بيان مي كنيم:

اوّلاً:

اگر مراد از خليفه دوازده گانه آناني باشند كه قاضي عياض گفته است در آن صورت چه نتيجه اي بر اين حديث مترتب مي شود؟ به عبارت ديگر: رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم كه به حكم (ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي ، اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْيٌ يُوحي) [1] همه چيز را از منبع وحي آسماني دريافت مي كرد مي خواسته است چه مطلبي را تفهيم كند؟ و از اينكه از ميان يك گروه شما دوازده نفر تعيين كنيد و آنان بعد از من خليفه مي شوند، چه فايده اي را در نظر گرفته بود؟ اين - نعوذباللّه - به معمّاگويي شبيه تر است تا بيان حقيقت.

ثانياً:

قاضي عياض مي گويد: شايد منظور، خلفايي است كه در زمان قدرت اسلام و عزّت خلافت، حكومت مي كردند. به قضاياي ذيل توجه فرماييد تا ببينيم آيا آن وقت، وقت عزّت خلافت و قدرت اسلام بود؟!

مسعودي در حالات وليد بن يزيد بن عبدالملك (كه قاضي عياض زمان او را زمان عزّت خلافت مي داند) مي نويسد: روزي وليد آيه (وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ، مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقي مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ) [2] را خواند و پس از خواندن اين دو آيه خشمگين شد به طوري كه قرآن مجيد را در جايي نصب كرد و تيرباران نمود! تا كلام اللّه پاره پاره شد و اين دو شعر را خواند:



اَتُوعِدُ كُلَّ جَبّارٍ عَنِيدٍ

فَهَا اَنا ذاكَ جَبَّارٌ عَنيدُ



اِذا ما جِئْتَ رَبَّكَ يَوْمَ حَشْرٍ

فَقُلْ يا رَبِّ خَرَّقَنِيَ الْوَليِدُ



يعني:

«آيا تو هر جبّار لجوج را مي ترساني؟ بدانكه آن جبّار لجوج، من هستم، وقتي كه روز قيامت پيش پروردگارت آمدي، بگو خدايا وليد مرا پاره پاره كرد!». [3] .

سيوطي در حالات وليد مي نويسد: او فاسق و دايم الخمر بود، حرمتهاي خدا را از بين برد، خواست شراب را بر بام كعبه بنوشد! كه مردم بر وي شوريدند و او را به قتل رساندند و چون سر بريده وليد را پيش برادرش سليمان آوردند، گفت: خدايش لعنت كند، او شارب خمر، فاسق و لاابالي بود، حتي مي خواست با من لواط كند! «فَقالَ بُعْداً لَهُ اَشْهَدُ اَنَّهُ كانَ شَرُوباً لِلْخَمْرِ، ماجِناً فاسِقاً وَلَقَدْ راوَدَنِي عَنْ نَفْسِي» [4] .

آيا مي توان گفت در زمان او خلافت، عزيز و اسلام قوي بود؟! تا قاضي عياض بگويد: «يُحْتَمَلُ اَنْ يَكُونَ الْمُرادُ اَنَّهُمْ يَكُونُونَ فِي مُدَّةِ عِزَّةِ الْخِلافَةِ وَقُوَّةِ الاِسْلامِ وَاِسْتِقامَةِ اُمُورِهِ...» و بعد اضافه كند كه يكي از آن دوازده نفر وليد بن يزيد است؟!

باز جلال الدين سيوطي از عبداللّه بن حنظله - كه با اهل مدينه بر يزيد بن معاويه خروج كرد - نقل مي كند كه او به مردم گفت:

«وَاللّهِ ما خَرَجْنا عَلَي يَزيدَ حَتّي خِفْنا اَنْ نُرْمي بِالْحِجارَةِ مِنَ السَّماء، اِنَّهُرَجُلٌ يَنْكَحُ اُمَّهاتِ الاَْوْلادِ وَالْبَناتِ وَالاَخَواتِ وَيَشْرَبُ الْخَمْرَ وَيَدَعُ الصَّلاةَ». [5] .

«به خدا قسم! ما عليه يزيد خروج نكرديم مگر پس از آنكه ترسيديم از آسمان سنگباران شويم؛ يزيد مردي است كه با مادران، دختران و خواهران خود زنا مي كند و شراب مي خورد و نماز را ترك مي نمايد».

سبط ابن جوزي در ماجراي ورود اهل بيت عليهم السّلام به كاخ يزيد نقل كرده كه يزيد پس از ورود اسرا در مقابل همه آشكارا گفت:

لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا - خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْيٌ نَزَلْ - «بني هاشم (منظور رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم است) با ملك و حكومت بازي كردند و گر نه از آسمان خبري نيامده و وحي نازل نشده است». [6] .

يقيناً اگر ابوالفضل قاضي عياض مالكي، اين فجايع را به نظر مي آورد، هرگز نمي گفت: «زمان يزيد، زمان عزّت خلافت و قدرت اسلام بود».

ثالثاً:

اگر بگوييم منظور حضرت، دوازده نفري است كه بعد از مهدي موعود خواهند آمد، اين احتمال با كلمه «بعدي» چگونه سازش دارد؟ آيا مراد آن بود كه بعد از من كاري صورت نخواهد گرفت و حكومت و خلافتي نخواهد بود تا بعد از چند هزار سال، مهدي عليه السّلام بيايد و برود و بعد دوازده نفر خليفه شوند! وانگهي به كتاب دانيال چقدر مي شود اعتماد كرد؟ آيا واقعاً كتابي از دانيال برجاي مانده است؟! و چرا حضرت - نعوذباللّه - معمّا گفت و نفرمود منظور، خلفاي بعد از مهدي است؟ و كلمه «لا يَزالُ الاِسْلامُ عَزيِزاً...» مخصوص به زمان خلفاي بعداز مهدي است و حتي درزمان مهدي هم اسلام عزيز نخواهدبود.

رابعاً:

در احتمال سوّم با استفاده از جمله «كُلُّهُمْ يَعْمَلُ بِالْهُدي وَدِينِ الْحَقِّ» يازده نفر نام برده شده و دوازدهمين نفر آن معلوم نيست و نيز اگر بنا باشد عبداللّه بن زبير را مصداق «كُلُّهُمْ يَعْمَلُ بِالْهُدي...» بدانيم چرا بعضي حاكمان ديگر را از آنان نشماريم، مثلاً عضدالدوله ديلمي از عبداللّه بن زبير بدتر بود؟

اگر اين مورّخان و محدثان به اين فكر مي افتادند كه ببينند آيا رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم خودش اين كلام را تفسير كرده يا نه؟ آن وقت مي ديدند كه حضرت خودش ‍ به طور واضح مراد خويش را از دوازده خليفه مكرّراً بيان فرموده است، اينك شواهد آن را ذيلاً نقل مي نمايم:

رواياتي كه از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم در اين زمينه نقل شده و همه آنها تعيين و تفسير «يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً» هستند، زيادند، فصل دوّم كتاب در رابطه با «مهدي شخصي» است همه اش شاهد و دليل اين مطلبند، در اينجا به بعضي از روايات اشاره مي شود و تكميل آن در فصل آينده خواهد آمد:

1 - شيخ الاسلام محمد بن ابراهيم حمّوئي [7] شافعي از عبداللّه بن عباس نقل مي كند كه:

«قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم: اِنَّ خُلَفائِي وَاَوْصِيائِي وَحُجَجَ اللّهِ عَلي الْخَلْقِ بَعْدِي لاَِثْنا عَشَرَ، اَوَّلُهُمْ اَخِي وَآخِرُهُمْ وَلَدِي، قِيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَمَنْ اَخُوكَ؟ قا لَ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالِب، قِيلَ: وَمَنْ وَلَدُكَ؟ قَالَ: الْمَهْدِيُّ الّذِي يَمْلاُ اْلاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».

يعني:

«خلفا و اوصياي من و حجتهاي خدا بر خلق بعد از من دوازده نفرند، اوّل آنان برادر من و آخرشان پسر من است، گفته شد: يا رسول اللّه! برادر شما كيست؟ فرمود: علي بن ابي طالب، گفته شد: فرزند شما كيست؟ فرمود: مهدي و او همان است كه زمين را پر از عدل و داد مي كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده باشد». [8] .

حافظ سليمان قندوزي حنفي اين حديث را در ينابيع المودّه [9] نقل مي كند، بنابراين، خود رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم «اثناعشر» را بيان فرموده كه منظور، امامان دوازده گانه يعني: علي بن ابي طالب و فرزندان او عليهم السّلام هستند.

2 - علي بن شهاب همداني شافعي در كتاب مودّة القربي به نقل از ينابيع المودّه [10] و شيخ الاسلام حمّوئي شافعي در فرائد السمطين [11] از عبداللّه بن عباس نقل مي كند كه:

«قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم: اَناَ سيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَعَلِيُّ بْنُ اَبِي طالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَاِنَّ اَوْصِيائِي بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ اَبِي طالِبٍ وَآخِرُهُمْ اَلْقائِمُ».

يعني:

«من آقاي پيامبرانم و علي بن ابي طالب آقاي اوصياست و اوصياي من بعد از من دوازده نفرند كه اوّل آنان علي بن ابي طالب و آخرشان مهدي قائم است».

حافظ قندوزي حنفي، همين حديث را در ينابيع المودّه [12] از فرائد و در باب 94، ص ‍ 487 از غاية المرام از فرائد نقل كرده است و حديث شريف، تفسير حديث «يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً» مي باشد.

3 - و ايضاً در ينابيع المودّه [13] از مناقب از علي بن ابي طالب عليه السّلام نقل مي كند كه:

«قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم: اَلاَئِمَةُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ اَنْتَ ياعَلِيُّ وَ آخِرُهُمْ الْقائِمُ الّذِي يَفْتَحُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَي يَدَيْهِ - مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغاربَها».

يعني:

«پيامبر اكرم فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند اوّلشان تو هستي ياعلي! و آخرين آنان قائم آل محمَّد است. و او همان است كه خدا به دست او شرق و غرب زمين را فتح كرده و زير پرچم اسلام در مي آورد».

4 - و نيز در ينابيع المودّه [14] از مناقب در حديث معراج نقل كرده كه رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:

«فَقُلْتُ يا رَبِّ! وَمَنْ اَوْلِيائِي؟ فَنُودِيتُ يا مُحَمَّدُ! اَوْصِيائُكَ الْمَكْتُوبُونَ عَلَي سُرادِقِ عَرْشِي فَنَظَرْتُ فَرَأَيْتُ اِثْنَي عَشَرَ نُوراً وَفِي كُلِّ نُورٍ سَطْراً اَخْضَرَ عَلَيْهِ اِسْمُ وَصِي مِنْ اَوْصِيائِي اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ وَآخِرُهُمْ الْقائِمُ الْمَهْدِيُّ...».

يعني:

«من گفتم خدايا! اوصياي من كدامند؟ ندا آمد يا محمَّد! اوصياي تو همانها هستند كه در سراپرده عرش من نوشته شده اند، نگاه كردم دوازده نور ديدم و در هر نور در سطري سبز، نام يكي از اوصياي من نوشته شده بود كه اوّل آنان علي و آخرشان قائم مهدي بود...».

اين روايت نيز مانند روايات ديگر تفسير و بياني بر حديث «يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً» است.

5 - و نيز حافظ قندوزي از شيخ كبير صلاح الدين صفدي در شرح دائره نقل كرده كه گفته است: «اِنَّ الْمَهْدِيَّ الْمَوْعُودَ هُوَ اْلاِمامُ الثّانِي عَشَرَ مِنَ اْلاَئمَّةِ، اَوَّلُهُمْ سَيِّدُنا عَلِيُّ وَآخِرُهُمْ الْمَهْدِيُّ رَضِيَاللّه عَنْهُمْ وَنَفَعَنا بِهِمْ». [15] .

يعني:

«مهدي موعود امام دوازدهم از ائمه اثني عشر مي باشد كه اوّل آنان آقاي ما علي، و آخرشان حضرت مهدي - رضي اللّه عنهم - مي باشد».

معلوم مي شود كه حديث شريف در نظر شيخ صلاح الدين، مسلّم و يقيني بوده، كه به طور ارسال مسلّم گفته: اوّل دوازده امام علي عليه السّلام و آخر آنان مهدي عليه السّلام مي باشد.

6 - در ينابيع المودّه [16] عباية بن ربعي از جابر بن عبداللّه نقل كرده كه فرمود:

«قاَلَ رَسُولُ اللّهِ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم اَناَ سَيِّدُ الْنَبِيِّينَ وَ عَلِيُّ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَاِنَّ اَوْصِيائِي بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ اَوَّلُهُمْ عَلِيُّ وَآخِرُهُمْ الْقائِمُ الْمَهْدِيُّ».

اين حديث شريف كه تفسير «يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً» است، تحت شماره دوّم از مودّة القربي و فرائد السمطين از ابن عبّاس نقل شد و در اين حديث از جابر بن عبداللّه نقل شده است.

7 - رواياتي كه در فصل بعد در تعيين حضرت مهدي - صلوات اللّه عليه - خواهد آمد، همه شاهد اين مطلبند، براي نمونه يكي از آنها را در اينجا مي آوريم: مورّخ و محدّث معروف؛ خوارزمي حنفي (متوفاي 568) از سليم بن قيس از سلمان فارسي نقل مي كند كه مي گويد:

«دَخَلْتُ عَلَي النَّبِيِّ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم وَ اِذاَ الْحُسَيْنُ عَلَي فَخِذِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْهِ وَيَلْثَمُ فاهُ وَيَقُولُ: اِنّكَ سَيِّدٌ اِبْنُ سَيِّدٍ اَبُو سادَةٍ، اِنَّكَ اِمامٌ اِبْنُ اِمامٍ اَبُو اَئِمَّةٍ، اِنَّكَ حُجَّةٌ، اِبْنُ حُجَّةٍ، اَبُو حُجَجِ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تاسِعُهُمْ قائِمُهُمْ». [17] .

يعني:

«داخل منزل رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم شدم ديدم حسين عليه السّلام روي زانوي آن حضرت است، وي چشمهاي حسين را مي بوسيد و دهانش را مي بوييد و مي فرمود: تو بزرگ و پسر بزرگ زاده اي و پدر بزرگاني؛ تو امام و پسر امامي، پدر اماماني، تو حجت و پسر حجّتي و پدر نُه نفر حجت كه همه از صلب تو هستند و نُهم آنان قائم آنان است».

بنابراين، رواياتي كه از بزرگان اهل سنت نقل گرديده رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم حديث: «يَكُونُ بَعْدِي اِثْنا عَشَرَ خَلِيفَةً» را بارها با عبارات مختلف به طوري كه شكّي باقي نمانده تفسير و بيان فرموده است كه نامهاي مباركشان در فصل بعدي خواهد آمد.

8 - در رابطه با اين مطلب، روايتي به طور مسلّم از رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده كه جز معناي دوازده خليفه، معناي ديگري نمي شود بر آن يافت. اينك به آن حديث توجه مي كنيم: سيد مؤ من شبلنجي از علي بن ابي طالب - صلوات اللّه عليه - نقل مي كند كه:

«قاَلَ: قُلْتُ يا رَسُولَ اللّهِ اَمِنّا آل مُحَمَّدٍ الْمَهْدِيُّ اَوْ مِنْ غَيْرِنا؟ فَقَالَ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم لا بَلْ مِنّا يَخْتِمُ اللّهُ بِهِ الدِّينَ كَما فَتَحَ بِنا». [18] .

يعني:

«گفتم: يا رسول اللّه! آيا مهدي آخرالزمان از ما آل محمّد است يا از غير ما؟ فرمود: نه، بلكه از ماست و خدا به وسيله او دين را ختم مي كند چنانكه با ما شروع كرده است».

همين حديث شريف را حافظ بن حجر در صواعق محرقه [19] از طبراني نقل كرده و محمد صبّان در اسعاف الراغبين [20] از طبراني آورده است. شبلنجي در نور الابصار پس ‍ از نقل حديث مي گويد: اين حديث را طبراني در اوسط، ابو نعيم در حليقة الاولياء و عبدالرحمان بن حمّاد در عوالي نقل كرده اند.

و نيز همين حديث را امام عبدالرؤ وف مناوي در كنوز الحقائق [21] آورده است، اين حديث كه مي گويد: «خدا دين را با ما شروع كرد و با مهدي عليه السّلام ختم مي كند» حاكي است كه خلافت و وصايت در علي عليه السّلام و در اولاد اوست و بيان: «اِثْناعَشَرَ خَلِيفَةً» مي باشد.

9 - حافظ ابو عبداللّه محمد بن يوسف كُنجي شافعي (متوفاي 658هجري) در كتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان عليه السّلام» به سند خويش از حذيفه نقل مي كند كه پيامبر اكرم صلّي اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ يَوْمٌ واحدٌ لَبَعَثَ اللّهُ فِيهِ رَجُلاً اِسْمُهُ اِسْمِي وَ خُلْقُهُ خُلْقِي يُكَنّي اَبا عَبدِاللّهِ، يُبايِعُ لَهُ النّاسُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقام، يَرُدُّ اللّهُ بِهِ الدِّينَ وَ يَفْتَحُ فُتُوحاً فَلا يَبْقي عَلي ظَهْرِ اْلاَرْضِ اِلاّ مَنْ يَقُولُ لا اِلهَ اِلاّ اللّه، فَقامَ سَلْمانُ فَقالَ: يا رَسُولَ اللّه! مِنْ اَيِّ وُلْدِكَ هُوَ؟ قالَ: مِنْ وُلْدِ اِبْني هَذا، و ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلي الْحُسَيْنِ عليه السّلام». [22] .

يعني:

«اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند، خداوند در آن روز، مردي را مبعوث خواهد كرد كه اسم او اسم من و خُلق او خُلق من است. كنيه او ابوعبداللّه است، مردم با او بين ركن و مقام بيعت مي كنند، خداوند به وسيله او دين را بر مي گرداند و فتوحاتي مي كند كه بر روي زمين كسي نمي ماند مگر آنكه «لا اِلهَ اِلاّ اللّه» مي گويد: پس سلمان برخاست و گفت: اي رسول خدا! آن مرد از كدام پسرت مي باشد؟ فرمود: از اين پسرم و با دست خود بر حسين عليه السّلام زد».

در اين روايت، تصريح شده كه امام زمان عليه السّلام از نسل امام حسين عليه السّلام است.

10 - ابن صباغ مالكي (متوفاي 855) در فصول مهمه از ابو سعيد خدري نقل مي كند كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله و سلّم به فاطمه عليها السلام فرمود:

«... يا فاطِمَةُ! اِنّا اَهْلَ بَيْتٍ أُعْطِينا سِتَّ خِصالٍ لَمْ يُعْطها أَحَدٌ مِنَ الاَوَّلينَ وَلا يُدْرِكُها أَحَدٌ مِنَ الا خِرينَ غَيْرُنا، نَبِيُّنا خَيْرُ الاَنْبِياءِ وَ وَصيُّنا خَيْرُ اْلاَوْصِياءِ وَهُوَ بَعْلُكِ وَ شَهِيدُنا خَيْرُ الشُّهداءِ وَ هُوَ عَمُّ اَبِيكِ وَمِنّا مَنْ لَهُ جَناحانِ يَطيرُ بِهِما فِي الْجَنَّةِ حَيْثُ يَشاءُ وَ هُوَ جَعْفَرٌ وَمِنّا سِبْطا هذِهِ الاُمَّةِ وَهُما اِبْناكِ وَمِنّا مَهْدِيُّ الاُمَّةِ الَّذي يُصَلِّي خَلْفَهُ عيسي بْنُ مَرْيمَ ثُمَّ ضَرَبَ عَلي مَنْكِبِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام وَقالَ مِنْ هذا مَهْدِيُّ هذِهِ الاُمَّةِ». [23] .

يعني:

«... اي فاطمه! ما اهل بيتي هستيم كه شش خصلت به ما عطا شده كه به احدي از اولين داده نشده و احدي از آخرين هم به آن نخواهد رسيد جز ما؛ نبيّ ما بهترين انبياست. و وصيّ ما بهترين اوصيا مي باشد. و او همسر تو است. و شهيد ما بهترين شهداست كه عموي پدرت مي باشد. و از ماست آنكه برايش دو بال هست، با آن دو در بهشت پرواز مي كند به هر جا كه بخواهد و او جعفر است. و از ماست دو سبط اين امت و آنان دو پسر تو هستند. و از ماست مهدي امت، كسي كه عيسي بن مريم، پشت سر او نماز مي گزارد، سپس بر دوش حسين عليه السّلام زد و فرمود: مهدي امت از اين (پسر) خواهد بود».

در اين نقل نيز، امام زمان عليه السّلام از اولاد امام حسين عليه السّلام معرفي شده است.


[1] سوره نجم، آيه 4 - 3.

[2] «و البته فتح و فيروزي (برحسب وعده ما) نصيب رسولان الهي است و نصيب هر ستمگر جبار، هلاكت و حرمان است از پي هر گردنكش عنود، آتش دوزخ خواهد بود و آبي كه مي آشامد در دوزخ، آب پليد چركين است»، (سوره ابراهيم، آيه 14 - 15).

[3] مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 187.

[4] سيوطي، تاريخ الخلفاء، ص 250.

[5] همان مدرك، ص 209.

[6] سبط ابن جوزي، تذكره، ص 235.

[7] در الكني والالقاب فرموده: «حمّوئي» منسوب است به حمّويه (به فتح اوّل و تشديد ميم) كه از اجداد صاحب كتاب بوده است.

[8] شيخ الاسلام ابراهيم حمّوئي، فرائدالسمطين، ج 2، ص 312، حديث 562.

[9] ينابيع المودّه، باب 94، ص 487 به نقل از غاية المرام به نقل از فرائدالسمطين.

[10] ينابيع الموده، باب 56 (موّدة عاشره)، ص 258.

[11] فرائد السمطين، ج 2، ص 313، حديث 564.

[12] ينابيع المودّه، باب 78، ص 447.

[13] همان مدرك، باب 94، ص 493.

[14] همان مدرك، باب 93، ص 486.

[15] همان مدرك، باب 86 ص 471.

[16] ينابيع الموده باب 77، ص 445.

[17] مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، فصل سابع في فضائل الحسين عليه السّلام، ص ‍ 146.

[18] سيدمؤ من شبلنجي،نورالابصار،فصل تتمة في الكلام علي اخبارالمهدي،ص 171.

[19] صواعق محرقه، باب خصوصياتهم الدالة علي عظيم كراماتهم، ص 235.

[20] محمد صبّان، اسعاف الراغبين، حاشيه نورالابصار، فصل الكلام علي المهدي الذي يبعث في آخر الزمان، ص 134.

[21] كنوز الحقائق، حاشيه الجامع الصغير، ج 2، باب الميم، ص 128.

[22] البيان في اخبار صاحب الزمان، باب 13، ص 129.

[23] الفصول المهمه، فصل 12، ص 281.