مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:22042 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:2

چگونه مي توان عشق حقيقي را جايگزين عشق مجازي كرد؟
آدمي موجودي است شيفته محبت كردن و محبت ديدن. البته به مقتضاي سن، روزي به سينه مادر عشق مي ورزد و روزي به اسباب بازي و روز ديگر به هنر و ... در حقيقت به هر مقدار كه رشد عقلاني و رواني فرد كامل گردد، عشق ورزي او نيز متحول شده و به فراز بالاتري صعود خواهد كرد. اين تمايل در همه افراد يكسان نيست؛ برخي در همان سطح ابتدايي باقي مي مانند و برخي نيز صعود را ادامه مي دهند. شما در سطوري از نامه خود در توجيه اين تلاطم و دغدغه ها مانده ايد، ولي همه اينها در نظام تكاملي انسان معنادار و هدفدار است. جاذبه ها و كشش هاي مختلف حيات جملگي براي به حركت درآوردن آدمي است تا او وارد صحنه عمل شود و در اين سير از «بودن» به «شدن» برسد. گرچه برخي در همين جاذبه ها مي مانند و حركتي به جانب بالا نمي كنند؛ ولي برخي نيز خسته دل در تمناي محبتي عميقند و تا آن را در نيابند آرام نمي شوند. آري فرزندم: {Hالمجاز قنطرة الحقيقه H}؛ {Mمجاز پل حقيقت است M}. دل باختگي هاي گذراي زندگي، پلي است تا آدمي ظرفيت دل باختن به حقيقت هستي را دريابد و آن گاه است كه آرام خواهد گرفت: {H{/Bأَلا بِذِكْرِ اَللَّهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ {w8-12w}{I13:28I}/}H}. نظامي گنجوي در پايان ماجراي ليلي و مجنون سخن حكيمانه اي را آورده كه در واقع تمام داستان را براي همين نكته سروده است. گويد: وقتي ليلي در بستر مرگ افتاد وصيتي براي مجنون به مادر خود كرد و گفت: به او بگو عاشق چيزي باش كه جاودان و ماندگار است، نه شيفته و دلباخته كسي چون من كه هيچ چيزش در اختيار خود نمي باشد و همواره در معرض مرگ و زوال و دستخوش تحوّل و بي قراري است. به گفته اقبال لاهوري : {Sنعره زد عشق كه خونين جگري پيدا شد# حسن لرزيد كه صاحب نظري پيدا شدS} و به گفته حافظ : {Sيك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب # كز هر زبان كه مي شنوم نامكررست S} {Sعرضه كردم دو جهان بر دل كار افتاده # به جز از عشق تو باقي همه فاني دانست S} {Sسلطان ازل گنج غم عشق به ما داد# تا روي در اين منزل ويرانه نهاديم S} {Sاي دل مباش يكدم خالي زعشق و مستي # وانگه برو كه رستي از نيستي و هستي S}و بالاخره : {Sبا مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي # تا بي خبر بميرد در درد خودپرستي S} {Sعاشق شو ارنه روزي كار جهان سرآيد# ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستي S} {Sقلم را آن زبان نبود كه سرّ عشق گويد باز# وراي حد تقريرست شرح آرزومندي S} عشق داراي حكم تكليفي نيست، ليكن هر عشق و گرايشي انسان را به نوعي كنش و عمل مي كشاند. بنابراين عشق الهي به انسان مسير الهي مي بخشد و عشق شيطاني فرد را در سبيل شيطان قرار مي دهد. منظور از عشق الهي فقط دوست داشتن خدا نيست، بلكه دوستي خدا و هر كس و هر چيز كه خدا دوست دارد. در مثل آمده است كه مؤمن فرزند خود را دوست مي دارد، ولي اين علاقه بايد براي خدا و در مسير او باشد. لذا مؤمن از هر عشقي كه در مقابل عشق به خدا قرار گيرد، نه در طول آن، مي پرهيزد. اين تجربه اي ارزشمند براي شماست؛ زيرا در هر موضوعي آدمي نياز به تجربه دارد. شما اكنون عشق را مي شناسيد و آن را تجربه كرده ايد. حال نيز مي توانيد درباره عشق به خدا و اولياي او - كه عشق حقيقي است - تصور بهتري داشته باشيد. مگر در نماز نمي خوانيد: {A{/Bاَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ اَلْعالَمِينَ {w1-4w}{I1:2I}*/}A}؛ {Mهمه ستايش ها از آن خداوندي است كه پرورش دهنده جهانيان است M}. يعني، هر چيز قابل ستايشي و هر زيبايي از اوست. پس بايد او را شناخت و به او عشق ورزيد. براي شناخت خداوند، قرآن را خوب بخوانيد؛ مخصوصاً آياتي كه در آن آدمي را به تدبّر در طبيعت و در زيبايي ها و ظرافت هاي خلقت دعوت مي كند. در درخشش خورشيد، در آسمان آبي، شب هاي پر ستاره و ... مي توان جلوه هايي از هنر، عظمت، زيبايي و ... را ببينيد. حال آيا كسي جز او براي عشق ورزي سزاوار است. خواهر من! عشق به خدا، گوهري بي بديل است كه به آساني به كف نمي آيد. متاعي ارزشمند است كه بر سر هر كوچه و بازار نمي فروشند. قلبي صاف، روحي آماده و تفكّري عميق مي خواهد تا آدمي را بر ساحل عشق به خدا نشاند، تا آن جا كه بگويد: «خدايا! تو را نه به خاطر ترس از دوزخ و نه طمع بهشت؛ بلكه به خاطر آن كه براي عبادت سزاواري، پرستش مي كنم»، {V(حضرت اميرالمؤمنين علي«ع»)V} بنابراين توصيه ما به شما اين نيست كه علاقه به فرد مورد نظر را از دل بيرون كنيد، ليكن سعي كنيد آن را بسيار عادي كنيد و در آن درجا نزنيد، زيرا اين خود يك حجاب براي نفس شما مي شود و مانع پرواز روح به سوي محبوب حقيقي و متعالي مي شود. البته صرف علاقمند شدن به كسي شرك نيست، ولي اگر اين علاقه در رتبه محبت به خدا قرار گيرد و در عمل تعيين كننده جهت حركت انسان شود، در اين صورت شرك خفي است. محبت و عشق اصلي اهل معرفت به خداست و آن عشق در رأس هرم فكر و دل آنان قرار دارد و بقيه، هر چه هست، در پرتو و شعاع آن شكل مي گيرد. عشق به خداوند داراي آثاري است كه اگر شيريني آن چشيده شود، قابل مقايسه با هيچ علاقه و عشقي نيست. عشق هاي مجازي نيز داراي آثاري است. يكي از راه هاي بيرون نمودن عشق هاي مجازي از دل و جايگزيني عشق الهي اين است كه انسان با تفكر و تعقّل آثار اين دو عشق را با هم مقايسه كند و با منطق و عقل قضاوت نمايد عشق به خداوند بهتر و شيرين تر است، يا عشق مجازي. اگر عقل در اين زمينه به كار گرفته شد و حكم كرد، خود آن در بيرون كردن عشق هاي مجازي مؤثر است. از آثار عشق خداوند به موارد ذيل مي توان اشاره نمود: غناي نفس، عزت نفس، كوچك شدن مشكلات در نظر انسان، عدم تأثير تعريف يا مذمت ديگران. اگر انسان عشق به خدا داشته باشد، ديگر گمشده اي ندارد و هميشه آرام و با اطمينان نفس است. او از گذشته خود غمگين نخواهد بود و نسبت به آينده مضطرب نمي باشد. اراده اش قوي خواهد شد، زيرا متصل به قدرت لايزال معشوق است و از هيچ پيشامد احتمالي يا فعلي هراس نخواهد داشت و بسياري آثار ديگر. اما اين راه كافي نيست؛ مخصوصاً براي اشخاصي كه روحيه عاطفي قوي دارند. انسان بايد علاوه بر انجام اين پيشنهاد، از همان شيوه هايي كه عشق هاي مجازي را تقويت مي كنند، براي تقويت عشق الهي استفاده نمايد؛ مثلاً رفت و آمد و مراوده و مصاحبت فراوان با معشوق، علاقه را زياد و ترك آن عشق را سرد مي كند، اگر انسان با دعاها و عبادت ها و تلاوت قرآن - مخصوصاً در دل شب - با خداوند مراوده داشته باشد و با معبود بسيار سخن گفته و درد دل نمايد، موجب كثرت محبت و اُنس با خداوند مي شود. عامل اساسي ديگري كه عشق الهي را افزون و عشق هاي پوچ و مجازي را از بين مي برد «معرفت خدا» است. غايت اين خلقت معرفت خداست؛ و معرفت يك راه و دو راه ندارد. حكما گفته اند: {Hالطرق الي اللَّه بعدد انفاس الخلايق H}؛ {Mراه ها به سوي خدا به اندازه نفس هاي آفريده ها است M}. گرچه مجموعه راه هاي وصول به معرفت اللَّه را در يك تقسيم بندي كلي سه راه دانسته اند : 1- راه عقل و برهان هاي فلسفي، 2- راه دل و فطرت، 3- راه طبيعت. اينها همه راه هاي معرفت خدا هستند؛ بدين معنا كه عقل و دل به وجود او گواهي مي دهند. اما شهود و وصول به خداوند راهي بس دشوار و سنگين است، و حاصل آن نيز به اندازه همه هستي ارزشمند است. براي رسيدن به شهود حقيقت بايد منازل و مقاماتي را طي كرد كه گفته اند: {Hان بين العبد والحق الف مقام من نور و ظلمة H}؛ {Mبين بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است M}. تهذيب نفس از هر گونه رذيلت اخلاقي و حيواني، مقدمه ورود به دار ايمان و معرفت است. اخلاص عمل براي خدا و خالي شدن از هرگونه شرك، سكويي ديگر براي اين حركت است. {Hمن كان للَّه كان اللَّه له H}؛ {Mهر كس براي خدا باشد خدا براي او خواهد بودM}. نكته ديگري كه در اين رابطه بايد توجه داشته باشيد اين است كه انسان در پاره اي از موارد گرفتار شخصيت سازي و شخصيت پرستي افراطي مي شود. به عبارت ديگر با ديدن برخي از خوبي ها، كمالاتي فراتر از حد واقعيت براي طرف مقابل تصور مي كند و سخت شيفته و مجذوب آن مي شود، در چنين مواقعي شخص شيفته پندارهاي خيالي ذهن خويش است كه آنها را در وجود ديگري مي بيند، بنابراين براي رهايي از اين وضعيت بايد قدري واقع بينانه تر نسبت به شخصيت افراد بينديشد. از طرف ديگر بهتر است با شخصيت هاي برجسته ديگري نيز آشنا شود تا به تدريج آن گرايش نيرومند كه در يك نقطه متمركز شده است فرسايش يابد. در اين زمينه مطالعه احوال عالمان و عارفان بزرگ مناسب است.

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.