مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24226 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

بـا اين كه امامان و پيشوايان معصوم از حوادث و گرفتاري ها آگاه بودند و علم غيب داشتند , چرا هدف تير حوادث ناگوار مانند مسموميت و غيره قرار مي گرفتند ؟
پيامبر و امام با داشتن شخصيت الهي و روح والاي امامت , بخشي از شخصيت آنها ,مرهون مواهب خدائي است , و بخشي ديگر محصول تكاپو در راه عبادت و بندگي خدامي باشد . آنـهـا موظفند در زندگي شخصي در روياروئي با حوادث و پديده ها , و درمقام قضاء و داوري , به عـلـم عـادي عمل كنند , علمي كه دستاورد علل طبيعي و اسباب متداول مي باشد , و در اختيار همگان قرار دارد . هـر چند اين شخصيت الهي , در پرتو روح ولايت , حوادث و پديده ها را از افق بالامي بيند , و بر اثر عـلـم و آگاهي ماوراء طبيعي , از علل و انگيزه هاي آن جريان ها وروي دادها مطلع و با خبر است , ولي بخاطر جنبه هاي تربيتي كه ذيلا توضيح خواهيم داد , مجاز نيست كه از اين علم و آگاهي در زندگي شخصي خود و حتي در امور مربوطه به اجتماع مانند قضاء و داوري استفاده كند . امـام نـبـايد مشكلات زندگي خود را با استفاده از اين سلاح غيبي برطرف سازد , و علل و انگيزه حوادث ناگوار را , با استفاده از اين علم و آگاهي خنثي كند , و گره خصومت و اختلاف افراد را با اين آگاهي بگشايد . تسليم پيامبر در برابر خواست خداپيامبر در مسجد بود . به وي خبر دادند حال فرزند عزيزش ابراهيم وخيم است . پـيـامبر به خانه آمد و فرزند خود را در آغوش گرفت و در حالي كه چشم به چهره اودوخته بود , چنين گفت : ابراهيم عزيز كاري از دست من براي تو ساخته نيست ,تقدير الهي نيز برنمي گردد . چشم پدرت در مرگ تو گريان و دل او محزون و اندوهگين است . ولي هرگز سخني را كه موجب خشم خدا گردد , بر زبان جاري نمي سازم . اگروعده صادق و محقق الهي نبود كه ما نيز به دنبال تو خواهيم آمد , و در فراق وجدائي تو بيش از اين گريه مي كردم و غمگين مي شدم (1) . پيامبر گرامي در دروان رسالت خود , سه سلاح برنده ماوراء طبيعي در اختيار داشت كه هر كدام مي توانست در لحظات حساس و در پيش آمدهاي ناگوار اوضاع را دگرگون سازد و با استفاده از آنها مي توانست سلامت فرزند خود را بازگرداند , ولي هرگز ازاين سلاحها استفاده نفرمود . اين سه سلاح عبارتند از : 1 - اعجاز , 2 - دعاي مستجاب , 3 - آگاهي هاي غيبي . پـيـامبر (ص ) مي توانست از طريق اعجاز و ولايتي كه دارد ( همان ولايتي كه حضرت مسيح براي تـصـرف در جـهـان طبيعت داشت , و در زنده كردن مردگان و بازگرداندن سلامت به بيماران صعب العلاج از آن استفاده مي كرد ) به فرزند به فرزند خود سلامت و بهبودي بازگرداند . پيامبر (ص ) مي توانست به بركت دعاي مستجابي كه به وي داده شده بود ,و هر موقع دعا مي كرد دعاي او مستجاب مي شد , وضع فرزند خود را دگرگون سازد وسلامت او را به وي بازگرداند . پيامبر مي توانست از طريق آگاهي غيبي , عوامل بيماري را قبلا در نطفه خفه سازد تااصلا فرزند او گرفتار چنين بيماري نگردد . امـا پـيـامـبـر (ص ) در ايـن مورد و موارد ديگر , از اين سلاح برنده استفاده نكرد وگام از مجاري طبيعي و اسباب عادي بيرون ننهاد . چرا ؟ براي اينكه اين اسباب وابزار غير عادي براي هدف ديگري به پيامبر داده شده است . و او بـايـد از اين سلاح ها در مواردي كه اثبات ولايت او به آن ها نياز دارد , استفاده كند , نه درامور شخصي و در روياروئي با حوادث ناگوار , و نه در كرسي قضاوت و داوري . او از اين ابزار برنده موقعي مي تواند استفاده كند كه با اذن و اجازه الهي توام و همراه باشد . و اذن الهي , در مواردي است كه ولي زمان با اعمال اين ابزار ,نبوت و يا پيوند خود را با مقام ربوبي ثـابـت و مـبـرهن سازد , نه در هر مورد جزئي و نه در هر كار شخصي و 0000يك مامور انتظامي با سـلاحهائي مانند : تفنگ و مسلسل مجهز است , ولي او حق ندارد اين سلاحها را جز در موارد خاصي كه به او اجازه داده شده است , به كاربرد , مخصوصا در امور شخصي و در كارهاي عادي . يـكـي از عـلـل ايـنكه پيامبر گرامي و يا امامان نبايد در رفع مشكلات و گرفتاري ها ازاين ابزار و مـواهـب اسـتفاده كنند , اين است كه : بهره گيري معصومان از اين طرق سبب مي شود كه تبليغ عملي آنان از بين برود . زيـرا شـكـي نـيست كه زندگي پيشوا ,صبر و بردباري او در مصائب , و استقامت و جانبازي او در ميدان جهاد , سرمشق پيروان او است . آنها مي توانند خود را از طريق اعجاز يا دعاي مستجاب و يا آگاهي ماوراء طبيعي , از قلمرو مصائب و گـرفـتـاري هـا و از حـوزه بلاها و بيماريها خارج سازند , مثلا به فرزند خود از طريق اعجاز شفا بخشند , يا در بهبود او از دعاي مستجاب و يا علم غيب استفاده كنند . امـا در آن صـورت , ديـگـر نمي توانند به ديگران توصيه كنند كه در مصائب و گرفتاري ها صابر و بردبار و شكيبا باشند . اگر او درميدان جهاد , يا در طريق شهادت در راه خدا از اين اسباب بهره گيرد , و هر نوع تير بلا را از اصـابـت بـه هـدف باز دارد و پيوسته خود و شئون خويش را از حوزه گرفتاري بيرون سازد , ديگر نمي تواند امت را به استقامت و تحمل ناراحتي دعوت كند , زيرا موج اعتراض متوجه زندگي پـيـشـوا مـي شـود , و همه مي گويند : آن كس مي تواند ما را به چنين برنامه هاي خلاق و سازنده توصيه كند , كه خود نمونه اي ازاين صفات برجسته انساني باشد . كـسي كه براي او درد و ناراحتي مفهومي ندارد , و در طول زندگي مصائب و گرفتاريهارا لمس نمي كند , نمي تواند نمونه اخلاق و سرمشق زندگي انسانها باشد . از ايـن جـهـت و جـهـات ديـگـر , شـخـصيت هاي الهي در مشكلات و مصائب , در ناگواري ها و گـرفـتـاري هـا ,بـسـان افـراد ديگر تلاش و كوشش مي كنند , و از اسباب و ابزار عادي براي رفع آن هاكمك مي گيرند , و چه بسا بخاطر نارسائي اسباب , تلاش و كوشش آنان به جائي نمي رسد . اگر مشاهده مي كنيم كه راه و رسم زندگي معصومان با افراد ديگر چندان تفاوتي نداشته است , بسان آنان مريض و بيمار مي شدند , به تجويزهاي پزشكي و داروهاي آن زمان متوسل مي گشتند , در مـسـائل اجـتماعي و در نبرد و جهاد از ابزار طبيعي و علوم عادي استفاده مي كردند و پيوسته گروهي را اعزام مي كردند تا جريان ها را براي آنان گزارش كنند . همه و همه بخاطر اين است كه استفاده از وسيله اعجاز و مانند آن ,جز در موارد خاص مجاز نبوده است . چـنـد گـواه زنـده از احاديث اسلامي پيشوايان بزرگ اسلام عليهم السلام , در سخنان خود , ما را متوجه به اين موضوع ساخته اند , كه ذيلا برخي از آنها را يادآور مي شويم . 1 - عـبـيداللّه بن رافع منشي اميرمومنان مي گويد : هنگامي كه امام , ابوموسي اشعري را براي حكميت و داوري به دومه الجندل اعزام نمود به او چنين فرمود : احكم بكتاب اللّه و لا تجاوزه . فلما ادبر قال علي (ع ) : و كاني به وقد خدع . با كتاب خدا داوري كن و از دستورات آن پا فراتر مگذار . وقتي ابوموسي به راه افتاد , امام فرمود : مي بينم كه او فريب خواهد خورد . ابورافع مي گويد من به امام عرض كردم : فلم توجهه و انت تعلم انه مخدوع . چـرا او را مي فرستيد در حالي كه مي دانيد فريب خواهد خورد ؟ امام فرمود : يا بني لو عمل اللّه في خلقه بعلمه ما احتج عليهم بالرسل (2) . فرزندم , اگر بنا باشد خدا درباره بندگان خود به علم خويش عمل كند , نبايد بااعزام پيامبران بـه آنـان احـتجاج نمايد ( زيرا او مي داند كه گروهي هستند كه خواه براي آنان پيامبر بفرستد يا نفرستد , به او ايمان نخواهند آورد . با اين حال پيامبراني اعزام مي كند ) . امـيـرمـومـنـان بـا يـادآوري علم و آگاهي پايان ناپذير خدا , متذكر مي گردد كه من موظفم در زندگي عادي خود , از در اسباب و علل عادي وارد شوم , هرگز علم و آگاهي ماوراء طبيعي من ملاك عمل نيست . 2 - در روايات اسلامي مي بينيم كه پيشوايان ما تاكيد مي كنند كه ملاك قضا و داوري آنان , همان اصـول قضائي اسلام و همان گواه و سوگند است , نه علوم و آگاهي هاي خارج از مجاري عادي , چـنانچه امام صادق عليه السلام از پيامبر گرامي صلي اللّه عليه و آله نقل مي كند كه فرمود : انما اقضي بينكم بالبينات و الايمان و بعضكم الحن بحجته من بعض (3) . من در ميان شما با شاهد و گواه و قسم و سوگند داوري مي كنم و برخي از شما دراقامه حجت و دليل , از طرف مقابل ناتوان تر و ضعيف تر است . از بـرخـي از احـاديث استفاده مي شود كه امام در قضا و داوري , و در اجراي حدودمي تواند پا را از شاهد و سوگند فراتر نهد و به علم خود عمل كند , اما علمي كه از طرق عادي و اسباب ظاهري و حسي بدست آيد . فـقيه بزرگ مرحوم سيد محمد كاظم طباطبائي در كتاب ملحقات عروه مي گويد :قاضي مـي تـواند به علم و آگاهي شخصي خود در حل دعاوي عمل كند , اما علمي كه ازاسباب طبيعي سرچشمه بگيرد . نه علم حاصل از مجاري غير عادي مانند جفر و رمل و 000 (4) وي براي گفتار خود , به روايت زير اسـتـدلال مـي كند : الواجب علي الامام اذا نظر الي رجل يزني او يشرب خمرا ان يقيم عليه الحد ولايحتاج الي بينه مع نظره لانه امين اللّه في خلقه (5) . هـرگـاه امام كسي را ببيند كه مرتكب آميزش نامشروع است يا شراب مي خورد , در اين صورت مي تواند حد الهي را در حق او اجرا كند , زيرا او امين خدا در ميان مردم است . در اين مورد هم كه امام به علم خود عمل مي كند , مقصود علم عادي و طبيعي است ,همچنان كه لفظ نظر بر آن , گواهي مي دهد . هـرگـاه در قضاوت و داوري هاي امام اميرمومنان عليه السلام دقت كافي به عمل آيد ,به روشني ثـابـت مـي گـردد كه امام نيز با تلاش خاصي حقايق را مي شكافت و لحظه اي داوري مي نمود كه طرفين به حقيقت اقرار نموده و به آن اعتراف مي نمودند .

پرسشها و پاسخها
سبحاني - جعفر 1 - سيره حلبي , ج 3 , ص 34 . بحار , ج 22 , ص 157 . 2 - مناقب ابن شهر آشوب , چاپ قم , جلد 2 , ص 261 . 3 - وسائل الشيعه , ج 18 , كتاب قضاء , ص 169 , باب 2 , حديث 1 . 4 - ملحقات عروه , ج 2 , ص 31 . 5 - وسائل الشيعه , ج 18 , كتاب قضاء , ص 344

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.