مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24481 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

چرا انسان بايد در اين تبعيدگاه دنيا زندگي كند و زجر بكشد؟
پوچ انگاري زندگي (نهيليسم) بيش از هر چيز ريشه رواني و پسيكولوژيك دارد نه ريشه منطقي. زيرا نه تنها انسان بلكه هر موجود زنده اي ذاتا داراي حب نفس، حب بقا و حب كمالات لايق مرتبه وجودي خود مي باشد و حركت در جهت خلاف آن به معناي مقابله با غريزه ذاتي است. بنابراين در مرحله نخستين بايد ديد چرا و چگونه شما گرفتار چنين انديشه اي شده ايد؟ به نظر مي رسد چند عامل در اين رابطه مؤثر باشد: 1) مشكلات زندگي و فشارهاي روحي و احيانا بي صبري در برابر ناملايمات. 2) نشناختن فلسفه صحيح زندگي. 3) نداشتن مفهوم درستي از «كمال». 4 ) در سر نداشتن مفهوم نادرست نسبت به تكليف و آن را امري دشوار و فوق توان به حساب آوردن. 5) ندانستن كرامت ها و فضايل انسان و جايگاه بلند و مقام خليفه اللهي او در هستي. 6) نداشتن آشنايي دقيق با الطاف بي كران الهي نسبت به انسان و او را موجودي رها و سرگردان در كوير خشك زندگي ديدن. اكنون اگر در هر يك از موارد فوق با سير مطالعاتي منظم ديدگاه خود را تصحيح نماييد ريشه اين انديشه خشكانده مي شود. شما چند اصل براي خود فرض كرده ايد آنگاه بنايي را بر آن ساخته ايد: بناي پوچي و بي هدفي و بي معنا بودن زندگي؛ ولي منطق ايجاب مي كند كه در مباني خود، تجديد نظر كرده و آنها را به دقت مورد ارزيابي قرار دهيد. اولين مبنايي كه در ساختمان فكري شما وجود دارد اين اصل است كه: «آدمي در اين جهان بايستي آسوده و راحت باشد»، وقتي اين چنين نيست پس زندگي مفهومي ندارد. ولي برادر عزيز! اگر قدري عميق تر به حيات انسان بنگريم، خواهيم ديد كه رشد و سازندگي و تكامل مادي و معنوي انسان در زمينه سختي ها و رنج ها شكل گرفته و مي گيرد. تمدن ها در نقاطي به وجود آمده اند كه شرايط زندگي دشوار بوده و انسان مجبور به مبارزه با طبيعت شده است. رشد علمي مرهون درگير شدن بشر با مشكلات است. اگر بشر، جهاني همواره روشن داشت، هيچ گاه به فكر كشف الكتريسته نمي افتاد و اگر بيماري ها وجود نداشتند، هيچ گاه اندام خود و عوامل مؤثر بر سلامت و يا بيماري آن را نمي شناخت. اين بناي كار جهان و متناسب با روندي است كه براي بشر در نظر گرفته شده است: {A{/Bلَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ فِي كَبَدٍ{w1-5w}{I90:4I}/}A}؛ {Mما آدمي را در رنج و فشار آفريديم M}، {V(البلد، آيه 4)V}. پس كمال انسان در سختي ها است چه در عرصه مادي و چه در عرصه معنوي. اگر جهاني بدون مشكل در برابر انسان بود، آدمي به جهت خصوصياتش آن را بر هم مي زد تا مشكلي پديد آورد و آن را حل كند. برداشتن رنج و مشكلات از زندگي بشر، مساوي با ركود و سكون او است؛ پس وجود مشكل، زمينه ساز رشد و پيشرفت بشر است. دومين اصلي كه ظاهراً انديشه خود را بر آن بنا نهاده ايد آن است كه: «انسان با مرگ فاصله اي ندارد و بالاخره با آن درگير خواهد شد»، پس معناي زندگي چيست؟! آري اگر مرگ فنا باشد نظر شما كاملاً منطقي است؛ ولي آيا مرگ پايان كار انسان است يا مرگ مرحله اي است براي عبور انسان به حياتي برتر؟ آيا دنيا همه چيز است يا دنيا مزرعه آخرت است؟ آيا انسان زنداني در اين دنيا است يا مرغ باغ ملكوت است و پس از مرگ با جهاني بزرگ تر روبه رو است؟! {Sخرم آن روز كزين منزل ويران بروم # راحت جان طلبم وزپي جانان بروم S} {Sگرچه دانم كه به جايي نبرد راه غريب # من به بوي سر آن زلف پريشان بروم S} پس مرگ اگر انتقال به حيات ديگر است، از مردن چه باك؟! {Sاز جمادي مردم وتا مي شدم # وزنما مردم به حيوان بر زدم S} {Sمردم از حيواني و آدم شدم # پس چه ترسم كي زمردن كم شدم S} {Sحمله ديگر بميرم از بشر# تا برآرم از ملايك پرّ و سرS} {Sبار ديگر از ملك قربان شوم # آنچه را در وهم نايد آن شوم S} آري مرگ براي كسي كه معاد را نبيند جز تباهي چيز ديگري نيست؛ ولي آن كس كه مرگ را پلي مي داند كه او را به حيات برتر انتقال خواهد داد، براي او مرگ نه تنها تباهي و موجب يأس نيست؛ بلكه عاملي است براي تحرّك بيشتر و ثمر فزون تر بردن از زندگي دنيوي. البته مقصود از «ثمر» خانه و ماشين و... نيست؛ بلكه آن متاعي است كه آدمي با آن ارزش واقعي پيدا مي كند؛ يعني، معرفت و عمل نيك. (شناخت اين جهان و خودي واحد واحد آن، وانگهي عمل كردن در مسير او). «قسم به عصر كه انسان در زيان است، مگر كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند»، {V(سوره والعصر)V}. آري برادر عزيز! اگر آدمي گوهر حيات را نيابد زندگي اش چيزي جز پوچي نخواهد بود. گوهر حيات نيز همان رشد كمالات نفساني و كرامت هاي انساني است. اين ها هستند كه به انسان بها مي دهند و به زندگي او معنا مي بخشند. {Sتو به قيمت وراي دو جهاني # چه كنم قدر خود نمي داني S} توصيه مي كنيم براي درك معناي واقعي حيات و ارزشمندي آن بيشتر تفكر كنيد. تلاوت و تدبر در آيات قرآن، خواندن آثار بزرگان انديشه (همانند ملاي رومي «مثنوي معنوي» و آثار ديگري كه درباره هدف حيات و فلسفه آن نوشته شده است) و... ره توشه خوبي براي شما است.

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.