مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24507 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

چه رابطه اي بين دين و سياست در مكتب عرفان وجود دارد؟
پاسخ به اين پرسش در حد يك نوشتار محدود مقدور نيست، اين مسأله زواياي تو در توي تاريخي هستي شناسي و معرفت شناسي دارد كه باز كردن هر يك از آنها هفتاد من كاغذ را پرخواهد كرد و باز حق مطلب ادا نخواهد گشت. آنچه مي توان در اينجا بدان اشاره كرد چند نكته اساسي است كه اميد مي بريم با دقت و توجه به آنها پاسخي فراگير و جامع براي شما فراهم آيد. 1- دين داراي سه ركن اساسي است كه ما از آنها به نظام اعتقادي، نظام ارزشي يا اخلاقي و نظام فقهي ياد مي كنيم. هيچ ديني بدون سه ركن پيش گفته تحقق پذير نيست، هر چند ممكن است محتواي اين اركان در اديان مختلف با يكديگر تفاوت هاي جدي داشته باشند. 2- در شناخت دين، معرفت به هر سه ركن فوق لازم و ضروري است، اگر فردي تنها به يكي از اين سه ركن توجه كرده و آن را فراگيرد، دانش و نگرش ديني او ناقص خواهد بود. 3- متأسفانه به دليل متفاوت بودن و فهم و نگرش آدميان و استعدادها و ظرفيت هاي گوناگون و عدم توجه به اركان ديگر دين، دست كم سه نوع دين شناسي را مي توان در طول تاريخ رهيابي كرد: - دين شناسي متكلمانه كه از تأملات عقلي و با مركزيت نظام اعتقادي به دين نگريسته و ساير اركان دين را در پيرامون آن تلقي مي كنند. - دين شناسي فقيهانه كه از مدخل شريعت و احكام ظاهري نظام فقهي را اصل پنداشته و دو ركن ديگر را با اين ديد مي كاود و تبيين مي كند. - دين شناسي اخلاقي كه از دريچه احكام اخلاقي و پردازش به باطن اعمال، نظام اخلاقي را ركن اصلي دين انگاشته و دو ركن ديگر را با اين نظرگاه مي جويد. 4- آفت يكسويه نگري براي كيان دين و رشد فكر ديني و كمال يابي جوامع ديني ضايعه اي بزرگ است، اگر به طور مطلق هر يك از سه ركن پيش گفته مساوي با تمام دين فرض گردد، دين به پيكر بي جان تبديل مي شود، {V(كاشفي، محمدرضا، دين و فرهنگ، فصل دوم (دين شناسي)V}، مبحث رهيافت به دين و اركان دين). 5- به تدريج در دنياي اسلام تصور عده اي نسبت به نگرش اجتماعي اسلام تغيير كرد. آنان فرد را بر جمع برتري دادند و او را از جمع جدا كردند و به خودش مشغول داشتند؛ به او توصيه كردند كه به اطراف خود نگاه نكند چون تمركزش را از انديشه درباره خدا از دست مي دهد. اين گروه با برداشت افراطي از آيات مذمت دنيا از يك سو و نيز برداشت هاي افراطي از آياتي كه تحريف بر زهد و تقوا دارد از سوي ديگر، بخش عمده اي از فقه را كه دانش اجتماعي زيستن اسلام است بي اعتبار ساختند. بريدن از خلق خدا، گريز از مسؤوليت هاي اجتماعي، فاصله گرفتن از قدرت سياسي جامعه، فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف كم ترين آموزه هايي بود كه اين طيف بر آن پاي مي فشردند. اين جريان بستر را براي پديد آمدن «تصوف» و «خانقاه سازي» و فاصله گرفتن از مسجد فراهم ساخت، {V(در اين باب نگا: جعفريان، رسول، خانقاه سازي از قرن هفتم تا نهم هجري و نقش آن در كاهش تحرك اجتماعي مسلمانان، در مجموعه مقالات تاريخي، الهادي، قم، چاپ اول، زمستان 1375، ج 1، صص 272 - 260 ؛ دامادي، سيد محمد، شرح بر مقامات اربعين، دانشگاه تهران، چاپ دوم، بهار 1375، صص 288 - 282)V}. 6- برخي از اين بزرگان، پيامبر و مردم عصر پيامبر را چنان وانموده اند كه گويي پيغمبر شخص درويشي بوده است كه در خانقاهي در مكه مي نشسته است و براي درويش هاي ديگر درس تصوف مي داده است. تصويري كه اينان از قرآن و شخصيت پيامبر عرضه كرده اند تحريف عمدي در تعليمات اسلامي نبوده بلكه ريشه در نگرش يكسويه به دين و آموزه هاي آن بوده است. چنين نگاهي به دين، بي اعتنايي مطلق به دنيا و «به فكر خود بودن» را تقويت مي كرد و بي اعتنايي توأم با ترحم را نسبت به مردم افتاده در چاه طبيعت به دنبال مي آورد، {V(در اين باب نگاه كنيد به سه تفسير «تأويلات»، ملا عبدالرزاق - «كشف الاسرار»، رشيد الدين ميبدي - «عرائس البيان» شيخ روزبهان بقلي)V}. 7- بخش زيادي از تاريخ عرفان و عارفان بسياري پرهيز از ثروت و قدرت و پيشه كردن عجز و فقر را در صدر دنياگريزي مي ديدند و ازاين رو دين را از سياست جدا كرده و آن دو را امري غير قابل اجتماع تلقي مي كردند، آنها معتقد بودند كه كم كسي است كه بتواند در برابر وسوسه هاي قدرت و ثروت مفتون نشود و ازاين رو بهترين كار اين است كه گرد آنها نگردد و به عبارت ديگر، دنيا را به دنياخواهان و دنياداران بسپارد و براي سلامت و سعادت خود با آن وداع كند. {Sنيست قدرت هر كسي را سازوار# عجز بهتر مايه پرهيزگارS} {Sفقر ازاين رو فخر آمد جاودان # كه به تقوي ماند دست نارسان S} {Sزان غنا و زان غني مردود شد# كه زقدرت صبرها بدرود شدS} {Sآدمي را عجز و فقر آمد امان # از بلاي نفس پرحرص و غمان S} {V(مثنوي)V} البته گاهي براي برخي از عارفان علل و انگيزه هايي براي چنين تفكيكي، مددكار بوده است كه فرصت طرح تفصيلي آن نيست، {V(در اين باب نگا: سروش، محمد، دين ودولت، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، چاپ اول 1378، صص 146 - 120)V}. 8- اما آيا به راستي عرفان اسلامي كه از رسول خدا(ص) ريشه گرفته و در آموزه هاي امام علي(ع) توسعه يافته به صورتي كه بيشتر شاخه هاي عرفان خود را به آن حضرت منتسب مي دانند، {V(ابن ابي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، داراحياءالتراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1387 ق، ج 1، ص 17)V}. {Tميان دين و سياست انفكاك مي بيند؟! T} خير، سيره عملي حضرت محمد(ص) و اميرمؤمنان كه در تاريخ ضبط و ثبت است، خلاف اين امر را نشان مي دهد، چرا كه [به تعبير صدرالمتألهين ] معلم اول يعني پيامبر خدا(ص) و معلم ثاني يعني حضرت علي(ع) تمامي اركان دين را با هم مي ديدند و با هم مي خواستند و با هم آنها را تحقق مي بخشيدند. امام علي(ع) كه در رسيدگي به بينوايان و يتيمان، در ساده زيستي و اجتناب از كم ترين لذائذ دنيوي، در اجراي عدالت و حفظ و رعايت بيت المال، در اخلاق نيكو و ايثار، در سخاوت، صلابت، شجاعت، عبادت و درايت سرآمد روزگار بود، در صحنه سياست و كارزار حضوري دائمي و هميشگي داشت، او كه خود مدت زمان كوتاهي متصدي امر حكومت گشت، در زماني كه در كنار بود همچون ناظري دقيق، اعمال حاكمان را تحت نظارت داشت، {V(نگا: ابراهيميان، سيد يوسف، آئينه حق نما، نشر مطهر، تهران، چاپ اول، پاييز 1379، صص 411 - 205، فصل سوم و پنجم)V}. 9- حضرت امام كه خود از احياگران راستين فرهنگ محمدي و علوي و سرآمد عارفان بودند، در زمان معاصر تئوري سازگاري دين و سياست را با امام از سرور خود علي(ع) عينيت بخشيدند. ايشان نشان دادند كه لازمه عارف بودن اهل عزلت بودن نيست، او آشكار ساخت كه هيچ منافاتي نيست كه ما هم آن انديشه والاي عرفاني را داشته باشيم و هم انديشه اجتماعي نهادي ديدن ثروت و قدرت را و اين دو را نه تنها با هم عجين كنيم، بلكه يكي را دقيقاً مجراي اعمال ديگري بدانيم. ولي هيچ گاه معتقد نبود حالا كه ما دانستيم نوعي آلودگي و ميكرب در جامعه وجود دارد خودمان را مصون بدانيم و ديگران را ملوث باقي بگذاريم. بلكه اقتضاي اركان سه گانه دين آن است كه دين در كنار سياست، عرفان همراه مسائل و مسؤوليت اجتماعي و شريعت و طريقت و حقيقت همگام با هم باشند. حضرت امام كه به شدت از كساني كه به اركان دين نگرش ناقص و يكسويه دارند، نگران بودند، شكوه خود را اينگونه مطرح مي سازند: «... اسلام غريب است از اول غريب بوده و الان هم غريب است. براي اين كه غريب آن است كه نمي شناسند او را در يك جامعه اي هست او اما نمي شناسند هميشه يك ورق را گرفته اند وآن ورق ديگر را حذف كرده اند يا مخالفت با آن كرده اند. يك مدت زيادي، گرفتار عرفا ما بوديم. اسلام گرفتار عرفا بود، آنها خدمتشان خوب بود، اما گرفتاري براي اين بود كه همه چيز را برمي گردانند به آن طرف. هر چه دستشان هر آيه اي دستشان مي آمد، مي رفت آن طرف. مثل تفسير ملاعبدالرزاق خوب، او مرد بسيار دانشمندي، مرد بافضيلتي است، اما همه قرآن را برگردانده آن طرف، كانّه قرآن با اين كارها كار ندارد...»، {V(سخنراني در تاريخ 17/4/58 در جمع وعاظ و روحانيون تهران)V}. بنابراين از نظرگاه عرفان اسلامي كه ريشه در سيره و كلمات حضرت رسول(ص) و حضرت علي(ع) دارد، دين و سياست از يكديگر انفكاك ندارند و سياست كه عمده در نظام فقهي جاي مي گيرد يكي از اجزاء اركان دين به شمار مي رود، كما اين كه عرفان نيز به عنوان جزئي از نظام اخلاقي از دين منفك نيست. هم چنين روشن شد كه گرچه برخي از عارفان بزرگ، به دليل خارج ساختن عرفان از مجراي خود و رويكردي عرفاني به دين، فتوا به انفكاك سياست از دين دادند ولي در تاريخ معاصر حضرت امام كه هم در عرفان نظري صاحب نظر بودند و هم در عرفان عملي سرآمد، اين حقيقت را روشن ساختند كه از منظر عرفان، دين و سياست هيچ تضادي با يكديگر نداشته، چنان كه قدرت با عارف بودن ناسازگار نيست.

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.