مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:24692 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

راه هاي شناخت خدا و معرفت نفس را بيان فرماييد .
پرسش شما ناظربه روايت مشهوري از حضرت علي ( ع ) است كه فرمودند : ( ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ؛ هر كه خود را شناخت ، خداي خويش را شناخته است ) ) ، ( تصنيف غررالحكم و دررالكلم ، عبدالواحد بن محمد تميمي ، ص 232 ). اين حديث شريف و روايات ديگري از اين دست كه حاكي از ملازمه اكيدميان شناخت انسان و شناخت خداوند است ، تفسيرهاي فراواني را در برداشته و بحث هاي دامنه داري را فراروي انديشمندان نهاده است كه طرحتفصيلي آن خارج از حوصله اين مجال مي باشد .ولي در عين حال كوشش مي كنيم نقاط اساسي را در پاسخ دهي به حد پرسش حضرتعالي ، تبيين وروشن سازيم . در يك برآيند كلي شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است : 1- شناخت حصولي ؛ كه مقصود از آن شناخت از راه عقل ،تفكر، انديشه و استدلال و برهان است . 2- شناخت حضوري ؛ كه خوددوگونه است : 1-2- درك فطري يا خداشناسي فطري ؛ كه يك علم حضوري غيراكتسابي در نهاد انسان و بيرون از محدوده اختيار او است . اين شناخت فطري - كه در قلمرو اخلاق قرار نمي گيرد - در بيشتر انسانها تنهااستعداد و مايه اي است كه آدمي با تلاش خود مي تواند آن را از استعداد به فعليت واز حالت ابهام به مرحله درك حضوري آگاهانه برساند .دو آيه ذيل در قرآن شريف به اين نوع معرفت ناظر است : الف ) ( ( فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها؛ پس روي خود را با گرايش تمام به حق ، به سوي اين دين كن با همان سرشتي كه خدا مردم را بر آن سرشته است ) ) ، ( روم ، آيه 30 ) . ب ) ( ( واذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيام انا كناعن هذا غافلين او تقولوا انما اشرك آباونا من قبل و كنا ذري من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون ؛ و چون پروردگارت فرزندان بني آدم را ازپشت هاي ايشان برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت [ و پرسيد ] آياپروردگار شما نيستم ؟ گفتند : چرا شهادت مي دهيم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [ حقيقت ] بي خبر بوديم . يا مبادا بگوييد همانا پدران ما درگذشته شرك آورده بودند و ما فرزنداني از پي ايشان بوديم ، آيا ما را به خاطركاري كه باطل انديشان كردند هلاك مي كني ) ) ، ( اعراف ، آيات 172 و 173 ). آن ندايي كه اصل هر بانگ و نواست =خود ندا آن است و اين باقي صداست =ترك و كرد و پارسي گو و عرب =فهم كرده آن ندا بي گوش ولب =خود چه جاي ترك و تاجيكست و زنگ =فهم كردست آن ندا را چوب وسنگ = ( مثنوي ، دفتر اول ، ابيات 2107 - 2109 ) 2-2- علم حضوري اكتسابي ؛ كه يك علم حضوري روشن و آگاهانه است و آدمي با تلاش و پس از پيمودن مراحل تكامل ، اين شايستگي را مي يابد كه خداوند آن را به اوافاضه نمايد .اين نوع معرفت داراي مراتب گوناگون شديد و ضعيف است كه آخرين مرحله آن همان هدف نهايي آفرينش و بالاترين مرتبه كمال انساني مي باشد .هر چند دريافت اين معرفت حضوري ، مانند گونه قبل ، مستقيماً دراختيار آدمي نيست . اما مقدمات دستيابي به آن ، از افعال اختياري است . درحقيقت افاضه اين كمال - معرفت به خداوند - پاداش بخشي از افعال اختياري انسان است كه به صورت تام و كامل در آخرت به او داده مي شود،گرچه مراتب ديگري از اين معرفت حضوري براي برخي از اولياي خدا دراين دنيا فراهم مي آيد .در قرآن مجيد از اين معرفت به رويت ، شهود، نظر ومانند آن ياد شده است : الف ) ( ( وجوه يوميذ ناضر الي ربها ناظر؛ رخسارهايي در آن روز برافروخته [ و به چشم دل ] به سوي [ جمال ] پروردگارشان نظركننده اند ) ) ، ( قيامت ، آيه 23 ) . ب ) ( ( وكذلك نري ابراهيم ملكوت السموات والارض وليكون من المومنين ؛ و اين گونه ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد ) ) ، ( انعام ، آيه 75 ) . هر كسي اندازه روشندلي =غيب را بيند به قدر صيقلي =هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد=بيشتر آمد بر او صورت پديد= ( مثنوي ، دفتر چهارم ، ابيات 2909 -2910 ) با توجه به اين كه شناخت خدا از راه خودشناسي در قلمرو علم حضوري فوق قرار مي گيرد، پاسخ به اين دو پرسش شما كه : 1- مقصود ازمعرفت نفس چيست ؟ 2- چطور مي توان به آن دست پيدا كرد؟ متفاوت خواهد بود، هر چند ميان آن دو تمايز كامل نباشد .اما مراد از شناخت نفس در گونه اول درك حضوري ، معرفت به فطرت و سرشت انسان است . اين كه بداند و بفهمد : فطرت چيست ؟ بينش و گرايش هاي فطري كدامند؟ فطرت در منظر قرآن چگونه تحليل مي شود؟ آيا اساساً ميان همه انسانها مشتركاتي يافت مي شود؟ چه ضابطه و ملاكي براي تشخيص آنها وجود دارد؟ آيابهره روي اوليه انسان ها از اين مشتركات يكسان است ؟ فطري بودن خداشناسي به چه معناست ؟ آيا خدا در نهاد انسان هست ؟ اگر هست پس چگونه پاره اي از انسان ها خدا را انكار كرده ، از او اعراض مي كنند؟ و ...براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ، ر.ك : سرشت انسان ، علي شيرواني . دست يابي به اين معرفت يا به عبارت ديگر بازشناسي امور فطري ، گوناگون و متفاوت است : 1- روش تجربي يا تاريخي ؛ در اين روش با مراجعه به جامعه و تاريخ و تحولات گوناگون آن ، عناصري كه در همه جا بوده و هميشه حضورداشته اند ولو با شدت و ضعف [ شاخص ها و نشان هاي امور فطري ] كشف مي شود .البته اين عناصر بايد عناصري باشد كه در قلمرو انسانيت انسان قرار داشته باشد، ازاين رو روحيه استخدام ديگران در جهت منافع خود،تجاوز به غير، ظلم و عدالت ستيزي كه همواره در طول تاريخ ظهور كرده دراين عناصر جاي نمي گيرند .2- روش تعقلي ؛ در اين روش كوشش مي شود تابه مدد برهان اصالت عموم گرايش هاي انساني ( مانند علم دوستي ،فضيلت خواهي و ...) اثبات گردد يا گرايش به خدا و حس پرستش يا فطري بودن دين مبرهن شود .3- روش شهودي ؛ در اين روش با مراجعه به وجدان و شهود گرايش ها و بينش هاي فطري شناخته مي گردد .اگر انسان در درون خود، فارغ از همه خصوصيت ها و ويژگي ها و شرايط، احساس كرد كه زيبايي را دوست دارد، علم را دوست دارد به فضايل اخلاقي عشق مي ورزدودارنده آنها را مي ستايد و خود مي پسندد ودر پي آن است كه آنها را در خوداحيا نمايد مي تواند به گرايش هاي فطري انسان دست يازد .4- روش نقلي ؛در اين روش با مراجعه به كتاب و سنت [ منابع روايي ] اموري كه به عنوان گرايش ها و بينش هاي فطري انسان طرح شده ، شناسايي و طبقه بندي مي شود .اما منظور از معرفت نفس در گونه دوم معرفت حضوري ، معرفت به نفس و شناخت شخصيت و انسانيت انسان است . اين كه دريابد و علم پيداكند : نفس چيست ؟ خصوصيات آن كدام است ؟ مراتب آن چگونه است و به چه شكل با يكديگر در ارتباطند؟ رابطه نفس و بدن به چه كيفيتي است ؟نفس ، عقل و قلب آيا يكي هستند واگر خير وجه تمايز آنها از يكديگرچيست ؟ نفس از ديدگاه قرآن و روايات چگونه تفسير مي شود؟ هبوط وعروج نفس چيست ؟ مراد از تهذيب نفس چيست ؟ ارتباط نفس و عمل چگونه است ؟ نفس داراي چه استعدادها و قابليت هايي است ؟ تجرد نفس به چه معنا است ؟ قواي آن كدام است ؟ آيا مي توان از راه شناخت نفس به شناخت و معرفت خدا دست يازيد؟ اين معرفت در چه حد و مراتبي است ؟ و در يك كلام آدمي بايد ( ( نفس ) ) يا ( ( روح ) ) يا ( ( حقيقت ) ) خود رابشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مي تواند باشد؟ براي آگاهي بيشتر در اين زمينه ر.ك : 1- دروس معرفت نفس استاد علامه حسن زاده آملي 2- مقالات ، ج 1استاد محمد شجاعي خداوند متعال در آيه شريفه ذيل بالحني تامل برانگيز به اين معرفت تاكيد فرموده است : يا ايها الذين امنواعليكم انفسكم لايضركم من ضل اذا اهتديتم الي الله مرجعكم جميعاًفينبيكم بما كنتم تعملون ؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد به خود و حقيقت خود توجه داشته باشيد و خود و حقيقت خود را بيابيد، اگر شما به صراطمستقيم هدايت يافتيد، منحرف شدن ديگران به شما ضرر نمي رساند وبرگشت همه شما به سوي الله است و در آن روز خداوند متعال شما را ازاعمال و راه و روش شما آگاه خواهد كرد ) ) ، ( مايده ، آيه 105 ) . با توجه به اين كه آخر آيه از برگشت همه به سوي حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقا پروردگار خبر مي دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود معناي عميق تري مي يابد .با اين ديدگاه معناي روايت ( ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) ) اين خواهد شد كه هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و مجلاي وجه حق است بشناسد، پروردگار خود راخواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود .قبل از بررسي چگونگي دست يابي به معرفت نفس به گونه دوم . تذكر چند نكته ضروري است : 1-تهذيب نفس و حصول كمال آن متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است . 2- شناخت نفس در حقيقت شناخت ( ( راه ) ) و ( ( راهرو ) ) مي باشد، چرا كه نفس انساني است كه به سوي خدا سلوك مي كند ( رهرو ) و راهي را كه آدمي بايد در رسيدن به خدا طي كند نيز همان مراتب نفس خويش است كه با گذر از هر مرتبه از آن ، به مرتبه بالاتر صعود مي كند ( راه ) . مهم تر آن كه بر طبق آيه شريفه اي كه در چند فراز قبل مطرح شد غايت اين راه خداوند متعال است ، پس بايد آدمي مدام در ياد خدا باشد، چرا كه اگر آدمي غايت راه را فراموش كند خود راه را نيز فراموش مي كند، پس فراموشي خدا، فراموشي نفس را به دنبال خواهد داشت . 3- اصل معرفت نفسي كه مورد تاكيد منابع اصيل اسلامي قرار گرفته ، معرفتي است كه وسيله براي معرفت خداوند قرار مي گيرد نه شناختي كه براي ترتب آثار ديگرمقصود باشد .4- براساس منابع قرآني و روايي اين شناخت بايد به عنوان يك اصل عملي تلقي شود؛ يعني ، حركت به سوي كمال باشد وگرنه صرف شناخت نفس از جهت علمي و نظري تنها آشنايي با مفاهيم است نه عين واقع در مرحله عمل و كمال ( الميزان ، ج 6، ص 163 - 169 ) . اما چگونگي دست يابي به اين معرفت به طور عام ( صرف شناخت ) و به نحو خاص ( به عنوان اصل عملي ) در روش هاي ذيل قابل پيگيري است : 1- روش علمي انساني وتجربي ؛ در اين روش كوشش مي شود تا بر اساس متد علوم انساني وتجربي ( طبيعي ) حقيقت روح، بدن مادي ، نسبت آن دو با يكديگر،خصايص ، فعاليت ها و توان هاي آنها را شناسايي و تبيين كنند .به نظر ما به دليل پيش فرض ها و متدهاي مخصوص و محدود اين علوم ، ديدگاه ها ونظريات آنها در باب انسان شناسي كافي نيست . 2- روش تعقلي ؛ در اين روش براساس مباني عقلي و اصول موضوعه اي اصل وجود روح، ماهيت وحقيقت روح، تجرد نفس ، قواي آن ، مراتب آن و نسبت آن با بدن مادي اثبات مي شود .3- روش شهودي ؛ در اين رويكرد، بر اساس سلوك عملي وشرايط خاص ، بر اثر پديدار شدن مكاشفات و تمثلاتي براي سالك ، وي ،وجداناً به معرفت نفس خويش و در مرتبه اي بالاتر به معرفت نفس ديگران نايل مي آيد .4- روش نقلي ؛ در اين رهيافت ، بر اساس آيات و روايات حقيقت نفس و روح، خصايص ، مراتب و پرسش هايي كه در چند فراز قبل در باب معرفت نفس مطرح گشت ، پاسخ دهي مي شود .به نظر ما شناخت نظري نفس با اين رهيافت به دليل آن كه خالق هستي و روح و مفسران كلام او يعني اهل بيت ( ع ) بر حقايق نفس اشراف دارند، شناختي دقيق ، صحيح وعميق است . اما به هر روي ، آنچه كه معرفت نفس به گونه دوم را پلي براي معرفت خداوند تعيين مي كند همان سلوك عملي و شرعي است كه بايد بااستفاده از استادي مجرب و تاييد شده و عمل به دستورات او محقق شود.در حقيقت ، امري كه انسان را به شهود وجه حق مي رساند، شناخت حقيقت خود و حركت به سوي مقام اصلي خود است و اين جز با تحصيل تقوا ميسرنخواهد بود .براي آگاهي بيشتر ر.ك : مقالات ، ج 2 و 3، استاد محمدشجاعي عطار خيلي زيبا در چند بيت شرايط تحصيل تقوا را بيان كرده است : چون فرود آيي به ولاي طلب =پيشت آيد هر زماني صد تعب =صدبلا در هر نفس اينجا بود=طوطي گردون مگس اينجا بود=جد و جهد اينجابايد سالها=زآنكه اينجا قلب گردد حالها=مال اينجا بايدت انداختن =ملك اينجا بايدت در باختن =در ميان خونت بايد آمدن =وزهمه بيرونت بايدآمدن =چون نماند هيچ معلومت به دست =دل ببايد پاك كرد از هر چه هست =چون دل تو پاك گردد از صفات =تافتن گيرد ز حضرت نور ذات =چن شود آن نور بر دل آشكار=در

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.