-نام پدر و مادر حضرت مريم چيست؟

(30993)
-در هنگام فاتحه خواندن حتماً بايد دعاي اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات را بگويند و بعد سوره حمد و توحيد را بخوانندّ آيا در غير اين صورت فاتحه خواندن درست نيست؟

(13353)
-پيامبري كه پدر داشت امّا مادر نداشت , چه كسي بود؟

(12298)
-خوش صداترين پيامبر چه نام داشته است؟

(6823)
-چرا خداوند به ابراهيم((عليه السلام)) لقب خليل الله را عطا كرد؟
(2700)
-بعضي مي گويند: حضرت ابراهيم در روز سيزده بدر كه مردم به بيرون شهر رفته بودند, بت هارا شكست و مي گويند: درست نيست در اين روز به بيرون شهر برويم ; آيا اين گفته درست است ؟

(2015)
-چرا نام پيامبر قوم لوط، لوط بوده ، مگر نه اين كه نام انبياي الهي با مسمي بوده و كامل و زيبا؟توضيح دهيد معنا و مفهوم لوط چيست؟

(1965)
-چرا حضرت داوود با اين كه از پيامبران اولوالعزم نبود، داراي كتاب زبور بوده است؟

(1713)
-علت حرام و گناه بودن غيبت چيست؟ چرا دين اسلام بر اين موضوع حساس ميباشد و به شدت از آن نهي ميكند؟

(1430)
-آيا كتاب زبور داود به زبان فارسي موجود است ؟

(1193)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:27600 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:2

چرا علماي اهل تسنن براي دادن فتوا جلسات افتا تشكيل مي دهند ولي علماي شيعه چنين نمي كنند؟
اولا : چنين نيست كه اهل سنت براي افتا مشورت كنند .اجتهاد در مذاهب اهل سنت بسته شده است و همه آنان مقلد يكي از چهار مجتهد ( احمد بن حنبل ( 164 - 241 ه ) ، مالك بن انس ( م : 179 ه ) ، محمد بن ادريس شافعي ( 150 - 204 ه ) و ابو حنيفه ( 80 - 150ه ) هستند .گرچه در عصر جديد زمزه هاي اجتهاد زنده در ميان علماي اهل سنت شنيده مي شود .ثانيا : علماي شيعه با مناظره و جلسات افتا، همه آراي موجود را بررسي مي كنند و سپس فتوا مي دهند تشكيل جلسات افتا از آداب متداول مراجع تقليد است . ثالثا : فتوا بايد منسوب به مجتهد و مرجع تقليدباشد و راي گيري و انتخاب راي اكثريت در اين زمينه مفيد نيست. ؟؟؟؟ رابعا : عمل انسان بايد از روي اجتهاد شخصي خودش باشد و يا اگر مجتهد نيست بايد بر اساس فتواي مجتهد اعلم باشد .در اين صورت اگر عمل انسان مطابق حكم واقعي خداوند بود هم به مصالح واقعي دست يافته است و هم پاداش مي برد و اگر عمل او بر اساس خطاي در اجتهاد خودش يا مرجع تقليدش مطابق حكم واقعي خداوند نبود .اولا نزد خداوند معذور است و ثانيا اگرروش اجتهاد او بر اساس مكتب اهل بيت باشد يقينا اين روش بهترين روشي است كه بيشترين حكم صحيح را به دست او مي دهد .براي توضيح اين مطلب به امور زير دقت كنيد : اول جايگاه اجتهاد در حفظ اسلام 1- اسلام دين خاتم است و به همين دليل بايد بر خلاف ديگر اديان از دست تحريف مصون بماند .ائمه اطهار ( ع ) براي حفظ اسلام از دست تحريف دو كار انجام دادند : 1- منابع اسلام را، كه همان كتاب و سنت است ، حفظ كردند .يعني آيات قرآن راو نيز سنت نبوي را به طور صريح بيان كردند؛ سنتي كه حدود نود سال كتابت آن ممنوع بود، ( توضيح الملل ، ترجمه الملل و النحل ، چاپ اقبال ، ترجمه جلالي نايني ، ج 1، ص 35؛ الجامع الصحيح ( صحيح بخاري ، دار احيا التراث العربي ، ج 1، ص 57، حديث 114؛ ج 2، ص 373، حديث 3053؛ ج 3، ص 181، حديث 4431؛ ج 3، ص 182، حديث 4432؛ ج 4، ص 29، حديث 5669؛ ج 4، ص 375، حديث 7366؛ مسند احمد، دار الفكر، ج 1، ص 355 ) . و غرض ورزاني در تحريف ، حذف و جعل در آن تلاش بسيار كردند.2- روش فهم دين از منابع آن را آموزش دادند؛ روشي كه انسان در طول تاريخ بتواند دين را از قرآن و سنت و عقل بفهمد، فهمي كه پسند شارع است . اين روش همان اجتهاد نزد شيعه است كه با روش فهم دين نزد اهل سنت متفاوت است . دين شناسي شيعه و سني از دو جهت متفاوت است : اول از حيث منابع ؛ زيرا سنت نبوي اي كه شيعه به آن تمسك مي كند سنت منقول ومحفوظ از ناحيه اهل بيت ( ع ) است . پيامبر اكرم ( ص ) ، خودش آنان را براي فهم دين ملاك قرار داد، ( مانند حديث ثقلين : ( ( من از ميان شما مي روم و دوشي گرانبها را مي گذارم . قرآن كتاب خدا و عترتم اهل بيتم ؛ مادامي كه به اين دو تمسك كنيد گمراه نمي شويد، ( صحيح مسلم ، ج 7، ص 122، سنن ترمذي ، ج 2، ص 307؛ مسند احمد، دار الفكر، ج 3، ص 17 و 26 و 56 : ج 4، ص 366 و 371؛ ج 5، ص 182 و 189 ) . دوم از جهت روش ؛ زيرا روشي كه اهل سنت در فهم دين دارند بر اساس مقتضيات مكتب خلافت رسمي صدر اسلام و مبتني بر قواعدي است كه از ظنيات شخصي و غير مستند به كتاب و سنت و عقل است . دوم : مكتب تخطيه از جمله مباني كلامي فقه شيعه اين است كه احكام اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعي است . يعني خداوند متعال براي رساندن بشر به كمال واقعي افعالي را كه او را به كمال مي رسانند و داراي مصلحت واقعي هستند، واجب يا مستحب كرده است . وافعالي را كه او را از كمال دور مي كنند و داراي مفاسد واقعي هستند، حرام يامكروه فرموده است . و آن دسته از افعال را كه در كمال و يا انحطاط انسان نقشي ندارد، يا مصلحت و مفسده آن مساوي است ، و يا مصالحي اقتضاي آزادي انسان در آن را دارد مباح كرده است . اين احكام كه بر اساس مصالح ومفاسد واقعي است ، ( ( حكم واقعي ) ) ناميده مي شوند .اگر مجتهد در استنباط خود به همان حكم دست يافت . فتواي او مطابق واقع است ، اما اگر دراستنباط خود به حكمي غير از حكم واقعي رسيد فتواي او خطا خواهد بود واين فتوا باعث ايجاد هيچ مصلحت يا مفسده جد يدي در آن عمل نمي شود.يعني اگر عملي در واقع واجب است و مجتهد در استنباط خود به اباحه آن فتوا داد اين فتوا باعث نمي شود مصلحت واقعي آن فعل از بين رود و يا اگر به حرمت آن فتوا داد، اين فتوا باعث نمي شود مفسده اي در آن عمل ايجاد شود.و نتيجه مي گيريم كه مجتهد ممكن است در فتواي خود خطا كند از اين رو به مكتب فقهي شيعه ( ( تخطيه ) ) گفته مي شود، ( عوامل خطاي در اجتهاد در ادامه اين بحث خواهد آمد ) در مقابل ، اشاعره از اهل سنت معتقد ند فتواي مجتهد همان حكم واقعي است و خداوند احكام خود را بر اساس مصلحت يامفسده واقعي جعل نمي كند . و معتزله از اهل سنت معتقدند گر چه خداوندقبل از فتواي مجتهد حكمي دارد ولي اگر فتواي او مخالف آن باشد، حكمي مطابق آن جعل مي كند . پس بنابر هر دو نظريه اهل سنت فتواي مجتهدهمواره مطابق حكم خدا خواهد بود گرچه فتاواي مجتهدين متفاوت باشد .ازاين رو به مكتب فقهي آنان ( ( تصويب ) ) يعني ( ( اصابت به واقع ) ) مي گويند، ( براي مطالعه بيشتر مكتب تخطيه و تصويب ر.ك : درآمدي بر قلمرو دين ، حسنعلي علي اكبريان ، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي ، ص 21 ) . تذكر 1 : اهل سنت فقط در شناخت احكام شرعي قايل به تصويب اند و در شناخت عقايدو شناخت موضوعات احكام مخطيه هستند زيرا موضوع عقايد و موضوعات احكام از امور خارجي اند نه اعتباري و تصويب در امور خارجي بي معنااست ، ( ر.ك : همان ، ص 22؛ التنقيح في شرح العروه الوثقي ، الاجتهاد والتقليد، ميرزا علي الغروي التبريزي ، ص 36 ) . تذكر 2 : صرف اعتقاد به تخطيه در فقه شيعه يا تصويب در فقه سني ، هيچ بار ارزشي مثبت يا منفي ندارد .زيراانكار حكم واقعي و گمان صحت دايمي فتوا از سوي مكتب تصويب ، هرگزواقع را تغيير نمي دهد .اگر در واقع حكمي موجود باشد و فتواي مجتهدمخالف آن باشد، گمان تصويب چه بار ارزشي مثبتي دارد؟! تذكر 3 : مجتهدي كه احتمال خطا در فتواي خود مي دهد، مي داند روشي كه در استنباط حكم شرعي پيموده روشي است كه خود دين به او آموزش داده پس يقين دارد كه : اولا : در صورت خطا، نزد خداوند معذور است ؛ ثانيا : اين روش گرچه احتمال خطا دارد، اما بهترين روشي است كه بيشترين حكم واقعي را براي اوبه دست مي دهد، و يقينا عمل به اين احكام در مجموع مي تواند سعادت بشر را تضمين كند؛ زيرا خدايي كه آورنده دين است ، آگاه از توانايي هاي دستگاه ادراكي بشر و با خبر از وقايع تاريخي پس از رسالت و سرگذشت منابع دين است ، و همو اين روش را براي فهم دين خاتم آموزش داده است. پس يقينا احكامي كه از اين طريق فهميده مي شود مي تواند در مجموع سعادت بشر را تامين كند، ( اين مساله در كتب اصول فقه شيعه با عنوان ( ( جمع بين حكم واقعي و ظاهري ) ) مطرح مي شود و نظريه فوق راي مشهور علماي شيعه است گرچه در درون مكتب تخطيه نظريات ديگري نيز وجود دارد،رجوع كنيد به : اصول فقه ، محمدرضا مظفر، ج 2 ) . سوم : منشا اختلاف در فتوا امكان دارد دو فقيه در فهم قرآن يا روايت با يكديگر اختلاف پيدا كنند و يا فقيهي راوي يك حديث را معتبر و فقيه ديگر او را غير معتبر بداند و همين مساله باعث اختلاف فتواي آنان بشود .در اين بين وظيفه غير مجتهد ين اين است كه از بين مجتهدين ، داناترين آنان به استنباط احكام شرعي را انتخاب و از اوتقليد كند .اين مقلد نيز به يقين مي داند عمل به فتواي مجتهد اعلم نه تنها او رالا اقل در اكثر موارد به واقع مي رساند و باعث درك مصالح واقعي و پرهيز ازمفاسد واقعي مي شود، در موارد احتمال خطا نيز عذر مقبول نزد خداوند محسوب مي شود .تذكر : دو فقيهي كه در يك مساله با يكد يگر اختلاف دارندهيچيك فهم روش مند ديگري را خارج از چارچوب دين و تفسير به راي نمي داند .آري ، اگر فهمي از دين ، خارج از روش مورد تاييد دين باشد تفسير به راي به شمار مي آيد و نه تضمين كننده سعادت بشر و درك مصالح واقعي وپرهيز از مفاسد واقعي است ؛ و نه در صورت مخالفت ، عذ ر نزد خدا قرارمي گيرد ( بسياري از تفسير از دين كه امروز به نام ( ( قرايت هاي آزاد از دين ) ) معرفي مي شوند منطبق بر روش آموخته دين نيست و تفسير به راي به شمارمي آيد ) . چهارم : آيا خداوند متعال ، رسول اكرم ( ص ) و ايمه اطهار ( ع ) احكام راصريح بيان نكردند؟ قرآن كريم وحي الهي است و بي كم و زياد كلام خدااست . بخش مهمي از عقايد، اخلاق و احكام و تاريخ پيامبران و امم پيشين وپند و اندرزها در آن آمده است و در بيان خود اهمال و ابهام ندارد .قرآن كريم تبيين كامل هدايت الهي را به عهده رسول اكرم ( ص ) گذاشته است ، ( نحل /44 ) و به صراحت كامل اطاعت از او را در همه اوامر و نواهي اش واجب كرده است ، ( نسا / 59 ) . پيامبر اكرم ( ص ) نيز در بيان دين و ابلاغ رسالت كوتاهي نكرد و اين نكته را قرآن كريم تصريح فرمود، ( مايده / 3 ) و ما نيز در زيارت آن حضرت شهادت مي دهيم ( ( اشهد انك قد بلغت الرساله ... اشهد انك قد بلغت رسالات ربك ... و اديت الذي عليك من الحق ) ) ، ( زيارت رسول اكرم ، مفاتيحالجنان ، شيخ عباس قمي ، شركت تعاوني ناشران قم ، ص 515 ) . پيامبراكرم ( ص ) با بياني واضح و در موارد متعدد كلام اهل بيتش را مبين دين قرارداد و همگان را به وضوح به سوي آنان رهنمون ساخت ( مانند حديث ثقلين كه به همراه منابع آن از كتب اهل سنت ذكر شد ) . اهل بيت ( ع ) نيز در طول تاريخ حضور خود همه آنچه به عنوان دين از سوي پيامبر اكرم ( ص ) بيان شده بود به وضوح تبليغ كردند و در انجام رسالت خود هيچ كوتاهي نكردند و مااين نكته را نيز در زيارات آنان شهادت مي دهيم ، ( ( ... حتي اعلنتم دعوته ، وبينتهم فرايضه ... ) ) ، ( زيارت جامعه كبير، مفاتيح الجنان ، ص 904 ) . اما چه شده است كه امروز در فهم دين و به ويژه در احكام از سوي فقها اختلاف نظر وجوددارد .آيا علت آن از ناحيه مبلغين دين - يعني رسول ( ص ) و اهل بيت ( ص ) -است يا از امور ديگر؟ در اينجا به اختصار به مهمترين منشا اين اختلاف اشاره مي كنيم : مرور زمان به طور طبيعي مقتضي نابودي بخشي از قراين غير لفظي الفاظ قرآن و سنت است . ايمه اطهار ( ع ) سعي كردند مانع از نابودي اين قراين شوند و همه آنها را نيز بيان كردند .اما عوامل متعدد سياسي و مذهبي زمان آنان باعث شد تلاش اهل بيت ( ع ) در اين زمينه با دشواري هايي همراه شود.جعل احاديث كاذب ، منع از نشر احاديث صحيح و كتابسوزي هايي كه در اين دوران صورت گرفت از مهمترين اين دشواري ها است . امروز شناخت روايت صحيح از غير صحيح و فهم دقيق معاني روايات ، به دليل همين عوامل بسيارمشكل شده است ، و گاه با اختلاف نظر مواجه مي شود .اين بليه تنها دامن شيعيان را نگرفت ، حتي اهل سنت را نيز كه كمتر تحت فشار و اختناق دستگاه خلافت بودند مبتلا ساخت . نزديك به يك قرن منع كتابت حديث از سوي عمر در زمان خليفه اول ( منابع تاريخي اين فاجعه در ابتداي پاسخ ذكر شد ) ،و نيز جعل روايات از سوي عالمان درباري خلافت از يك سو و نياز به توجيه فقهي و كلامي وقايع پس از وفات رسول اكرم ( ص ) از سوي ديگر، به انضمام دوري از مكتب اهل بيت ( ع ) ، علماي اهل سنت را به كلي از فهم صحيح دين و احكام آن دور ساخت و به اختلاف چشم گيري دچار ساخت به گونه اي كه در دوران اندكي اختلاف به حدي رسيد كه براي جلوگيري از آن راه اجتهاد رامنسد كردند و احكام را منحصر در فتاواي چهار مجتهد : احمد بن حنبل ( 164- 241 ه ) ، مالك بن انس ( م : 179 ه ) ، محمد بن ادريس شافعي ( 150 - 204ه ) ، ابو حنيفه ( 80 - 150 ه ) نمودند و تا امروز همه اهل سنت مقلد يكي ازاين چهار مجتهدند .در دوران معاصر حركت هايي از سوي علماي اهل سنت براي احياي فكر اجتهاد زنده صورت گرفته است تا بتوانند نواقص وضعيت موجود را جبران كنند .با توجه به مسايل ياد شده مي توان دريافت كه منشااساسي اختلاف فتوا در ميان فقهاي شيعه در قصد مبلغان اصلي دين ، يعني رسول اكرم ( ص ) و ايمه اطهار نبوده است . بلكه عوامل شوم تاريخي زمينه آن را اي

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.