-در هنگام فاتحه خواندن حتماً بايد دعاي اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات را بگويند و بعد سوره حمد و توحيد را بخوانندّ آيا در غير اين صورت فاتحه خواندن درست نيست؟

(12752)
-نام پدر و مادر حضرت مريم چيست؟

(11179)
-پيامبري كه پدر داشت امّا مادر نداشت , چه كسي بود؟

(8475)
-خوش صداترين پيامبر چه نام داشته است؟

(4622)
-چرا خداوند به ابراهيم((عليه السلام)) لقب خليل الله را عطا كرد؟
(2444)
-چرا نام پيامبر قوم لوط، لوط بوده ، مگر نه اين كه نام انبياي الهي با مسمي بوده و كامل و زيبا؟توضيح دهيد معنا و مفهوم لوط چيست؟

(1502)
-بعضي مي گويند: حضرت ابراهيم در روز سيزده بدر كه مردم به بيرون شهر رفته بودند, بت هارا شكست و مي گويند: درست نيست در اين روز به بيرون شهر برويم ; آيا اين گفته درست است ؟

(1344)
-چرا حضرت داوود با اين كه از پيامبران اولوالعزم نبود، داراي كتاب زبور بوده است؟

(1147)
-علت حرام و گناه بودن غيبت چيست؟ چرا دين اسلام بر اين موضوع حساس ميباشد و به شدت از آن نهي ميكند؟

(950)
-آيا كتاب زبور داود به زبان فارسي موجود است ؟

(833)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:29164 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

آيا آفرينش موجودات بر اساس محبت الهي به مخلوقات، نوعي نيازمندي نيست؟
اين اشكال از آنجا ناشي شده است كه در معني محبّت و همچنين محبّت خداوند دقت كافي صورت نگرفته است، اميدواريم با توجه به نكات ذيل مسأله براي شما روشن شود. {T1- تعريف محبّت:T} غزالي در كتاب گرانسنگ خود «احياء علوم الدين» حبّ و بغض را اين گونه تعريف مي كنند: «حبّ عبارت است از ميل طبع به شيئي كه در ادراكش لذت است و بغض عبارت است از نفرت طبع به شيئي كه در ادراكش درد، تعب و سختي نهفته باشد»، {V(احياء علوم الدين، ج 4، ص 275)V}. صدرالمتألهين نيز محبّت را همين گونه با عبارت و بيان ديگر چنين تعريف كرده اند: «محبّت عبارت است از ابتهاج به شيئي يا از شيئي كه موافق با طبيعت انسان باشد، اعمّ از اين كه آن شي يك امر عقلي باشد يا حسي، حقيقي باشد يا ظني»، {V(به نقل از فلسفه و قرآن در زمينه ي الميزان، ج 3، ص 145)V}. بنابراين ،محبت يك نوع جذب و انجذابي است كه ملاك آن ملايمتي است كه آن موجود با محبوب خود دارد به بيان ديگر، محبّت در حقيقت حالتي است كه در دل يك موجود ذي شعور نسبت به چيزي كه با وجود او ملايمتي و با تمايلات و خواسته هاي او تناسبي داشته باشد، پديد مي آيد، {V(نگا: اخلاق در قرآن، آيةالله مصباح يزدي، ج اوّل، صص 359 - 360)V}. {T2- نياز به محبّت:T} آدمي نيازمند به محبّت است و در واقع محبت يكي از اصيل ترين و اساسي ترين احتياجات رواني افراد به شمار مي رود، {V(روانشناسي تربيتي، دكتر علي شريعتمداري، صص 251 - 253)V}. عدم تأمين اين احتياج سبب پيدايش تشويش و اضطراب در افراد مي شود. كمبود و فقدان محبّت تأثيرات سوء و ضايعات دردناكي در روح افراد به وجود آورده و روابط آن ها را با يكديگر تحت تأثير قرار مي دهد، {V(مسائل نوجوانان و جوانان، محمد خداياري فرد، ص 31)V}. محبّت، چراغي است پر فروغ براي فائق آمدن بر تاريكي تنهايي، عميق ترين نيازي كه انسانها همواره در طول تاريخ در صدد يافتن راه حلّي براي آن بوده اند و محبّت راهي است بسوي همشكلي و همساني و محبّت طريقي است براي دستيابي به كمالِ مطلوب، بنابراين دوست داشتن نيازي اصيل براي آدمي بوده و هست و خواهد بود، {V(در اين باب نگا: آيين مهرورزي، بخش اوّل و دوّم)V}. {T3- اسباب محبّت:T} براي محبّت اسبابي ذكر شده است كه يكي و در واقع مهم ترين آن ها عبارت است از «حبّ ذات»، {V(براي آشنايي با برخي از اسباب محبت، نگا: آيين مهرورزي، محمدرضا كاشفي، بخش چهارم)V}. اولين محبوب نزد هر موجود عاقلي (ذي شعور)، نفس و ذات خودش مي باشد، زيرا چنانكه در تعريف محبّت گفته شد محبت به سبب ملايمت طبع به شيئي حاصل مي شود و روشن است كه هيچ چيزي ملايم و موافق تر ازذات هر موجودي به خودش نمي باشد چنانكه معرفت هر موجودي به خود ژرف تر و عميق تر از معرفت به غير خود است. بنابراين مي توان گفت: اولين محبوب نزد هر موجودي ذات خودش است. امّا معني حبّ ذات اين است كه در طبع هر موجود ذي شعور و عاقلي ميلي به دوام هستي اش وجود دارد چنانكه كمال هستي نيز مورد توجه اوست زيرا، نقصان، فقدان كمال است و فقدان كمال نوعي نيستي است و از آنجا كه موجود عاقل از نيستي تنفر دارد، از فقدان كمال كه نوعي نيستي است متنفر است و از همين رو مي توان گفت: حبّ ذات يعني ميل به دوام و كمال هستي. {T4- محبّت خدا:T} آميختگي فطرت انسان با محبّت دليلي است بر وجود محبّت در ذات اقدس الهي زيرا، نمي توان پذيرفت كه «محبّت» بدون آن كه در خداوند سبحان باشد آن را در آدمي به وديعت بگذارد. آيا معني دارد كه كسي چيزي به شيئي بدهد، بدون آن كه آن چيز را خود داشته باشد؟! {Sذات نايافته از هستي بخش # كي تواند كه شود هستي بخش S} ابوالحسن ديملي مي گويد: در حضور من از يكي از فلاسفه از پديد آمدن عشق سؤال شد. گفت: نخستين كسي كه عشق ورزيد خداي متعال بود، {V(عطف الألف، ص 28)V}. از سوي ديگر، چنان كه در نكته ي پيشين خاطر نشان كرديم، يكي از مهم ترين اسباب محبّت، حبّ ذات است كه در هر موجودي عاقلي وجود دارد بنابراين خداوند هم به عنوان يك موجود ذي شعور مي تواند ذات خود را دوست باشد. امّا غير از اين حبّ ذات ما به آياتي از قرآن برخورد مي كنيم كه حكايتگر دوستي و محبّت خدا به بندگانش مي باشد، {V(مثلاً بقره/65، آل عمران/31 و...)V}. آيا اين محبّت به غير از حبّ ذات است و اساساً آيا محبّت خدا به همان معناي «محبّت» انسانهاست؟ اوّلاً محبّت خداوند به بندگانش، از همان جهت حبّ ذات است، زيرا مخلوق از افعالي است كه از ذات او نشأت گرفته است و در واقع نشانگر اسماء و صفات اوست، خداوند متعال از آنجا كه ذات خويش را دوست مي دارد، هر آنچيزي را كه حكايتگر و بيانگر آن ذات باشد، نيز دوست مي دارد، (نگا: الميزان، علامه طباطبايي، ج اوّل، ص 411) عين القضات همداني در اين باب كلماتي شنيدني دارد: «دريغا به جان مصطفي اين شنونده ي اين كلمات! كه خلق پنداشته اند كه انعام و محبت او با خلق از براي خلق است. لذا از براي خلق نيست، بلكه از براي خود مي كند كه عاشق، چون عطايي دهد به معشوق و با وي لطف كند، آن لطف نه به معشوق مي كند كه آن با عشق خود مي كند. دريغا از دست اين كلمه! تو پنداري كه محبّت خدا با مصطفي از براي مصطفي است؟ اين محبّت او از بهر خود است»، {V(تمهيدات، ص 217)V}. ثانياً: حبّ خداوند به بندگان به معني يك حبّ انفعالي كه در عالم مادي وجود دارد. نيست، حبّ خداوند به خويش به گفته ي ابن سينا: همان ادراك خير، «خير» راست. خداوند از آن روي كه مدرك جمال حضرت خود است عاشق است و از آن روي كه ذات او مدرَك است به ذات، معشوق است، {V(نگا: رساله ي عشق، صص 4 - 6)V}. و چون فعل خداوند از ذات او جدايي ندارد، آن، نيز مورد محبّت خداوند است. بدين معني كه خداوند افعال خود را كه مرتبط با ذات اويند دوست مي دارد و چون مخلوقاتش، نتيجه ي فعل حضرتش هستند، آن ها را نيز دوست مي دارد، ولي اين حبّ به معني انفعالي نفساني كه در عالم مادي مطرح مي شود، نيست بلكه بازگشتش به همان حبّ ذات است كه معنايش ادراك خير و كمال است. امّا ظهور اين محبّت به فرموده حضرت امام(ره) همان بروز رحمت و كرامتش به بندگان است، {V(اربعين، صص 390 - 391)V} به عبارت ديگر وقتي خداوند به بنده اي از رحمت بيكران خود لطف مي كند، در حقيقت او را مورد محبّت خويش قرار داده است. با توجه به توضيحات فوق، مشخص مي گردد كه معني محبّت خداوند به بندگان همان ادراك خير و كمالي است كه از ذاتش مي جوشد و اين معنا مانند محبّت ما انسانها به يكديگر نيست كه به نوعي در آن انفعال نفساني است و چون معني محبّت خداوند با آنچه كه ما به يكديگر محبّت مي كنيم متفاوت است، نيازي را كه در محبّت ما وجود دارد و در نكته ي دوم گفته شد، اصلاً در محبّت خدا معنا ندارد. ما براي رهايي از تنهايي و كسب كمالات و آرامش روحي و اتحاد با ديگران نيازمند محبّتيم، امّا محبّتي كه نفس در برابر آن منفعل و مبتهج مي گردد. امّا محبّت خداوند به بندگان براي هيچ يك از اين امور نيست چرا كه او نيازي به رهيدن از تنهايي، بدست آوردن كمالات و... ندارد او غني با لذات است، محبّت او به مخلوقاتش همان ادراك خير و كمالي است كه در ذاتش وجود دارد و مظاهر آن در همه ي هستي پرتو افكن شده است.

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.