-در هنگام فاتحه خواندن حتماً بايد دعاي اللّهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و المسلمين و المسلمات را بگويند و بعد سوره حمد و توحيد را بخوانندّ آيا در غير اين صورت فاتحه خواندن درست نيست؟

(12767)
-نام پدر و مادر حضرت مريم چيست؟

(11382)
-پيامبري كه پدر داشت امّا مادر نداشت , چه كسي بود؟

(8507)
-خوش صداترين پيامبر چه نام داشته است؟

(4634)
-چرا خداوند به ابراهيم((عليه السلام)) لقب خليل الله را عطا كرد؟
(2446)
-چرا نام پيامبر قوم لوط، لوط بوده ، مگر نه اين كه نام انبياي الهي با مسمي بوده و كامل و زيبا؟توضيح دهيد معنا و مفهوم لوط چيست؟

(1507)
-بعضي مي گويند: حضرت ابراهيم در روز سيزده بدر كه مردم به بيرون شهر رفته بودند, بت هارا شكست و مي گويند: درست نيست در اين روز به بيرون شهر برويم ; آيا اين گفته درست است ؟

(1350)
-چرا حضرت داوود با اين كه از پيامبران اولوالعزم نبود، داراي كتاب زبور بوده است؟

(1152)
-علت حرام و گناه بودن غيبت چيست؟ چرا دين اسلام بر اين موضوع حساس ميباشد و به شدت از آن نهي ميكند؟

(955)
-آيا كتاب زبور داود به زبان فارسي موجود است ؟

(835)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)
-جدا نمودن آيين مقدس اسلام از سنتهاي باطل چگونه است؟
(0)
-آيين كامل چه آييني است؟ و چرا بعضي اديان نسبت به بعضي ديگر كاملترند؟
(0)
-آيا كساني كه به وجود آييني به نام اسلام پي برده اند ولي به آن معتقد نمي باشند، مستحق كيفرند؟
(0)
-مفهوم آزادي در اسلام چيست(0)
-اخباريين چه كساني اند؟
(0)
-1ـ چرا بين اديان الهي تفاوت وجوددارد درحالي كه خداوند تمام احكام را بر پيامبران نازل فرموده اند پس چرا تفاوت در نماز و روزه و ساير احكام وجود دارد؟(0)
-1ـ چرا به پيروان اديان الهي كافر مي گويند در حاليكه آنها نيز پيرو دين خداوند هستند ؟(0)
-2- چرا بعضي مردم مسيحي هستند ؟ با اين كه بيشتر جمعيت دنيا رامسلمانان تشكيل مي دهند ؟(0)
-آيا مسيحيان و يهوديان و ..... به بهشت مي ورند.؟ ( به نظر من اين با منطق جور در نمي آيد كه در اديان ديگر كسي مذهبي شناخته مي شود و به خاطر خدا كار نيك مي كند و به جهنم برود به خاطر اينكه دينش اسلام نبود )(0)
-پـيـغـمبر اسلام مي گويد : به آييني مبعوث شده ام كه عمل به آن براي همه سهل و آسان است اگر آسان بودن شريعت و آيين خوب است پس چرا در اقوام و مذاهب پيشين نبوده ؟(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:29169 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

اگر تقدير و قسمت در ازدواج واقعيت دخالت دارد پس اختيار انسان چه مي شود؟
قسمت» به معاني مختلفي به كار برده مي شود كه اعتقاد به برخي از آنها، موجّه است و به برخي ديگر ناموجه. قسمت به اين معنا كه: «يك رويداد، معلول يك سري عوامل است كه با تحقق آن عوامل، قطعاً آن رويداد به وقوع خواهد پيوست». اين معنا كاملاً منطقي و صحيح است؛ مثلاً اگر كسي هر روز ورزش كند، عضلاتش قوي خواهد شد و يا اگر در عبور از خيابان دقت نكند، تصادف رخ خواهد داد. كاربرد معنايي ديگر براي قسمت، آن است كه: «نقش فرد در حوادث كاملاً ناديده گرفته شده، همه چيز به مقدرات واگذار گردد». اين برداشت از قسمت برداشتي نادرست و توجيه خوبي براي اهمال و ناتواني ها است. در مورد ازدواج نيز، مسلماً قسمت به معناي اول صحيح و به معناي دوم نادرست است؛ زيرا ازدواج رويدادي است كه برخواست دو طرف و شرايطي كه در نظر مي گيرند، بستگي دارد و نمي توان نقش اختيار را در اين زمينه ناديده گرفت. اگر تصوير صحيحي از موضوع قضا و قدر داشته باشيم، همه اين ابهامات به كنار خواهد رفت. مسأله قضا و قدر همان مشيت الهي است كه در نظام هستي هر چيز را با محاسبه دقيق و معين به طور قانون مند و سازوار در چارچوب نظام علت و معلول قرار داده است. شناخت صحيح مشيت خداوند و خواست انسان مبتني برداشتن تصور صحيح از مشيت خداوند در نظام جهان و انسان است. ترديدي نيست كه هيچ رخدادي در جهان جز به مشيت خداوند اتفاق نمي افتد. برگي كه از درخت ساقط مي شود و يا كاري كه از انسان سر مي زند هر دو به مشيت خداوند است. اما چگونگي جريان مشيت در اين دو تفاوت دارد. زيرا انسان تفاوتي عمده واساسي با ديگر موجودات دارد و آن اين كه داراي اختيار است. به عبارت ديگر خداوند خواسته است كه انسان مختار باشد و به اختيار خود بتواند كاري را انجام دهد. بر اين اساس اختيار انسان در طول مشيت و قضا و قدر خداوند است. يعني خداوند خواسته كه انسان توان خواستن و انتخاب كردن را داشته باشد. از همين رو اگرشما علت ها وعوامل كاري را كاملا فراهم و بر آن اقدام نموديد آن واقعه اتفاق خواهد افتاد. مثلا اگر آتش و بنزين و اكسيژن را در كنار هم قرار دهيد قطعا انفجار رخ خواهد داد. اين همان نظام متقن و تخلف ناپذير هستي است. حال زماني كه اسباب و علل كاري را فراهم مي سازيد و آن كار صورت مي پذيرد آيا بدون مشيت الهي صورت گرفته؟ مسلماً اين چنين نيست ولي مشيت خدا چيزي زايد بر در دسترس قرار دادن همان اسباب و علل و تأثير بخشي به آن نيست. در مورد انسان هم مشيت او بر آزاد و مختار بودن انسان است. بنابراين فعاليت هاي ارادي انسان جبرا از او صادر نمي شود و مستند به خواست آزاد خود اوست. در عين حال به مشيت الهي نيز استناد دارد به اين معنا كه اگر تكوينا نمي خواست چنين بشود به او آزادي و اختيار نمي داد و مانند ديگر اجزاي طبيعي در مسير واحدي انسان را به حركت در مي آورد. از اين جاست كه مي بينيم برخلاف پندار برخي از متكلمين و مستشرقين اسلام قائل به مشيت و تقدير الهي است اما تقدير به معنايي كه گفتيم هرگز مستلزم جبر نيست. براي توضيح اين مطلب، به نكات ذيل دقت كنيد: الف) خداي سبحان هستي بخش كائنات است و هر چيزي در اصل وجود و گرفتن فيض، به ذات اقدس او وابسته است. ب ) هم چنان كه خداوند كائنات را آفريده است، به آنها نيز آگاهي و احاطه علمي دارد {A{/Bأَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ {w1-5w}{I67:14I}/}A}؛{M آيا كسي كه آفريده است نمي داند؟M}»، {V(سوره ملك، آيه 14)V}. يعني، خدا به دو صورت بر اشيا احاطه دارد: يكي اشراف وجودي، دوم احاطه علمي؛ ولي هيچ يك با اختيار انسان تنافي ندارد. انسان با وصف اختياري كه خداوند به او بخشيده، در قبضه قدرت حق قرار دارد. در اين جا اگر انسان از خود اختياري نداشته باشد، با وصف اين كه مشيت پروردگار بر انسان مختار قرار گرفته است، در آن صورت مشيت حق درباره انسان نافذ نبوده است. به عبارت ديگر اختيار و آزادي انسان، در طول قدرت پروردگار خواهد بود. بنابراين از جمله اشيايي كه در قبضه قدرت حق قرار دارد، «اراده انسان» است؛ ولي نه بدين معنا كه اراده از انسان سلب گشته و او مجبور است؛ چون «اراده» ذاتاً با اختيار همراه است و معنا ندارد كه گفته شود: «به كسي اراده داده شده است، ولي در عين حال آن كس اختياري از خود ندارد». در اين صورت انسان به جبر، مختار و با اراده است. به اين شعر زيبا از مولوي دقت كنيد: {Sآن يكي بر رفت بالاي درخت # مي فشاند او ميوه را دزدانه سخت S} {Sصاحب باغ آمد و گفت اي دني # از خدا شرمت بگو چه مي كني؟S} {Sگفت از باغ خدا بنده خدا# مي خورد خرما كه حق كردش عطاS} {Sپس به بستش سخت آندم بر درخت # مي زدش بر پشت و پهلو چوب سخت S} {Sگفت آخر از خدا شرمي بدار# مي كشي اين بي گنه را زار زارS} {Sگفت كز چوب خدا اين بنده اش # مي زند بر پشت ديگر بنده اش S} {Sچوب حق و پشت و پهلو آن او# من غلام و آلت فرمان اوS} {Sگفت توبه كردم از جبر اي عيار# اختيار است اختيار است اختيارS} بنابراين، قدرت مطلقه پروردگار نه تنها باعث جبر نيست، بلكه باعث اختيار و اراده انسان است. يكي از اقسام علل، علت هاي قريبه و بعيده است؛ مثلاً نوشته كاغذ معلول حركت قلم و حركت قلم معلول حركت دست و حركت دست معلول اراده و اراده معلول نفس انسان است و نفس ما نيز معلول ذات احديت است. در اين جا ملاحظه مي كنيد كه همه اين علل حقيقي هستند و خداي سبحان نيز علت العلل انجام اين رفتار (نوشتن) است. مولوي در تمثيل زيبايي اين حقيقت را چنين بيان كرده است: {Sموركي بر كاغذي ديد او قلم # گفت با مور دگر اين راز هم S} {Sكه عجائب نقش ها آن كلك كرد# همچو ريحان و چو سوسن زار و وردS} {Sگفت آن مو را صبح آن پيشه ور# وين قلم در فعل فرع است و اثرS} {Sگفت آن مور سيم كزبازو است # كاصبع لاغر ز زورش نقش بست S} {Sهم چنين مي رفت بالا تا يكي # مهتر موران فطن بود اندكي S} {Sگفت كز صورت مبينيد اين هنر# كان به خواب و مرگ گردد بي خبرS} {Sصورت آمد چون لباس و چون عصا# جز بعقل و جان نجنبد نقش هاS} {Sبي خبر بود او كه آن عقل و نژاد# بي زتقليب خدا باشد جمادS} {V«ديوان مولوي، دفتر چهارم، ص 275»V} گفتني است كه خداي سبحان هر كاري را از طريق علل و اسباب خودش انجام مي دهد. امام صادق(ع) نيز مي فرمايد: {Hابي اللَّه ان يجري الاشياء الا بالاسباب H}؛ {Mخداي سبحان هر كاري را توسط اسباب ويژه خودش انجام مي دهدM}»، {V(بحارالانوار، ج 20، ص 90)V} و در مثال مذكور، خداوند از طريق عقل، اراده، بازو و انگشت اين نقش را ترسيم مي كند. حال نقش «اراده» در اين ميان چه خواهد بود؟ خداوند از طريق اراده انسان، اين نقش را مي آفريند. اين عمل تحت پوشش و در طول قدرت الهي است و در عين حال از روي اختيار انسان انجام گرفته است؛ چون ملاك در اختيار بودن فعل، وجود «اراده» است. فيض الهي را مي توان نظير جريان الكتريسيته براي يك دستگاه «رايانه» دانست. از يك طرف اگر جريان الكتريسيته نباشد، همه چيز متوقف است. ولي از طرفي نمي توان نقش دستگاه رايانه و كاري كه انسان با آن انجام مي دهد را ناديده گرفت. خداي سبحان به همه انسان ها و آنچه انجام داده اند و يا در حال انجام آن هستند و يا در آينده انجام خواهند داد احاطه علمي دارد؛ ولي نه بدين معنا كه چون خدا مي داند، ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، انجام خواهد شد. خداي سبحان چه چيزي را مي داند؟ خداوند مي داند كه افراد بشر با اراده خود، چه چيزي را انتخاب كرده اند و چه چيزي را انجام مي دهند. در اين جا علم الهي، نظير دوربيني است كه براي تلويزيون هاي مداربسته نصب شده و هر آنچه در مقابل دوربين انجام مي گيرد، منعكس مي كند. علم الهي نيز همه آنچه هست را نشان مي دهد؛ چه از روي جبر، نظير امور طبيعي يا از روي آزادي و اختيار، نظير امور انسان. استادي دانشجوي فعال خود را مي شناسد و مي داند كه با وصفي كه دارد، در امتحان با نمره عالي موفق خواهد شد، حال آيا اين دانستن، اختيار و اراده را از دانشجو سلب مي كند؟ دانستن خداوند نيز چنين است. علم الهي به گذشته و آينده يكسان است؛ يعني، همان گونه كه خداوند به رفتار اختياري انسان در گذشته آگاه است، نسبت به رفتار اختياري انسان در آينده نيز عالم و آگاه است و همان طور كه آگاهي به گذشته با اختيار انسان منافات ندارد، آگاهي نسبت به آينده نيز با اختيار انسان منافات ندارد. در يك گفت و شنودي، خيام سروده است: {Sمن مي خورم و هر كه چو من اهل بود# مي خوردن من به نزد او سهل بودS} {Sمي خوردن من حق ز ازل مي دانست # گر مي نخورم علم خدا جهل بودS} خواجه نصير طوسي در جواب فرموده است: {Sگفتم كه گنه به نزد من سهل بود# اين كي گويد كسي كه او اهل بودS} {Sعلم ازلي علت عصيان كردن # نزد عقلا زغايت جهل بودS} براي تفصيل بيشتر ر.ك: جبر و اختيار، ص 50،استاد جعفر سبحاني جبر و اختيار،زين الدين قرباني جبر و اختيار،محمد تقي جعفري انسان و سرنوشت،شهيد مطهري

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.