-مقصود از اسوه بودن پيامبر اكرمبراي مسلمانان چيست؟

(7169)
-اولين كسي كه بر تربت امام حسين (ع) نماز خواند چه كسي بود(1353)
-آيت الله سيد نصر الله مستنبط كيست؟(1328)
-آيا گل محمدي بر اثر ريخته شدن عرق حضرت محمد(ص) به وجودآمده است؟

(1310)
-آيا نبي مكرّم اسلام ختنه شده به دنيا آمدند؟
(838)
-پيامبر اسلام(ص) چند سال بعد از حضرت عيسي(ع) به پيامبري [مبعوث شد؟

(812)
-آيات قرآن، تناسب با وقايع گوناگون كه در اصطلاح شأن نزول ناميده ميشده، نازل ميگشت; آيا اگر پيامبر اكرمبيشتر عمر ميكرد، وقايع بيشتري اتفاق ميافتاد، آيات بيشتري نازل ميشد و حجم قرآن بيشتر از الان بود؟ در اين صورت، قرآن نسبت به آن حالت فرضي، نقص دارد.

(805)
-مولوي كيست و جه مذهبي داشت؟(669)
-چرا در أذان اشهد أن لا اله الاّ الله را أشهد الّلا إله الاّ الله تلفظ مي كنيم؟ چرا در اشهد أنّ محمداً رسول الله أنّ به كار برده شده است؟

(654)
-اولين سورهاي كه بر پيامبر(ص) در غار حرا نازل شده است، سوره علق ميباشد، پس چرا سوره مدثر را اولين سوره نازل شده بر پيامبر ميدانند؟

(578)
-آخرين مراسم عبادي حج پيامبر اسلام را به طور مشروح بيان كنيد؟(0)
-آيا آدم ( ع ) و حوا را خداوند باهم آفريد ازدواج آنها چگونه بود؟(0)
-دين حضرت آدم ( ع ) و حوا ( ع ) چه بود؟(0)
-اينكه گفته مي شود ايمه قبل از حضرت آدم خلق شده اند درست است ؟(0)
-چرا از فرزندان حضرت آدم ( ع ) تنها از هابيل و قابيل در قرآن كريم نام برده شده است ؟(0)
-آيا اگر آدم و حوا از آن شجره ممنوعه نمي خوردند، همواره در بهشت مي ماندند؟
(0)
-چرا در قرآن كريم، خداوند به حضرت آدم و حوا مي گويد به درخت ممنوعه نزديك نشوند؟ آيا تعبير نزديك نشدن حكمتي دارد؟
(0)
-در برخي از احاديث آمده است كه حوا، حضرت آدم((عليه السلام)) را وسوسه كرد تا آدم و حوا به درخت ممنوعه نزديك شدند; در حالي كه در آيات قران آمده كه شيطان آن دو را وسوسه كرد; آيا اين دو مطلب با يكديگر منافات دارد؟
(0)
-درختي كه شيطان آدم را به خوردن آن واداشت، چه درختي بود؟
(0)
-چرا آدم و حوا از خوردن ميوه درخت مخصوص نهي شدند به عبارت ديگر علّت ممانعت چه بود؟
(0)
-آخرين مراسم عبادي حج پيامبر اسلام را به طور مشروح بيان كنيد؟(0)
-آيا آدم ( ع ) و حوا را خداوند باهم آفريد ازدواج آنها چگونه بود؟(0)
-دين حضرت آدم ( ع ) و حوا ( ع ) چه بود؟(0)
-اينكه گفته مي شود ايمه قبل از حضرت آدم خلق شده اند درست است ؟(0)
-چرا از فرزندان حضرت آدم ( ع ) تنها از هابيل و قابيل در قرآن كريم نام برده شده است ؟(0)
-آيا اگر آدم و حوا از آن شجره ممنوعه نمي خوردند، همواره در بهشت مي ماندند؟
(0)
-چرا در قرآن كريم، خداوند به حضرت آدم و حوا مي گويد به درخت ممنوعه نزديك نشوند؟ آيا تعبير نزديك نشدن حكمتي دارد؟
(0)
-در برخي از احاديث آمده است كه حوا، حضرت آدم((عليه السلام)) را وسوسه كرد تا آدم و حوا به درخت ممنوعه نزديك شدند; در حالي كه در آيات قران آمده كه شيطان آن دو را وسوسه كرد; آيا اين دو مطلب با يكديگر منافات دارد؟
(0)
-درختي كه شيطان آدم را به خوردن آن واداشت، چه درختي بود؟
(0)
-چرا آدم و حوا از خوردن ميوه درخت مخصوص نهي شدند به عبارت ديگر علّت ممانعت چه بود؟
(0)

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:42093 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:1

حجر بن عدي كندي كه بود و چه سابقهاي در تاريخ اسلام دارد؟
براستي قلم در برابر عظمت ووفاي حجر، عاجز و ناتوان است، او كسي نبود كه بزرگيها و فداكاريهاي او را بتوان به آساني ترسيم كرد.
او مرد خدا بود، مرد رزم بود، مرد وفا بود، شب زندهدار و روزه دار بود ... او يك مسلمان راستين بود.
از دوران جواني، دلاوري و شجاعت با سرشت او در هم آميخته شده و خون حماسه و پيكار در رگهاي او جاري بود. زندگاني او از روزي كه اسلام آورد، در مبارزه و پيكار با كفر و شرك و پيروان باطل سپري شد و سرانجام نيز جان خود را در اين راه فدا كرد و با آغوش باز از مرگ استقبال كرد.
خوبست در اينجا قدري درنگ كنيم و تاريخ را ورق بزنيم و با تاريخچة زندگاني پر افتخار و حماسه آفرين «حجر» بيشتر آشنا شويم:
او در نوجواني همراه برادرش «هاني بن عدي» به حضور پيامبر اسلام (ص) شرفياب شد و به آئين اسلام گرويد. (اسدالغابه /1/385)
گوهر شخصيت او در پرتو اسلام درخشندگي يافت و وجود او كه كانون مشتعل استعدادها و شايستگيهاي شگرف بود، نضج و تكامل يافت و به حدي رسيد كه تاريخ نگاران دربارة او مينويسند:
« او با اينكه در زمان پيامبر از نظر سن و سال جوان بود، از ياران با فضيلت و عاليقدر آن حضرت بشمار ميرفت». (الاستيعاب /1/355) او از دوران حيات پيامبر چيزي درك نكرد و پس از اندك زماني كه از مسلماني او ميگذشت، پيامبر از دنيا رفت، به همين جهت تاريخ، مشخصات بيشتري از كوششها و مجاهدتهاي حجر را در زمان حيات پيامبر اسلام ثبت نكرده است و در جنگهاي زمان آن حضرت نيز اسم او به چشم نميخورد، ولي درفتح شام يكي از سربازان فاتح بود (الغارات /2/814) و همو بود كه «مرج عذرا» را فتح كرد. (طبقات ابن سعد /6/355 )
و نيز در جنگ «قادسيه» شركت داشت. (طبقات /6/217)
حجر در ميدان جنگ، از هيچ خطري نميترسيد و در راه پيروزي ارتش اسلام، هيچ چيز نميتوانست مانع پيشروي او باشد.
در جريان فتح «مدائن» هنگامي كه ارتش اسلام به كنار رود «دجله» رسيد، با چنين رود بزرگي رو برو شد بطوري كه هيچكس جرات نداشت وارد دجله شود، در اين هنگام صداي رساي «حجر» بلند شد كه:
«چه چيز مانع شده است كه از اين رود گذشته خود را به دشمن برسانيد؟ هيچ كس بدون اذن پروردگار، و پيش از رسيدن اجل قطعي نخواهند مرد» ( آل عمران: 145) اين را گفت و با اسب به داخل دجله تاخت، همينكه حجر وارد آب شد، بقية سپاه نيز خود را به آب زدند، ايرانيان كه اين منظره را ديدند، وحشت كرده گفتند: « اينان (كه چنين از آب عبور ميكنند) سپاه «ديو»اند!» و از بيم نابودي فرار كردند! (حياة الصحابة /4/511 بنقل از تفسير ابن كثير /1/410)
«حجر بن عدي» سلحشور دلير و جانبازي بود كه هرگز در صحنة جنگ، بيم به خود راه نميداد، اما آنچه به شخصيت او جاودانگي بخشيده، تنها سلحشوري و جنگ آوري او نبود، بلكه رمز جاودانگي او در اين است كه در عين رزمجوئي، مرد تقوي و نيايش و معنويت بود، و به همين سبب او را «حجر الخير» (حجر نيك) ميناميدند، در برابر «حجر شر» كه از ياران معاويه بود. (صفين نصر بن مزاحم /243)
او از مردان خدا و يكي از نيايش كنندگان بزرگ بود، نسبت به مادرش همواره نيكي ميكرد، و نماز و روزة فراوان انجام ميداد او هرگز بيوضو نميماند و هر وقت وضو ميگرفت، نماز ميخواند. (الغدير /11/54)
حجر به قدري پاك نهاد و پرهيزگار بود كه بعضي از رجال و شخصيتها حتي «معاويه»و «زياد بن ابيه» نتوانستند نيكيها و فضائل او را انكار كنند و يكي از آنان بنام «شريح بنهاني» كه از بزرگان كوفه بود، شهادتي را كه «زياد بن ابيه» به نام او جعل كرده بود، تكذيب كرد، زياد پس از دستگيري و اعزام حجر به شام (كه تفصيل آن در صفحات آينده خواهد آمد) طوماري با امضاها و شهادتهاي دروغين برضد حجر و يارانش تهيه كرد و شهادتنامهاي نيز بنام «شريح بن هاني» جعل كرد و براي معاوية فرستاد، شريح پس از اطلاع از اين موضوع، طينامة جداگانهاي خطاب به معاويه نوشت:
«شنيدهام زياد، شهادتي از قول من در مورد حجر، به تو نوشته است، شهادت من در مورد حجر اين است كه او از نماز گزاران و زكات دهندگان است، او پيوسته حج و عمره به جاي ميآورد و امر به معروف و نهي از منكر ميكند، خون و مال او حرام است، اينك ميخواهي او را بكش، ميخواهي آزاد كن»!. (تاريخ طبري /6/153)
حجر بر اثر همين پاكدلي و پرهيزگاري، از افراد معدود «مستجاب الدعوة» بود و دعاهاي او، در پيشگاه پروردگار به هدف اجابت ميرسيد (الاستيعاب /1/357)
چنانكه هنگامي كه حجر با عدهاي از ياران و شيعيان علي (ع) در «مرج عذرا» باز داشت بود، روزي احتياج به غسل پيدا كرد، دژخيمان از دادن آب خود داري كردند، حجر گفت: سهم آب مرا بدهيد با آن غسل كنم، اگر خواستيد فردا آب ندهيد!
مامور گفت: ميترسم از تشنگي بميري و معاويه مرا بكشد! دراين هنگام كه حجر، با قلبي پاك دست به دعا بلند كرد و از خدا آب خواست! طولي نكشيد ابري ظاهر شد و به فرمان پروردگار ريزش باران آغاز شد ... حجر به اندازة نياز از آب باران استفاده كرد.
همرزمان حجر كه اين منظره را ديدند، از او خواستند تا براي نجات خود و آنان دعا كند، حجر گفت: خدايا آنچه سعادت ما، در آنست: پيش بياور! (الاصابه /1/314)
حجر مرد هدف و عقيده بود، او به مردان حق و فضيلت عشق ميورزيد، او هنگام مرگ « ابوذر» در « ربذه» همراه « اشتر» بربالين او حاضر شد، آري مردان خدا از همرزمان خود، چنين ياد ميكنند! (مدرك گذشته /313) حجر، پس از رحلت پيامبر(ص) پيوسته در كنار علي بود و از ياران خاص و علاقهمندان وفادار اميرمؤمنان بشمار ميرفت، ليكن علاقة او به علي(ع) و جاذبة علي دردل او، مثل ساير علاقهها و مانند ساير جاذبهها نبود، بلكه اين پيوند و كشش، و راي همة پيوندها و كششهاي عادي بود. حجر كه شيفتة حق و عدالت و تشنة فضيلت و مردانگي و پيرو راستين اسلام بود، همة اينها را در وجود علي ميديد، و علي كه در زمان خلافت كوتاه مدتش ـ براي استقرار حكومت عادلانة اسلامي نيازمند مردان وارسته و مبارز و حق طلب بود، حجر را عنصري شايسته براي اين هدف ميديد، به همين دليل حجر در اخلاص و فداكاري در راه علي به حدي رسيده بود كه در ميان ياران علي (ع) نمونه بود (اسدالغابه /1/385)
او در هر سه جنگي كه در مدت خلافت اميرمؤمنان (ع) پيش آمد، يعني جنگ صفين، نهروان، و جمل، در ركاب آن حضرت شمشير ميزد! او در جنگ صفين فرماندهي قبيلة خود «كنده» (صفين /117) و در جنگ نهروان فرماندهي جناح چپ سپاه علي (ع) را به عهده داشت (اسدالغابه /1/385)
حجر در راه علي و براي سركوبي دشمنان داخلي اسلام، همة خطرها را به جان ميخريد و از هيچ گونه فداكاري دريغ نميورزيد. او پيش از شروع جنگ صفين، روزي پشتيباني خود را از اميرمؤمنان چنين اعلام كرد:
« ما، زادة جنگ و فرزندان شمشيريم، ميدانيم جنگ را از كجا بايد شروع كرد و چگونه از آن بهره برداري نمود، ما با جنگ بزرگ شده و آن را آزموده و خوب شناختهايم.
ما، داراي ياران نيك، خويشان و عشيرة فراوان، رأي آزموده، و نيروي پسنديدهاي هستيم، اينك اختيار ما در دست توست، اگر به شرق يا غرب جهان بروي، در ركاب تو هستيم و هر چه دستور بدهي اطاعت ميكنيم»
علي (ع) پرسيد: آيا همة افراد قبيلهات همين رأي را دارند؟
عرض كرد: من جز نيكي از آنان نديدهام، و اينك از طرف همة آنان دست وفاداري و پيروي به سوي شما دراز ميكنم.
اميرمؤمنان (ع) از اين ابراز وفاداري خوشحال شد و دربارة او دعا كرد (صفين /104)
رشادتها و فداكاريها حجر در جنگ صفين ديدني بود، او در مواقع حساس و دشوار جنگ، مثل كوه استوار پايداري ميكرد و با بازواني نيرومند و دلي سرشار از ايمان، پيكار ميكرد. او در گرما گرم جنگ، اشعار مهيج و پرشوري در ستايش علي ميخواند و دلهاي ياران علي را لبريز از عشق و محبت آن حضرت نموده آنان را به جنگ با دشمنان علي ترغيب ميكرد. او ضمن اشعار پرسوزي چنين ميگفت:
«پروردگار! علي را براي ما سالم نگهدار، او را كه خدا پرستي پاكنهاد و پاكيزه سرشت، راهياب حق، و مورد رضايت توست و (مثل دشمنانش) نادان و كج انديش نيست، براي ما حفظ كن، و او را هادي اين امت قرار بده.
خدايا! همچنانكه پيامبر را حفظ نمودي، علي را نيز حفظ كن، چه، او يار نزديك پيامبر و وصي و جانشين برگزيدة اوست» (صفين /381)
هنگامي كه «سفيان بن عوف غامدي» به دستور معاويه به شهر « انبار»واقع در قلمرو حكومت اميرمؤمنان (ع) حمله كرد و گروهي را كشت و شهر را غارت كرد و در آن حدود رعب و وحشت شديدي ايجاد نمود، اميرمؤمنان (ع) پس از دريافت گزارش اين حمله، «سعيد بن قيس همداني» را با هشت هزار نفر سپاه براي مقابله با « سفيان» و بيرون راندن او از عراق، اعزام نمود. امام از اينكه در اثر سستي و عدم همكاري عراقيان، نيروهاي معاويه تاقلمرو حكومت آن حضرت نفوذ كرده بودند، سخت آزرده و متأثر بود، و چون در آن روزها حال مزاجي حضرت خوب نبود، خطبهاي نوشت و به دست غلامش «سعد» داد تا در حضور او براي مسلمانان بخواند، سعد خطبة حضرت را كه بنام خطبة «جهاد» معروف شده است، خواند.
بعد از چند روز، باز حضرت خطبهاي ايراد نمود و مردم عراق را به واسطة سستي و بيحالي آنان، توبيخ كرد، پس از پايان سخنان امام، سر و صدا حضار بلند شد و بعضي از مسلمانان، سخنان بيهودهاي گفتند و از هر حنجرهاي صدائي برخاست ووضع مجلس آشفته شد. در اين هنگام «حجر بن عدي» و «سعيد بن قيس همداني» (كه از ماموريت نظامي برگشته بود) به پا خاستند و با شور و حرارت كاملي ابراز وفاداري نموده چنين گفتند:
«اي اميرمؤمنان! خدا هرگز براي شما حادثة بد پيش نياورد، هر دستوري داري بده تا ما انجام بدهيم، به خدا سوگند ما هرگز از ياري تو دريغ نميورزيم، اگر تمام اموال ما در راه ياري تو از بين برود يا تمام اقوام ما در اين راه كشته شوند، باكي نداريم» (الغارات: ثقفي /2/481)

: آية الله جعفر سبحاني
شخصيتهاي اسلامي شيعه ج 1 ـ 2

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.