مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:44958 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:14

آقا محمدرضا حكيم قمشهاي كه بود؟
او نيز از اعاظم حكما و اساطين عرفان قرون اخير است. آقا محمدرضا ـ كه شاگردان و دوستانش نام او را به صورت مخفف «آمرضا» تلفظ ميكردند ـ اهل قمشه (شهرضا) اصفهان است. در جواني براي تحصيل به اصفهان مهاجرت كرد و از محضر ميرزا حسن نوري (مقدمة رسالة ولايت حكيم قمشهاي/2) و ملا محمدجعفر لنگرودي (مقدمة آقا همايي بر كتاب برگزيدة ديوان سه شاعر اصفهان/21) بهرهمند شد. سالها در اصفهان عهدهدار تدريس فنون حكمت بود. حدود ده سال پايان عمر خود را در تهران به سر برد و در حجرة مدرسة صدر مسكن گزيد و فضلا از محضر پرفيضش استفاده كردند. پرشورترين دورة زندگاني حكيم قمشهاي ده سال آخر است.
وي مردي به تمام معني وارسته و عارفمشرب بود؛ با خلوت و تنهايي مأنوس بود و از جمع تا حدودي گريزان. در جواني ثروتمند بود؛ در خشكسالي 1288 تمام مايملك منقول و غيرمنقول خود را صرف نيازمندان كرد و تا پايان عمر درويشانه زيست.
حكيم قمشهاي در اوج شهرت آقاعلي حكيم، مدرس زنوزي و ميرزا ابوالحسن جلوه به تهران آمد و با آنكه مشرب اصلياش صدرايي بود، كتب بوعلي را تدريس كرد و بازار ميرزاي جلوه را كه تخصصش در فلسفة بوعلي بود شكست، به طوري كه معروف شد: «جلوه از جلوه افتاد».
حكيم قمشهاي هرگز جامة روستايي را از تن دور نكرد و در زي و جامة علما درنيامد. مرحوم جهانگيرخان قشقايي كه سالها شاگرد او بوده است نقل كرده كه به شوق استفاده از محضر حكيم قمشهاي به تهران رفتم. همان شب اول، خود را به محضر او رساندم. وضع لباسهاي او علمايي نبود، به كرباس فروشهاي سده ميمانست. حاجت خود را بدو گفتم. گفت: ميعاد من و تو فردا در خرابات، خرابات محلي بود در خارج خندق (قديم) تهران و در آنجا قهوهخانهاي بود كه درويشي آن را اداره ميكرد. روز بعد اسفار ملاصدرا را با خود بردم. او را در خلوتگاهي ديدم كه بر حصيري نشسته بود. اسفار را گشودم. او آن را از بر ميخواند. سپس به تحقيق مطلب پرداخت. مرا آنچنان به وجد آورد كه از خود بيخود شدم، ميخواستم ديوانه شوم. حكيم حالت مرا دريافت، گفت: آري، «قوت ميبشكند ابريق را» (مقدمة رسالة ولايت حكيم قمشهاي/14).
حكيم قمشهاي از ذوق شعري عالي برخوردار بود و به «صهبا» تخلص ميكرده است. او در سال 1306 در كنج حجرة مدرسه، در تنهايي و خلوت و سكوتي عارفانه از دنيا رفت. قضا را آن روز مصادف بود با فوت مفتي بزرگ شهر، مرحوم حاج ملاعلي كني و در شهر غوغايي برپا بود. دوستان و ارادتمندانش ساعتها پس از فوت او از درگذشتش آگاه شدند. آن گروه معدود، او را در سر قبر آقا به خاك سپردند (مقدمة آقاي همايي بر كتاب برگزيدة ديوان سه شاعر اصفهان.).
حكيم قمشهاي آنچنان مرد كه زيست و آنچنان زيست كه خود در بيتي از يك غزل سروده و آرزو كرده بود:
همه آفاق بگشتم چو تو در عالم نيست يا اگر هست به حسن تو بنيادم نيست
شايد ار زير نگين ملك سليمان آري حسن هرجا كه زند خيمه كم از خاتم نيست
فكري اي شيخ به روز سيه خود ميكن كه تو را دست در آن زلف خم اندر خم نيست
كاخ زرين به شهان خودش كه من ديوانه گوشهاي خواهم و ويرانه به عالم كم نيست
حكيم قمشهاي شاگردان بسياري تربيت كرد. آقا ميرزا هاشم اشكوري، آقا ميرزا حسن كرمانشاهي، آقا ميرزا شهاب نيريزي، جهانگيرخان قشقايي، آخوند ملا محمد كاشي اصفهاني، ميرزا علياكبر يزدي مقيم قم، شيخ علي نوري مدرس مدرسة مروي، معروف به شيخ علي شوارق، حكيم صفاي اصفهاني شاعر و عارف معروف، شيخ عبدالله رشتي رياضي، شيخ حيدرخان نهاوندي قاجار، ميرزا ابوالفضل كلانتر تهراني، ميرزا سيد حسين رضوي قمي، شيخ محمود بروجردي، ميرزا محمود قمي از آن جملهاند

مجموعه آثار شهيد مطهري ج14 ـ خدمات متقابل اسلام و ايران صفحه: 529 الي 530
شهيد مطهري

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.