مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:45998 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:10

: نظريه ملاصدرا دربارة حركت چيست؟
اين نظريه به صورت يك اصل فلسفي مبرهن تنها در فلسفه اسلامي پيدا شد و آن نظرية «حركت جوهريه» بود كه صدرالمتألهين ارائه داد. او گفت كه كون و فسادي در عالم نيست و هرچه هست حركت است. ارسطو گفته بود كه در جوهر اشياء كون و فساد است نه حركت، بر جوهر اشياء تغييرات آني و دفعي حكمفرماست و سكون زماني. بوعلي كه بزرگترين نماينده مكتب ارسطويي در دوره اسلام است ـ هرچند خود صاحب نظريات زيادي مستقل از ارسطوست ـ نيز همين نظر را تأييد كرده بود. ولي صدرالمتألهين گفت: اساس عالم ما را جوهر تشكيل ميدهد و اعراض تبعي و طفيلي هستند و شما جوهر را امري ثابت پنداشتهايد كه گهگاه تغييرات دفعي پيدا ميكند و حال آنكه در سراسر جهان ماده، ثباتي وجود ندارد و آرامشي نيست و نبايد گفت كه جهان متحرك است بلكه بايد گفت كه جهان يك واحد حركت است و يك جريان دائم است. در اينجا مراد از «متحرك» متحركي است كه عين حركت است. اين در اعراض است كه متحرك و حركت دوتاست، لكن در جوهر، متحرك و حركت يكي است. وي گفت گذشته از برهان، قرآن نيز اين نظر را تأييد ميكند. خداوند در قرآن از صيرورت و سير همه اشياء، بدون استثناء به سوي مبدئي كه از آن آغاز شدهاند سخن ميگويد و اين جز با حركت عمومي سراسر طبيعت توجيهپذير نيست «اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعونَ» بقره/156 و «كُلٍّ اِلَيْنا راجِعونَ» انبياء/93
طبق اين نظريه، جهان يك پارچه حركت و جريان است و يك پارچه حدوث. پس مسئله حادث بودن يا حادث نبودن عالم شكل ديگري پيدا ميكند. جهان حادث است به معني اينكه عين حدوث است، جهان حدوث دائم است، جهان به حقيقتْ، «جهان»؛ يعني دائماً در حال جهيدن است. نبايد دنبال اين بگرديم كه جهان از كي آغاز شده و كي حادث شده است، اين حرف بيمعني است. جهان را از هر ابتدايي كه فرض كنيم هميشه در حال حدوث بوده است. بنابر اصل عدم امكان انقطاع فيض، جهان از ازل وجود داشته و از ازل در حال حدوث بوده است، دائماً موجود شده و فاني ميشود اما حس ما آن را درك نميكند. مطابق اين نظريه تغيير دائم بر همة محيط ما حاكم است. آرامش و ثبات مخصوص ماوراء الطبيعه است. ثبات متعلق به عالمي است وراء عالم طبيعت كه عاري از نقص و قوة استعداديه است و آنچه برايش امكان دارد وجود دارد و محيط بر زمان و مكان اين عالم است. ثبات به آن عالم تعلق دارد كه نظام اين عالم را حفظ كرده است، بلكه تفاوت طبيعت و ماوراء طبيعت تفاوت حركت و ثبات است و اگر ما در درون خود و در ذهن خود ميان گذشته و آينده پيوند ميزنيم، يعني هم گذشته را درك ميكنيم هم حال را درك ميكنيم و هم آينده را، براي اين است كه علم ما مرتبه ماوراء طبيعي وجود ماست. اگر ما بوديم و صرفاً همين مغز، كه چون يك امر مادي است دائماً با همه محتوياتش در تغيير است و در هر «آن» غير آن چيزي است كه در «آن» پيش بود، علم نميتوانست وجود پيدا كند، چون علم، حيثيتش حيثيت ثبات است، علم، حيثيت ذاتش حضور است و ضد تغيير، از اين رو، علم مساوي بقاست. اگر ما بوديم و همين مغز مادي متغير غير ثابت، ذهن ما حالت آئينهاي داشت كه آن را از برابر اشياء عبور دهند.
اينجاست كه رابطة معلولي و تعلقي طبيعت به ماوراء طبيعت عجيب مشخص ميشود. آيا اگر ما، و جهان ما ده ميليون سال قبل در يك «آن» حادث شده و بعد در «زمان» رها شده بوديم، نيازمند به علتي كه ما را و جهان ما را حادث كند و به وجود بياورد بوديم، اما اكنون كه معلوم شده «آنِ حدوث» در كار نيست بلكه «زمان حدوث» در كار است و ما در «آن» حادث نشدهايم و در «زمان» حادث شده و ميشويم و خواهيم شد و حدوث ما عين فناي ماست پس ديگر نيازمند به علت محدثه نيستيم؟ ما را دائماً دارند وجود ميدهند نه اينكه در يك «آن» وجود پيدا كرديم و نياز ما به علت تمام شد. دائماً فيض وجود ميگيريم. ما دائماً در حال شدن هستيم.

مجموعه آثار شهيد مطهري
شهيد مطهري

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.