مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:46005 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:110

آيا دل، يك ابزار شناخت است؟
آري، يكي ديگر از ابزارهاي شناخت، ابزار دل است، دل به اصطلاح عرفاني نه اصطلاح قرآني. قرآن هم گاهي به اين معنا اطلاق ميكند، ولي اين اصطلاح خاص، اصطلاح عرفاست. آيا دل يك ابزار شناخت است؟ آيا ميشود انسان نه از راه حس و عقل، بلكه از راه دل بشناسد؟ راه دل يعني راه تزكية نفس، راه تزكية قلب. آيا از اين راه ميشود شناخت؟ عدهاي از علماي جديد مانند پاسكال، رياضيدان معروف، ويليام جيمز روانشناس و فيلسوف معروف آمريكايي، الكسيس كارل و برگسون [دل را ابزار شناخت ميدانند]. برگسون بيش از همة اينها معتقد است كه انسان فقط يك ابزار شناخت دارد و آن دل است؛ براي حواس و براي عقل نقشي قائل نيست. دكارت، مثل افلاطون، عقل را ابزار شناخت ميداند، حس را ابزار شناخت نميداند، ميگويد حس به درد عمل ميخورد، به درد زندگي ميخورد، مثل اتومبيل است براي انسان، به درد كار ميخورد، ولي با حس هيچ چيز را نميشود شناخت. شناخت فقط و فقط با عقل است. برگسون هرچه را دكارت در باب حواس گفته است، در باب عقل هم به كار ميبرد، ميگويد اشتباه كردي كه ميگويي عقل ابزار شناختن است، نه، خدا همينطور كه حس را ابزار زندگي قرار داده نه براي شناختن، عقل را هم وسيله ديگري براي زندگي روزمرّه قرار داده است، عقل هم وسيلة شناخت نيست، آنچه كه وسيلة شناخت است احساس عرفاني است؛ آنچه كه عرفا آن را «دل» مينامند.
ميدانيد كه چنين نظريهاي در ميان عرفا بسيار رايج بوده است. جنگ ميان فلاسفه و عرفا (پاي استدلاليان چوبين بود ـ پاي چوبين سخت بيتمكين بود، كه ملّا ميگويد) همين است. ملاي رومي مثلهاي خيلي شيرين و زيبايي براي اين مطلب آورده است، از جمله ميگويد: يك وقتي يك مسابقة بينالمللي نقاشي در دنيا برقرار بود. چينيها مدعي بودند كه نقاشي و تمدن ما بالاتر است و روميها معتقد بودند كه نقاشي و تمدن ما بالاتر است. قرار شد در يك سالن بزرگي چينيها در يك طرف و روميها در طرف ديگر، هردو يك صحنه را نقاشي كنند، بعد داورها، نقاشيها را با يكديگر تطبيق دهند و قضاوت كنند. پردهاي هم ميان آنها كشيدند كه كار يكديگر را نبينند. مدتها طول كشيد، چينيها به نقاشي مشغول بودند، اما روميها به جاي اينكه نقاشي كنند رفتند يك آينة بسيار صاف عالي را در ديوار مقابل تعبيه كردند و اين آينه را تا توانستند صاف كردند و صيقل دادند به طوري كه كوچكترين اثر غبار و لكّهاي در آن نبود. بالأخره روز مسابقه فرا رسيد. در يك لحظة معين قرار شد پرده عقب برود و دو نقاشي را با هم مقايسه كنند. داورها هر دو را ديدند و گفتند نقاشي روميها بهتر است (اين مثلي است كه آوردهاند، تاريخ نيست، افسانه است.)
عارف به فيلسوف ميگويد: آقاي فيلسوف! من با پاك كردن قلب خودم، با صاف كردن قلب خودم، با پاكيزه كردن نفس خودم، جهان را بهتر از تو منعكس ميكنم. تو ميگويي فلسفه «صَيْرورَةُ الْاِنْسانِ عالَماً عَقْلِيّاً مُضاهِياً لِلْعالَمِ الْعَيْنيِّ»، تو ميگويي «هَوَ الْعِلْمُ بِحَقائِقِ الْاَشْياءِ عَلي ما هِيَ عَلَيْهِ»، تو برو جان بكن، هرچه ميخواهي از اين تلاشها بكن، من خودم را در مقابل عالَم صاف ميكنم، آئينهاي ميشوم در مقابل عالم، هيچ نقشي در خودم رسم نميكنم؛ تو برو اين ضابطه و آن قاعده را بخوان و در خودت نقش ببند، من در خودم هيچ نقشي نميبندم ولي خود را پاك ميكنم، آنوقت، جهان، در من نقش ميبدد و جهان را ميبينم.
بوعلي كه يك فيلسوف است و پُري به اين حرفهاي عرفاني اهميت نميدهد، وقتي به يك حرفي ميرسد كه نميشود يك برهان نظير برهانهاي رياضي و فلسفي خيلي خشك بر آن اقامه كرد، ميگويد رهايش كن، اين حرف مثل حرفهاي عارفهاست، مثل حرفهاي صوفيهاست. عارف وقتي به حرف فيلسوف ميرسد ميگويد رهايش كن، او در عالم خيال خودش سردرگم است، او مثل كرم ابريشمي است كه دائم دور خودش تنيده و در خانة خيال خودش خفه شده و خودش خبر ندارد. اين ميگويد آن را رها كن و آن ميگويد اين را رها كن.
قرآن چه ميگويد؟ قرآن نه اين را ميگويد و نه آن را. قرآن نميگويد فقط حس و عقل، دل هيچ و همچنين نميگويد كه همهاش دل و عقل هيچ؛ چون قلمروهاي اينها را از يكديگر جدا ميداند. قلمروها و موضوعات فرق ميكند. براي اينكه خودت را بشناسي، ميگويد تزكية نفس كن. هيچ روانشناس و روانكاوي نميتواند به اعماق ضمير انسان آن مقدار [آشنا شود] كه تزكيه و تصفية نفس، انسان را به خودش آشنا ميكند. با تزكيه و تصفية نفس، يك سلسله حكمتهاي الهي، راه را و سلوك را به انسان نشان ميدهد و غبارها را از جلوي چشم انسان بر ميگيرد.
پس قرآن اين ابزارها را هم مثل دو ابزار حس و عقل به رسميّت ميشناسد اما هرگز مثل يك صوفي، مثل يك عارف (البته همة عرفا اينطور نيستند، بعضي از آنها خيلي اهل فكر و علم هستند)، مثل بعضي از آنها كه در دنياي هند وجود داشتهاند نميگويد دنبال علم نرو، برو دنبال تزكية نفس؛ قرآن ميگويد دنبال علم برو، دنبال عمل هم برو؛ دنبال علم برو، دنبال تقوا هم برو؛ ايندو را از يكديگر تفكيك نكن. تقواي محض يعني تعطيل كردن چشم، تعطيل كردن گوش، تعطيل كردن فكر؛ پس براي چه خدا اينها را خلق كرد؟! كافي بود دل را به آن معنا كه تو ميگويي خلق ميكرد، ديگر چشم و گوش و عقل و حواس و فكر را خلق نميكرد. تحقير علم نه، تحقير پاكي و اخلاص و تزكية نفس هم نه

مجموعه آثار شهيد مطهري
شهيد مطهري

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.