مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.

  کد مطلب:46079 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:4

چرا تجربه يقين آفرين است در صورتي كه استقراء ناقص، يقين آفرين نيست؟
نكته آن اين است كه تجربه و آزمايش هر چند روي افراد معيّني انجام ميگيرد نه روي تمام افراد، امّا از آنجا كه افراد ديگر با افراد مورد آزمون از هر جهت مماثل ميباشند، قهراً به قوه خرد، حكم، بر تمام افراد گسترش پيدا ميكند، زيرا جهت ندارد كه دو چيز از هر جهت مثل هم باشند امّا حكم، به فرد معيّني مخصوص باشد و لذا در فلسفه اسلامي قاعدهاي به شرح زير داريم:
«حكم الأمثال في ما يجوز و ما لايجوز واحد»: [افراد مماثل در احكام ممكن و غير ممكن يكسانند] و لذا نتيجه تمام آزمونهاي جهان كلي است و اگر در موردي تخلف به چشم بخورد، به خاطر اين است كه مورد از هر جهت، مثل مورد آزمون نبوده يا اگر هم مماثل و همسان بوده، مانعي در كار بوده است.
خلاصه محور قضاوت و حكم در تمثيل و استقراء، شباهت است در حالي كه ملاك حكم در تجربه «وحدت و يگانگي» طبيعت افراد ميباشد، تشابه نميتواند پايه يك حكم كلي باشد در صورتي كه «تماثل» و يگانگي و وحدت طبيعت، به حكم خرد ميتواند پايه حكم كلي گردد و اين عقل و خرد است كه ميان «شباهت» و «وحدت» تفاوت قائل است.
به عبارت روشنتر: وقتي مثلاً روي چند قطعه آهن، آزمايش كرديم و ديديم كه آهن در حرارت خاصي منبسط ميشود و آزمايش خود را آن قدر تكرار كرديم كه يقين كرديم كه انبساط اثر مخصوص آهن در گرماي مخصوص است، در اين صورت قاطعانه ميتوانيم بگوييم تمام آهنهاي جهان كه از نظر آلياژ و حرارت، با آهن مورد آزمايش مساوي باشند، در حرارت خاصي انبساط پيدا ميكنند و در غير اين صورت بايد انبساط در آهن مورد آزمايش، علت جداگانهاي داشته باشد و چون چنين علت جداگانهاي وجود ندارد، ميشود گفت علت انبساط، ذات آهن و حرارت معيّن است و اگر انبساط مربوط به اين دو است، بايد در هر كجا آهن و حرارت وجود داشته باشد، با انبساط همراه باشد، زيرا معني ندارد كه علّت، در موردي تأثير كند و در مورد ديگر كه از هر نظر مانند آن است از آن اثر خبري نباشد و به تعبير علمي «ترجيح بلا مرجح محال است».
از اين بيان به خوبي روشن ميگردد كه چرا آزمون، مفيد يقين و علم است ولي استقراء مفيد يقين نيست. زيرا در آزمايش، علت مطلقه حكم (انبساط) را به دست ميآوريم آنگاه به حكم خرد، آن را توسعه ميدهيم، در حالي كه در استقراء جز يك تفحص، كار ديگري انجام نميدهيم و هرگز علت حكم را به دست نميآوريم، فقط كاري كه انجام ميدهيم اين است كه به دست ميآوريم كه غالب حيوانات موقع تغذيه فك پايين خود را حركت ميدهند، ولي هرگز حيوان بودن ملازم با علت حركت فك پايين نيست، چه بسا ممكن است حيواني، موقع تغذيه، فك بالا را حركت دهد (چنانكه ميگويند نهنگ چنين است) خلاصه، تنها تجربه و آزمون نميتواند مبدأ يك حكم كلي گردد و ـ لذا ـ حس و تجربه منهاي حكم عقلي ميزنند عقلي نميتواند قانوني را اثبات كند، و كساني كه دم از حس و تجربه ميزنند و احكام عقل و خرد را ناديده ميگيرند، از اثبات يك اصل علمي عاجز و ناتوان هستند.
به عبارت فشردهتر: محور حكم در استقراء «تشابه» است در حالي كه جريان در تجربه «تماثل» است و عقل پيوستن ميگويد: «متماثلين» بايد حكم واحدي داشته باشند در صورتي كه در «متشابهين» چنين حكمي وجود ندارد و پشتوانه حكم خرد در «متماثلين» همان مسأله، «امتناع ترجيح بلا مرجح است».

: آية الله جعفر سبحاني
شناخت در فلسفة اسلامي

مطالب این بخش جمع آوری شده از مراکز و مؤسسات مختلف پاسخگویی می باشد و بعضا ممکن است با دیدگاه و نظرات این مؤسسه (تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)) یکسان نباشد.
و طبیعتا مسئولیت پاسخ هایی ارائه شده با مراکز پاسخ دهنده می باشد.