کد مطلب:9668 شنبه 1 فروردين 1394 آمار بازدید:16

آتش بس در جنگ با خدا
مقاله
بِسْمِ اللَّهِ الْرَّحْمنِ الرَّحيم



ما چند تا مطلب كلي داريم كه اينها را هيچگاه نبايد فراموش كنيم و بايد با توجه به اين پيش فرض ها تحقيقاتمان را ادامه داده، جهت و سمت و سو بدهيم. غفلت كردن از اين مطالب يقيني و واضح و قطعي گاهي انسان را در روند كار دچار اشتباه و انحراف و لغزش، و فراموش كردن هدف و چيزهايي از اين قبيل مي كند. نكته اول اينكه اقتصاد كشور ما فعلاً مثل بسياري از كشورهاي ديگر ـ و به احتمال قوي همه كشورهاي دنيا ـ به مسئله اي مبتلاست كه در اسلام به نام ربا ناميده مي شود. ما علي رغم گذشته بيش از يك ربع قرن از انقلاب اسلامي و تلاش هايي كه از طرف مراكز قانون گذاري و اجرايي انجام گرفته نتوانسته ايم از آن خلاص بشويم؛ علاوه بر اينكه بازار ما شديداً تحت تأثير اين عامل است و يك كار شايعي است. حتي آنهايي كه انگيزه ها ودغدغه هاي ديني دارند هم به صورتهايي مبتلا هستند، گو اينكه توجيه هايي براي كارشان انجام مي دهند؛ حالا اين توجيهات در پيشگاه الهي چقدر مقبول باشد يا نه بايد در جاي خودش بررسي بشود. اين واقعيتي است كه ربا در جامعه ما وجود دارد، چه در بازار آزاد و چه در بنگاه هاي اقتصادي دولتي و از جمله بانكها، و شايد از همه جا بيشتر در بانك ها. اين يك مسئله اي است كه نبايد فراموش كنيم و فقط درصدد توجيه بر بياييم كه نه آقا اينها عقود شرعيه هست و يا نمي دانم ضرورتهاي اجتماعي و ضرورت هاي بين المللي است؛ و بالاخره اگر اين توجيهات هم صحيح باشد اما اصلش را نبايد فراموش كنيد كه اين هست. ممكن است كساني بگويند تو اطلاع نداري. بنده هم عرض كردم من تخصصي در اين مسائل ندارم اطلاعاتم هم خيلي ناقص است، خيلي خوشحال مي شوم كه كساني اثبات بكنند كه نظام اقتصادي ما از ربا پاك است. خيلي خوشحال مي شويم اگر روزي چشم باز كنيم و ببينيم چنين چيزي وجود ندارد و كساني زحمت كشيده اند و اقتصاد ما را از اين آلودگي پاك كرده اند، ولي ظاهراً اين طور نيست. آن چه ما از بازار آزاد مي دانيم و در بنگاه هاي اقتصادي رسمي دولتي مي بينيم خلاف است.



دوم اينكه حالا كه هست چه مي شود كرد؟ گاهي توجيه مي كنندكه يك ضرورت جهاني است و ما نمي توانيم خودمان را منزوي و از ارتباطات اقتصادي دنيا منعزل كنيم و براي خودمان يك نظام اقتصادي مستقلي داشته باشيم كه با نظام رباخواري جهان مرتبط نباشد؛ چاره اي نيست، ضرورتي است و بايد اين ضرورت را پذيرفت. جا دارد كه واقعاً متخصصين بررسي كنند ببينند واقعاً همين طور است؟ چنين ضرورتي وجود دارد؟ و هيچ راهي براي داشتن يك زندگي آبرومند سالم در دنيا بدون ربا امكان ندارد؟! البته اگر روزي متخصصين به اين جا رسيدند كه به خاطر ضرورت پذيرفتني است، «الضرورات تتقدر بقدرها»، ولي گمان بنده اين است كه مسئله اين جور نيست، راه حل هايي براي فرار از ربا و براي اينكه يك نظام اقتصادي سالمي بر اساس ارزش هاي اسلامي پي ريزي بشود وجود دارد، منتها احتياج به يك خورده همت دارد، يك خورده جرأت مي خواهد، يك خورده شجاعت و شهامت مي خواهد. ملاحظه مي فرماييد ماهيت بانك الان در عالم چگونه تعريف مي شود؟ از آن وقتي كه بانك تأسيس شد براي چه هدفي و بر چه اساسي تأسيس شد، و امروز وضعيت فعاليت بانك ها در دنيا به چه صورتي است؟ اين همان بانكي است كه در آغاز تأسيسش شرايط خاصي ايجاب كرد كه به وجود بيايد، يا امروز تغيير ماهيت داده و خود بانك شده است يك بنگاه اقتصادي، خودش فعاليتهاي اقتصادي دارد، و آن نقش وساطتي كه داشت را از دست داده است؟ به هرحال تحقيق در اين زمينه جا دارد كه اصولاً ماهيت بانك چيست و آيا ممكن است تغيير اساسي در اين ماهيت داد؟ آيا ممكن است اصلاً يك تئوري داد كه ماهيت بانك به نحو ديگري باشد، و اصلاً ساختار بانك، اهداف بانك، و فعاليتهاي بانك جور ديگري تعريف بشود ـ غير از آن چه كه امروز هست يا غير از آن چه كه از اول تأسيس شد؟ همه كس جرأت ندارد حرفي بزند كه كمتر گفته شده، يا كسي نگفته، و طبعاً به زودي هم در تئوري مورد پذيرش قرار نمي گيرد چه رسد به اينكه در مقام عمل مورد اجرا قرار بگيرد. اين كار آساني نيست. ما خيلي چيزها از لحاظ تئوري پذيرفته ايم اما بيش از يك ربع قرن است توفيق عملش پيدا نكرده ايم. قانونش را هم حتي گذرانده ايم، تأييد هم شده، ابلاغ هم شده، اما عمل نشده است؛ چه رسد به اينكه ما بخواهيم اصلاً تئوري را عوض كنيم، و در بانكداري تئوري جديدي بدهيم كه با آن چه در عالم وجود دارد تفاوت دارد. ولي مي دانيد كه هميشه تحولات علمي و اقتصادي و صنعتي با اين شجاعت ها و جرأت ها و جسارتها پيدا شده است. محقق بايد جسور باشد، بايد قدرت ابتكار داشته باشد، بايد به خودش اجازه بدهد حرفي بزند كه ديگران نزده اند، بايد به خودش اجازه بدهد كه رفتار ديگران را نقد كند، البته صادقانه و محققانه، نه از روي احساس حقارت، و براي اينكه خودش را مطرح كرده باشد، بلكه براي اينكه واقعاً بخواهد تحقيقي بكند و فكري نو عرضه كند و طرحي نو در بيندازد. اين تازه در اصل تئوري بانكداري است، و اما راهكارهايي كه در بانك انجام مي گيرد و سازوكارهاي اقتصادي كه مورد قبول دنياست و در كشور ما كم و بيش انجام مي گيرد، نيز بايد بررسي و نقد بشود كه اينها در چه حدي مطلوب است و با اصول و مباني ما سازگار است يا نه. ممكن است كساني بگويند كه شايد ما زحمتها بكشيم و سالها تلاش كنيم و اينها را بنويسيم و تحقيق كنيم، كسي كه عمل نمي كند، فايده اش چيست؟ فراموش نكنيم كه خود تحقيق علمي يك رسالت عالم و محقق است. محقق رسالتش تحقيق كردن است، اجرا به عهده او نيست. اجرا وظيفه ديگران است. ما بايد وظيفه خودمان را عمل كنيم، آزمايش خودمان را بدهيم، شاگرد خوبي در كلاس خودمان باشيم. البته كساني كه سياستهاي كلان كشور را هماهنگ مي كنند بايد براي اينها فكري بكنند، اما ما به عنوان يك سيستم جزء، به عنوان يك محقق در يك مؤسسه علمي نبايد نگران اين باشيم كه عمل مي شود يا نمي شود؛ مخصوصاً با توجه به اينكه بسياري از افكار و تئوري هاست كه سالها با آن بي مهري مي شود، بعد از مدتي به آن توجه مي شود، از آن استقبال مي شود، ارزش پيدا مي كند، و مورد عمل قرار مي گيرد. هم در علوم تجربي، هم در علوم فلسفي ،هم در علوم اقتصادي و سياسي از اينگونه تئوري ها فراوان بوده كه مطالبي سالها مورد بي مهري و بي توجهي قرار گرفته ولي بعدها كم كم اهميتش را بازيافته، مورد قبول قرار گرفته، و از آن استفاده ها شده است. نبايد نگران باشيم از اينكه حرفي بزنيم كه امروز و فردا اميد عملش نيست. شما تحقيقتان را بكنيد. به هرحال اين يك مسئله كه ربا در كشور ما وجود دارد؛ احتمالش لااقل هست كه به اين حد ضرورت ندارد ، اگر يقين داشته باشيم كه آن چه مي گذرد صد در صد ضروري است و هيچ چاره اي جز اين نيست، اين عذري است براي كسي كه چنين مي گويد. اما احتمال اين هست كه آن چه از اعمال ربوي انجام مي گيرد ضرورت نداشته باشد، يا لااقل بخشي از آنها قابل اين هست كه به صورت ديگري انجام بگيرد كه ربا نباشد. اين يك مطلب.



مطلب يقيني ديگري كه ما بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه اسلام با اين ربا خيلي دشمن است. ما در قرآن نسبت به رفتارهاي مختلف انساني اعم از فردي و اجتماعي تعبيرات مختلفي داريم كه بعضي هايش خيلي تقبيح شده است. درباره كارهايي مي فرمايد: « إِنَّهُ كانَ فَحِشةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سبِيلاً»1. از اين تعبيرات داريم، اما من يادم نمي آيد درباره هيچ كاري فرموده باشد، اگر ترك نكنيد اعلان جنگ با خدا بدهيد. نفرموده اگر زنا يا فسادهاي ديگر ترك نكنيد اعلان جنگ با خدا بدهيد، اما در معامله ربا مي فرمايد: «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَوا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ . فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسولِهِ وَ إِن تُبْتُمْ فَلَكمْ رُءُوس أَمْوَلِكمْ لا تَظلِمُونَ وَ لا تُظلَمُونَ»2 اگر بنا نيست بساط ربا را جمع كنيد اعلان جنگ با خدا و پيغمبر بدهيد. خيلي اين تعبير عجيبي است. هر چه فكر بكنيم درباره اهميت اين تعبير كم است. آن وقت تعبيرات ديگري كه در روايات آمده درباره گناه ربا مثل اين كه: يك درهم ربا چه آثار بدي دارد ، و اين كه با چه گناهاني مقايسه شده بماند. همين تعبير قرآن براي ما بس است.



يك نكته جالبي كه درباره اين موضوع است، غير از اين تهديد و اين تعبير شديد، اشاره به يك نكته اي است كه در زبان اقتصاددانان زياد گفته مي شود كه آقا مثلاً حالا اين بانكداري بدون ربايي كه شما طراحي كرديد با بانك داري هاي ديگر چه فرقي مي كند؟ يك اسمي فرق مي كند، يك تغيير شكلي است؛ فرق هاي بسيار ناچيزي است، اينها اينقدر اهميت ندارد كه درباره اش اين همه تحقيقات انجام بگيرد، اين همه بودجه ها صرف بشود، اين همه نيروي انساني از حوزه ها و دانشگاه ها صرف بشود براي يك چيزهاي جزئي كه حالا بگوييم اسمش عقود شرعيه هست يا نيست. اينها چه تفاوتي مي كند؟ بالاخره وقتي سرمايه اي در اختيار كسي قرار مي گيرد و مدتي از آن مي گذرد، بايد سرمايه يك بهره اي از اين ببرد، حالا تحت هر عنواني باشد. قرآن اشاره مي كند به اين مطلب كه كساني كه چنين سخني را مي گويند اينها دركشان ناقص است، آفت زده است: « ذَلِك بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَوا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَوا»3. گفتند اصلاً بيع با ربا فرقي نمي كند؛ اين چه اصراري است كه حالا ما بايد بگوييم اين اعلان جنگ با خداست، و آن يكي احياناً ثواب هم دارد؟ اينها تفاوتي ندارد! چه هست اين تفاوت؟ البته نظيرش در جاهاي ديگر هم گفته مي شود، اما در اين جا به خصوص قرآن اين را هم مطرح فرموده است. فرض كنيد در مورد نكاح و زنا هم گفته مي شود چه فرقي مي كند دو نفر وقتي راضي باشند با هم معاشرت جنسي داشته باشند حالا يك «انكحت» بگويند يا نگويند، اين چه قدر فرق مي كند؟ اگر گفتند ثواب هم دارد، ملائكه هم مي آيند آب غسلشان را به عرش مي برند، اما اگر نگفتند بايد بياورند در جلوي مردم چوب و تازيانه شان بزنند، بعداً هم عذاب دردناك طولاني برايشان باشد؟ چقدر فرق يك كلمه است؟ اين هم يك مطلبي است كه درباره بسياري از احكام شرعي به خصوص در مورد ربا، قرآن اين را نقل مي كند: « الَّذِينَ يَأْكلُونَ الرِّبَوا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطهُ الشيْطنُ مِنَ الْمَس ذَلِك بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَوا»4. براي ما طلبه ها جاي تحقيق دارد كه چرا اسلام به اين مسائل اهميت داده و قرآن به ذكرش، به طرح سؤال و شبهه اش اين همه عنايت دارد. چرا درباره چيزهاي ديگر نگفه است كه مثلاً گفتند « انما النكاح مثل السفاح» اما در خصوص ربا اين را نقل مي كند، مطرح مي كند، و بعد مي گويد اينها عقلشان آفت دارد كه اين حرف ها را مي زنند و مخبطند؟ اهتمام به اين مسئله شوخي نيست. تفاوت ربا از غير ربا به يك چيز ساده اي حل نمي شود. اينها فرق ماهوي دارند. در زندگي انسان اينها تأثير جدي دارد ، فقط يك كلمه نيست، يك امضاء نيست. اين هم يك نكته كه جا دارد كه محققين به آن توجه داشته باشند. البته طلبه ها را عرض مي كنم، اما محققين دانشگاهي وظيفه و رسالت ديگري در ساير جهات علميش دارند. ما بايد بيشتر به اين چيزها اهميت بدهيم.



نكته سوم اين كه مي دانيد در ربا هميشه كم و بيش براي فرار از ربا به دنبال راه هايي گشته اند كه هدفي را كه از ربا دارند تحقق پيدا كند، ولي اسم و عنوان ربا را نداشته باشد كه اسمش حيله هاي شرعي است؛ در كتابهاي فقهي هم مطرح شده و از مراجع سؤال شده است؛ احياناً به بعضي هايش هم در بعضي موارد اجازه داده شده است. بعضي از مراجع هم خيلي سخت مقاومت كردند، از جمله حضرت امام رضوان اللّه عليه ـ به خصوص از زماني كه تركيه رفتند و آن جا فراغت بيشتري داشتند، نسبت به اين مسئله خيلي حساسيت پيدا كردند و ايشان همه حيله هاي شرعي ربا را يك جا منع فرمودند، با اينكه قبل از تبعيدشان في الجمله تمايلي به تجويز بعضي هايش داشتند. اين مسئله اي است كه باز در قرآن خيلي مورد تأكيد واقع شده كه با احكام خدا بازي نكنيد؛ صرف اسم گذاري ماهيت چيزي را تغيير نمي دهد. اگر گناهي براي يك عملي ثابت شده با تغيير اسم عوض نمي شود. به طور كلي قرآن در اين باره را با تفصيلاتي كه در قرآن راجع به كمتر داستاني ديده مي شود يك داستان عظيمي نقل مي كند و مي خواهد نكته اي از آن بگيرد. اين داستان، داستان اصحاب سبت است: « وَ سئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتي كانَت حَاضِرَةَ الْبَحْرِ...»5 داستان يك گروهي از بني اسرائيل است كه كنار دريا زندگي مي كردند و اينها راه معاششان از صيد ماهي بود. بعد خود قرآن يك جزئياتي از اين نقل مي كند كه خيلي جالب توجه است. مي فرمايد: « إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سبْتِهِمْ شرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسبِتُونَ»6 به دلائلي ـ حالا چه بوده، غيبي بوده يا طبيعي بوده، در اثر عادت بوده، يا هر چه بوده است ـ روزهاي شنبه ماهي ها زياد مي آمدند كنار ساحل، صيدشان خيلي آسان بود: «تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً»، روزهاي شنبه ماهي ها فراوان خيلي راحت مي آمدند كنار ساحل و صيد كردنشان آسان بود، «وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ»، روزهاي ديگر غير از شنبه كه سبت نمي گرفتند، تعطيليشان نبود، ماهي ها هم نمي آمدند. يعني روزهايي كه آنها مي خواستند و شرعاً برايشان صيد كردن جايز بود نمي آمدند. مي دانيد در دين يهود روز شنبه مطلقا تعطيل و فعاليتهاي اقتصادي و هر گونه فعاليت ديگري ممنوع است. من يادم است در شهرمان محله يهودي ها نزديك محله ما بود. روز شنبه كه مي شد مسلمانها غذا مي پختند و برايشان مي بردند. آنها حق نداشتند آتش روشن كنند، غذا بپزند، و صيد و ذبح هم مطلقا ممنوع بود. همسايه ها براي اينكه مي ديدند اينها با اين مشكلاتي كه دارند گرسنه مي مانند مي رفتند براي آنها غذا مي پختند كه رفع حاجتشان بشود. آنها شرعاً حق نداشتند روز شنبه حتي آتش روشن كنند. در خانه يهودي روز شنبه نبايد دود بلند بشود. فعاليتهاي اقتصادي و صيد ماهي و ذبح حيوان هم روز شنبه ممنوع است. روز شنبه فقط روز عبادت است، بايد بروند در كنيسه ها عبادت كنند. حالا قرآن نقل مي كند كه روز شنبه كه مي شد ماهي ها مي آمدند، اينها حسرتش را مي خوردند كه امروز ماهي ها زياد آمده اند اما اجازه نداريم ما اينها را صيد كنيم. يكشنبه كه مي رفتند ماهي نبود و بايد به زحمت بروند يك صيدي پيدا كنند. گفتند اين كه نمي شود، ما وضع اقتصاديمان به هم مي خورد؛ اقتصاد ما وابسته است به صيد ماهي ، اين هم اگر ممنوع باشد ما ديگر چه خاكي به سر كنيم. بايد يك فكري كرد. بالاخره نشستند و متفكرينشان راهي پيدا كردند و گفتند روز شنبه چاله هايي در كنار دريا و اطراف ساحل مي كَنيم، روز شنبه آب باز مي كنيم و ماهي هايي كه مي آيندوارد اين حوضچه ها مي شوند بعد صيدشان نمي كنيم منتها راهشان را مي بنديم كه بر نگردند، روز يكشنبه مي رويم صيد مي كنيم. روز شنبه كه صيد نكرده ايم. تورات هم كه به ما نگفته كه روز شنبه ماهي ها را در جايي راه ندهيد ، ما راه آب باز مي كنيم آب خودش مي آيد، ماهي ها هم خودشان مي آيند. منتها ما ديگر عصري جلوي آب را مي بنديم ماهي ها برنگردند. يكشنبه مي رويم صيد مي كنيم.



من مي خواهم سؤال بكنم از متفكرين اقتصادي كشورمان كه اگر ما جاي اين قوم بني اسرائيل بوديم و چنين طرحي را اقتصاددانان ما مطرح مي كردند مي گفتيم خلاف شرع هست يا نه؟ چه دليلي براي خلاف شرع داريم؟ صيدي نشده است ، صيد روز شنبه حرام است كه آن را انجام نداده ايم ، پس هيچ اشكالي ندارد. اگر اين كار را نكنند هم ضرر مي خورد به جامعه و اقتصاد كشور . اگر صيد نكنند زندگيشان نمي چرخد، گدا مي شوند، دستشان را بايد به اين و آن دراز كنند. چه از اين بهتر كه نه كار خلاف شرعي انجام بگيرد و منافع اينها هم تأمين شود؟ آيا من و شما اين راه را پيشنهاد يا تأييد مي كرديم يا نه؟ با اين تفكري كه امروز داريم و در جامعه مان اعمال مي كنيم جوابش را هر كسي خودش بدهد.



از قرآن استفاده مي شود كه اين قوم بني اسرائيل نسبت به اين پديده سه دسته شدند: يك دسته رفتند مشغول شدند و گفتند عجب كار خوبي است، و همين راه را پيش گرفتند و مشغول شدند. روزهاي شنبه آب مي بستند به حوضچه ها، يكشنبه مي رفتند صيد مي كردند. يك دسته در مقام نهي از منكر بر آمدند و گفتند اين كار را نكنيد، اين بازي با حكم خداست، خدا شما را مجازات مي كند، كلاه سر خدا نگذاريد، اين راه درستي نيست، دست بر داريد؛ به همان روزي كمي كه خدا روزهاي يكشنبه نصيبتان مي كند اكتفا كنيد، خدا مي تواند روزيتان را وسعت بدهد. دسته سوم بين بين بودند، نه خودشان صيد مي كردند و نه نهي از منكر مي كردند و مي گفتند ما چه كار داريم؟ ما خودمان كه صيد نمي كنيم بگذار اينها هر كار مي خواهند بكنند: «لِمَ تَعِظونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبهُمْ عَذَاباً شدِيدا»7. اصلاً شما چه كار داريد به آنها، ولشان كنيد. قرآن مي گويد يك روز صبح كه پا شدند فقط آن دسته اي كه نهي از منكر كرده بودند سالم ماندند، بقيه معذب شدند به عذاب مسخ. اين داستان را چند جا قرآن اشاره كرده است: در سوره اعراف تفصيلاً بيان كرده است: «وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ ...» اصحاب سبت كه چند جا در قرآن به آنها اشاره شده همين ها هستند. اين يك حقيقت قرآني است. با اينكه ظاهر عملي كه انجام دادند با موازين شرعي مخالفتي نداشت، اما روح كار همان بود. اين بازي بود، كلك بود، حيله بود. كساني كه اين حيله را كردند و حتي كساني كه خودشان نمي كردند اما بي تفاوت بودند و نهي از منكر هم نمي كردند، هر دو دسته معاقب شدند: « قُلْنَا لهَُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَسِئِينَ»8.



اين يك اصل قرآني است كه ما نبايد با دين خدا بازي كنيم. ممكن است در ظاهر يك كاري بكنيم، فرض كنيد يك طرحي را پيشنهاد كنيم، مجلس هم تصويب كند، شوراي نگهبان هم طبق آن چه روي كاغذ نوشته شده تأييد كند، اما آيا آن چه در بازار يا در بانكهاي ما عمل مي شود غير از همان عمل رباست كه اسمش را عوض كرديم گذاشتيم عقود شرعيه؟ اگر يك نظر سنجي بشود، سؤالي بشود، يك تحقيق ميداني بشود از اينهايي كه مي آيند وام مي گيرند و بپرسند عقود شرعيه يعني چه؟ شايد نود درصد از مراجعه كنندگان اصلاً ندانند عقود شرعيه يعني چه. وقتي وام مي خواهند يك صورت قراردادي مي گذارند جلويشان مي گويند اين را امضاء كن برو آن جا وام بگير. آيا با اين ماهيت ربا عوض شد؟ اسمش اين است كه مضاربه است، مضارعه است، مساقات است، مشاركت است، و چيزهايي از اين قبيل، و به خاطر اينكه با ربا فرق كند با يك حيله هايي مثل شرط ضمن عقد واجب لازم ديگري چنين و چنان مي شود، يا كسي ضررش را ضمانت مي كند و الي آخر. فرض كنيد اينها اگر به صورتي صحيح انجام بگيرد، و طرفين توجه داشته باشند، و قصد انشاء بكنند، و بدانند اصلاً دارند چه كار مي كنند، صحيح باشد. اما آن چه عمل مي شود غير از اين است. مشتري نه قصد انشائش را مي داند نه قصد ضمانتش را و نه اصلاً مي داند چه معامله اي مي كند؛ او فقط وام مي خواهد. آيا اين شبيه كار اصحاب سبت نيست؟!



نكته سوم اين كه تمام متخصصين اقتصاد عالم روي اين مسئه تأكيد كرده اند كه نرخ بهره بالا به اقتصاد كشور ضرر مي زند، اشتغال را كم مي كند، رونق اقتصادي را كم مي كند، تورم ايجاد مي كند، و الي آخر. حالا ما خيلي به تحقيقات علمي هم كاري نداشته باشيم و از فرمول هاي علميش سردرنياوريم، و با صرف نظر از مسائل شرعي، اگر كسي يك پولي داشته باشد مي خواهد برود يك كار توليدي انجام بدهد، فرض كنيد بنگاه مرغداري درست كند يا يك كارخانه تأسيس كند. وقتي بخواهد وارد بشود مي بيند براي اينكه حتي يك پروانه اش را بگيرد يك سال بايد بدود از آن اداره به آن اداره از اين به آن. در هر مرحله اي هم گاهي احياناً بايد زير ميزي هم بپردازد. تازه وقتي پروانه گرفت مواجه مي شود با كارگرهايي كه قانون كار به اينها حقوقي داده، و اگر بيكار بشوند بايد حقوقشان را بپردازد و بيمه شان كند و الي اخر. اگر يك كارگري تخلف بكند، حق اخراجش را ندارد و مشكلات ديگري از اين قبيل. بالاخر آخرش فرض كنيد پارچه اي توليد كرد با طرح و رنگ و نقشه زيبا . فردا پارچه قاچاق از چين و اندونزي وارد مي كنند مي زنند تو سر جنس هاي او. سودي كه نكرده هيچ، احياناً ضرر هم كرده است. اين كم اتفاق نمي افتد. بعد از آن دوندگي ها ،چند ساعت برود تو صف معطل شودإ به اين بگويد، به آن التماس كند، به اين زير ميزي بدهد، تازه بعدش معلوم نيست چند درصد سود داشته باشد. اما اگر بگذارد توي بانك، بيست و پنج درصد، سي درصد راحت و آسوده سود مي گيرد ، كدام عاقلي مي رود اين زحمتها را بكشد برود دنبال كار توليدي، مگر عشقي داشته باشد، والا فكر پول در آوردن باعث اين نمي شود آدم اين كارها را بكند، مخصوصاً اگر بخواهد كار اقتصادي سالمي بكند كه توي آن كلك نباشد، دزدي نباشد، حق ديگران را نخورد. آخرش آيا ده درصد سود بكند يا نكند. اما اين جا سودها راحت به بيست و پنج درصد نرخ بازار، سي درصد، و گاهي تا سي و پنج درصد هم مي رسد. اما اگر نرخ بهره بانكي مثل بسياري از كشورهاي پيشرفته دنيا يك درصد باشد چه مي شود؟ شنيده ام بعضي جاها حتي نرخ بهره شان منفي است و مي گويند اگر مي خواهيد پولتان را نگه داريم بايد چيزي هم بدهيد تا پولتان را نگه داريم. آن وقت شخص مجبور است پولش را بيندازد توي فعاليت اقتصادي توليدي تا درآمدي داشته باشد و خودش هم سهمي از آن درامد ببرد. اينها خيلي تحقيقات علمي نمي خواهد كه وقتي نرخ بهره بانكي بالا باشد چه تأثيري در اقتصاد دارد. يك مسئله اي كه بعضي آقايان مطرح مي كنند اين است كه چون ما نرخ تورمان بالاست، اسمش اين است كه مثلاً بيست و پنج درصد سود است، ولي اين در واقع پنج درصد است، بقيه اش تورم است. از آن طرف سؤال مي شود تورم از كجا بوجود مي آيد؟ يكي از عوامل تورم همين فعاليتهاي حساب نشده بانكي شماست. همين هاست كه موجب اين تورم ها مي شود و اشتغالها كم مي شود. به هرحال، يك رابطه زيكزاك و دور و تسلسل بين تورم و نرخ بهره برقرار است. بنده تخصصي در اين زمينه ندارم، ولي اين مطالب يقيني است و هيچ كدامش جاي شك ندارد. وجود ربا در كشور، حرمت شديد ربا از طرف قرآن با تعبير اعلان جنگ با خدا، منع هر گونه حيله و اين كه كساني كه اهل حيله باشند خدا آنها را به صورت ميمون مسخ مي كند (حالا يك زمان به آن شكل است، و در آخر الزمان شايد جور ديگري باشد مثل ذلتي كه انسان در مقابل ساير كشورها پيدا مي كند، اختلافات داخلي كه پيدا مي شود: «يَلْبِسكُمْ شِيَعاً وَ يُذِيقَ بَعْضكم بَأْس بَعْض»9، نا امني هايي كه پيدا مي شود، و چيزهاي ديگر.) به هرحال از نظر قرآن مسئله حيله و كلاه شرعي درست كردن بسيار مذموم است. سوم اينكه نرخ بهره بالا به تصديق همه اقتصاددانان عالم براي هر اقتصادي مضر است.



اينها مشكلات ماست، حالا چه كار بايد كرد؟ بدون شك براي اينها راه هاي علمي وجود دارد. براي چيزهايي كه كساني فكر مي كردند محال است، گشتند راه هاي ممكن پيدا كردند. اگر درست دقت بكنيم در مباني اسلامي و در نظام اقتصادي اسلامي كه توأم است با ساير نظام هايش، ما معتقديم اسلام هيچ وقت به بن بست نمي رسد. البته اين را فراموش نكنيم كه در صورتي كه سيستم كلي فاسد باشد، هيچ وقت يك سيستم جزئي و يك پاره سيستم نمي تواند نقش خودش را درست ايفا بكند. وقتي قوه قضائيه كار خودش را درست انجام ندهد، قوه قانون گذاري كار خودش را درست انجام ندهد، و فقط ما بخواهيم با تحريم ربا مسئله اقتصاد كشور، و مفاسد اقتصادي را حل كنيم البته به جايي نمي رسيم. هماهنگي بين اين قوا و داشتن يك استراتژي كلي در كلان كشور ضرورت دارد براي اينكه اين مفاسد رفع بشود، والا با اصلاح يك پاره سيستم هيچ وقت مشكلات كلي حل نخواهد شد. ولي بنا شد كه ما به عنوان جزئي از پيكره كل نظام، نقش خودمان را ايفا كنيم. اقلاً تئوريش را بيان كنيم، و بگرديم راه علمي پيدا كنيم. البته مي دانيم كه مراكز پژوهشي و تحقيق در همه مسائل و از جمله مسائل اقتصادي و مسائل پول و بانك وجود دارد، بودجه هايي براي اين كار گذاشته مي شود، و نيروهايي صرف مي شود. اما آن چه بنده از محصول اين كارها اطلاع دارم اين است كه درصدد توجيه نظام موجودند و نه يك فكر اصيلي براي تغيير بنيادي در نظام اقتصادي. همه سعي ها اين است كه بالاخره با تغيير فرمول ها و يا عناوين و اسم ها باز آن چه را مي گذرد به يك صورتي تصحيح كنيم. نهايت چيزي كه دولت جديد وعده داده اين است كه سعي كند نرخ تسهيلات بانكي را سعي كند انشاءاللّه يك رقمي كند. اين ديگر نهايت چيزي است كه به ما وعده داده اند كه اگر سود چهارده درصد است بشود نه درصد، آن وقت مسئله ربا حل شده است! بنده به عنوان پيشنهاد خدمت مسئوليني كه علاقه دارند عرض مي كنم كه يك اقدام قاطعانه تر، صريح تر، و صادقانه تر براي تحقيقات در مسائل اقتصادي را سامان دهند. با همكاري متخصصين و پژوهشگران اقتصاد اسلامي ـ كه الحمدللّه در سالهاي اخير نسبت به گذشته كم نيستند ـ يك فعاليت مشترك پژوهشي را پي ريزي كنند و انتظار هم نداشته باشند بعد از يك ماه يا شش ماه يا يك سال نتيجه اش حتماً بدست بيايد. مگر پژوهشهايي كه در زمينه هاي ديگر انجام مي گيرد در اين زمان هاي كوتاه پاسخ مي دهد؟ امروز ما فعاليتهايي كه در زمينه هاي صنعتي، علمي، و تكنولوژي داريم تحقيقاتشان بيش از بيست سال پيش تر شروع شده و حالا دارد اندك اندك ثمر ميدهد. نبايد در صرف بودجه و امكانات و نيروهاي انساني براي تحقيق در مسائل علوم انساني و از جمله مسائل اقتصادي بخل بورزيم و تنگ نظري كنيم، يا بگوييم چون فلان گروهي مشغول شدند و چندان تأثيري نداشت پس فايده ندارد. تحقيقات علمي كه به قول آن آقا، خم رنگرزي نيست. مدتها طول مي كشد، بايد مديريت بشود، برنامه ريزي بشود، زحماتي كشيده بشود، كساني شبانه روز وقت صرف بكنند، ارتباط پيدا كنند با مراكز علمي اقتصادي دنياي اسلامي و غير اسلامي تا بتوانند يك طرح جديدي كه هم قابل عمل باشد و هم موافق موازين اسلامي باشد تدريجاً تهيه كنند. تأكيد بنده اين است كه كساني كه مسئوليتي دارند در اين جهت كوتاهي نكنند، و تأكيدم به برادران عزيز هم لباس و هم كار خودم هم اين است كه منتظر كمك هاي ديگران نباشيد. با همان اندك امكانات بسيار جزئي كه در اختيارتان هست سعي كنيد، براي خدا كار كنيد، كه انشاءاللّه پاداش شما به عهده خدا و به دست مبارك امام زمان صلوات اللّه عليه به شما خواهد رسيد.